تاريخ : ۱۳٩۱/٦/۳٠ | ۸:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ح.فیروزنیا

بسم الله الرحمن الرحیم

در میان امامزادگان، یکی از کسانی که دارای زیارت نامه سفارش شده از خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام است حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها می باشد؛ متن برخی زیارت نامه های امام زادگان از زبان علما و بزرگان دین می باشد.مثل زیارت نامه حضرت عبد العظیم حسنی.شاهد مدعای ما فرمایشات حضرت آیت الله جوادی آملی است که عیناً برای شما نقل می نماییم:

 «زیارتی که برای معصوم‌زادگان و امام‌زادگان آمده است دو قسم است بعضی از معصوم‌زادگان و امام‌زادگان زیارت خاصی ندارند. علما و بزرگان برای زیارت آنها جمله‌هایی را انشا می‌کنند نظیر آنچه که برای حضرت عبدالعظیم حسنی (سلام الله علیه) است که بعضی از علما زیارتنامه او را تدوین کرده‌اند اصل زیارت آن حضرت که ثواب دارد از معصومین رسیده است اما وجود مبارک حضرت عبدالعظیم (سلام الله علیه) را چگونه زیارت بکنیم؟ این زیارتنامه‌ها تدوین شدهٴ بعضی از علمای بزرگ است؛ لکن دربارهٴ فاطمهٴ معصومه (سلام الله علیها) زیارتش را از امام هشتم نقل کرده اند.
یکی از محدّثین بزرگ قم که توفیق تشرّف محضر امام زمانش وجود مبارک امام رضا(سلام الله علیه) را پیدا کرد، نقل کرد که وجود مبارک امام رضا [سلام الله علیه] به من (یعنی به همین سعد اشعری که از قمییون بزرگوار است) فرمود: یا سعد! قبری از ما در خاک شماست. عرض کرد: منظور قبر کریمهٴ اهل‌بیت فاطمهٴ معصومه(سلام الله علیها) است؟ فرمود: آری. بعد فرمود: شما آن بزرگوار را با این وضع زیارت بکنید . این زیارتنامه‌ای که در کُتب زیارات و ادعیه آمده است این جزء مُنشئات وجود مبارک امام هشتم(سلام الله علیه) است که امام رضا(علیه السلام) فرمود وقتی خواستید فاطمهٴ معصومه(سلام الله علیها) را زیارت کنید این‌چنین بگویید.»
بخشی از فرمایشات حضرت آیت الله جوادی آملی - برگرفته از سایت إسراء

متن زیارتنامه آن حضرت:

بسم الله الرحمن الرحیم

سـلام بـر حـضـرت آدم بـرگزیده خـدا

اَلـسَّلامُ عَـلى آدَمَ صَـفْوَةِ اللّه ِ،

سلام بر حضرت نوح پیامبر خدا

اَلسَّلامُ عَلى نوُح نَبِىِّ اللّه ِ ،

سلام بر حضرت ابراهیم دوست خدا

اَلسَّلامُ عَلى ا ِبْراهیمَ خَلیل ِ اللّه ِ،

سلام بر حضرت موسى هم صحبت خدا

اَلسَّلامُ عَلى موُسى کَلیم ِاللّه ِ ،

سلام بر حضرت عیسى روح الله

اَلسَّلامُ عَلى عیسى روُح ِ اللّه ِ،

سلام بر تو اى رسول خدا

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خَیْرَ خَلْقَ اللّه ِ ،

سلام بر تو اى برگزیده خدا

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا صَفِىَّ اللّه ِ،

سلام بر تو اى محمّد بن

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مُحَمّدَ بْنَ

عبداللّه خاتم پیامبران

عَبْد ِاللّه ِ، خاتَمَ النَّبِیّینَ،

سلام بر تو امیر مؤمنان

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَمیرَالْمُؤْمِنینَ

علىّ بن ابى طالب وصىّ رسول خدا

عَلىَّ بْنَ اَبى طالِب ، وَصِىَّ رَسوُل ِ اللّه ِ،

سلام بر تو اى فاطمه

اَلسَّلامُ عَلَیْک ِ یا فاطِمَةُ

اى بزرگ بانوى بانوان اسلام

سَیِّدَةَ نِساءِ الْعالَمینَ،

سلام بر شما اى دو سبط پیامبر رحمت،

اَلسَّلامُ عَلَیْکُما یا سِبْطَىْ نَبِىِّ الرَّحْمَة ِ،

اى دو سرور جوانان اهل بهشت

وَ سَیِّدَىْ شَباب ِ أَهْل ِ الْجَنَّة ِ ،

سلام بر تو اى على بن حسین

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَلِىَّ بْنَ الْحُسَیْن ِ،

اى سرور عبادت پیشگان اى فروغ دیده بینندگان

سَیِّدَ الْعابِدینَ وَ قُرَّةَ عَیْن ِ النّاظِرینَ،

سلام بر تو اى محمّد بن

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مُحَمَّدَ بْنَ

على، اى شکافنده علم بعد از پیامبر

عَلِىٍّ، باقِرَ الْعِلْم ِ بَعْدَ النَّبِىِّ ،

سلام بر تو اى جعفر بن

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا جَعْفَرَ بْنَ

محمّد، اى راستگوى نیکوکار امین

مُحَمَّد الصّاد ِقَ الْبارَّ الْامینَ ،

سلام بر تو اى موسى بن

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا موُسَى بْنَ

جعفر، اى پاک و پاکیزه

جَعْفَر الطّاهِرَ الطُّهْرَ،

سلام بر تو اى على بن موسى اى پسندیده

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَلِىِّ بْنَ موُ سَ ى الرِّضَا

سلام بر تو اى محمّد بن على،

الْمُرْتَضى، اَالسَّلامُ عَلَیْکَ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِى

اى خویشتن دار، سلام بر تو اى على بن محمّد

التَّقِىَّ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَلِىِّ بْنَ مُحَمَّد

اى پاک سرشت و خیرخواه و امین، سلام بر تو اى حسن

النَّقِىَّ النّاصِحَ الْأَمینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا حَسَنَ

بن على، سلام بر وصى بعد از او

بْنَ عَلِىٍّ، اَلسَّلامُ عَلَى الْوَصِىِّ مِنْ بَعْدِه ِ .

بار خدایا صلوات بفرست بر نور و چراغ روشنگرت ، بر ولىّ

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى نُورِکَ وَ سِراجِکَ، وَ وَلِىِّ

ولیّت ، بر وصىّ وصیّت، بر حجّت خود

وَلِیِّکَ، وَ وَصِیِّکَ، وَ حُجَّتِکَ

بر بندگانت .

عَلى خَلْقِکَ .

سلام بر تو اى دختر رسول خدا

اَلسَّلامُ عَلَیْک ِ یابِنْتَ رَسوُل ِ اللّه ِ،

سلام بر تو اى دختر فاطمه و خدیجه

اَلسَّلامُ عَلَیْک ِ یابِنْتَ فاطِمَةَ وَ خَدیجَةَ ،

سلام بر تو اى دختر امیر مؤمنان

اَلسَّلامُ عَلَیْک ِ یابِنْتَ اَمیر ِ الْمُؤْمِنینَ ،

سلام بر تو اى دختر امام حسن و امام حسین

اَلسَّلامُ عَلَیْک ِ یابِنْتَ الْحَسَن ِ وَ الْحُسَیْن ِ

سلام بر تو اى دختر ولىّ خدا

اَلسَّلامُ عَلَیْک ِ یابِنْتَ وَلِىِّ اللّه ِ ،

سلام بر تو اى خواهر ولىّ خدا

اَلسَّلامُ عَلَیْک ِ یا اُخْتَ وَلِىِّ اللّه ِ،

سلام بر تو اى عمه ولىّ خدا

اَلسَّلامُ عَلَیْک ِ یا عَمَّةَ وَلِىِّ اللّه ِ ،

سلام بر تو اى دختر موسى بن جعفر

اَلسَّلامُ عَلَیْک ِ یابِنْتَ موُسَى بْن ِ جَعْفَر ،

رحمت و برکات خدا بر تو باد.

وَ رَحْمَةُ اللّه ِ وَ بَرَکاتُهُ.

سلام بر تو، خداوند آشنایى برقرار کند میان ما و شما

اَلسَّلامُ عَلَیْک ِ، عَرَّفَ اللّهُ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ فِى

در بهشت، و ما را در زمره شما محشور کند، و ما را

الْجَنَّة ِ، وَ حَشَرَنا فى زُمْرَتِکُمْ، وَ أَوَرَدْنا

بر حوض پیامبر شما وارد کند، و ما را با کاسه جدّ شما از دست

حَوْضَ نَبِیِّکُمْ، وَ سَقانا بِکَأْس ِ جَدِّ کُمْ مِنْ یَد ِ

علىّ بن ابى طالب سیراب کند ـ صلوات خدا بر شما باد ـ

عَلِى ِّ بْن ِ اَبى طالِب ، صَلَواتُ اللّه عَلَیْکُمْ ،

از خداوند مى خواهم که سرور و فرج شما رابه ما بنمایاند،

أَسْئَلُ اللّه أَنْ یُر ِیَنا فیکُمُ السُّروُرَ وَ الْفَرَجَ ،

ما و شما را در زمره جدّ بزرگوارتان حضرت محمّد ـ که

وَ أَنْ یَجْمَعَنا وَ إِیّاکُمْ فى زُمْرَة ِ جَدِّکُمْ مُحَمَّد،

درود خدا بر او و آلش باد ـ گرد آورد، و معرفت شمارا

صَلَّى اللّهُ عَلَیْه ِ وَ آلِه ِ، وَ أَنْ لا یَسْلُبَنا

از ما نگیرد، که او صاحب اختیار و مقتدر است .

مَعْر ِ فَتَکُمْ، إِنَّهُ وَلِىِّ قَدیرٌ.

به سوى خداوندتقرّب مى جویم با محبّت شما و بیزازى از

أَتَقَرَّبُ إِلَى اللّه ِ بِحُبِّکُمْ وَ الْبَرإَة ِ مِنْ

دشمنان شما، و با تسلیم شدن به فرمان خدا، از روى رضایت، نه

أَعْدائِکُمْ، وَ التَّسْلیم ِ إِلَى اللّه ِ ، راضِیاً بِه ِ غَیْرَ

انکار و نه استکبار، و با یقین به آنچه

مُنْکِر وَ لا مُسْتَکْبِر وَ عَلى یَقین ِ ما أَتى بِه ِ

حضرت محمّد (ص) آورده و به آن راضى هستم، با این عقیده عنایت تو را مى طلبم

مَحَمَّدٌ وَ بِهَ راض، نَطْلُبُ بِذلِکَ وَجْهِکَ

اى سرور من، خدایا رضایت ترا و سراى آخرت را خواستارم .

یا سَیِّدى ، اَللّهُمَّ وَ رِضاکَ وَ الدّارَ الْآخِرَةِ .

اى فاطمه(معصومه) در مورد بهشت از من شفاعت کن ،

یا فاطِمَةُ ا ِشْفَعى لى فِى الْجَنَّة ِ ،

که ترا نزد خدا مقام رفیعى است.

فَا ِنَّ لَکَ عِنْدَاللّْه ِ شَأْناً مِنَ الشَّأْن ِ.

خداوندا من از تو مى خواهم که عاقبت امر مرا به سعادت ختم کنى ،

اَللّْهُمّ ا ِنى اَسْئَلُکَ أَنْ تَخْتِمَ لى بِالسَّعادَة ِ ،

پس عقایدى که دارم از من نگیر، که هیچ نیرو و قدرتى

فَلاتَسْلُبْ مِنّى ِ ما أَنَا فیه ِ،وَ لاحُولَ وَ لا قُوَةَ

جز خداوند بزرگ و والانیست

إِلا بالّله الْعَلِىِّ الْعَظیم ِ .

خداوندا دعایم را مستجاب کن، و آنرا به کرم و عزت

اَللّهُمَ اسْتَجِبْ لَنا، وَ تَقَبَّلْهُ بِکَرَمِکَ وَ عِزَّتِکَ ،

و رحمت و عافیت خود از من قبول فرما، بر محمّد و همه

وَ بِرَحْمَتِکَ وَ عافِیَتَکَ، وَ صَلَّى الّلهُ عَلى مُحَمَّد

اهلبیت او صلوات فراوان و درود بى پایان بفرست

وَ آلِه ِ أَجْمَعینَ، وَ سَلَّمَ تَسْلیما

اى بخشنده ترین بخشندگان.

یا أَرْحَمَ الرّاحِمینَ .

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٢٩ | ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : ح.فیروزنیا

السلام علیکِ یا فاطمة المعصومة اشفعی لی فی الجنّة فإنّ لکِ عندالله شأناً من الشأن.

بدون شک یکی از امامزادگان واجب التعظیم دختر امام موسی کاظم علیه السلام حضرت فاطمه معصومه علیها السلام می باشد، در عظمت و جایگاه او به برخی احادیث وارده توجه می نماییم. امید آن داریم که خداوند ما را به کمک آن بزرگواران هدایت و در قیامت از شفاعتشان برخوردار فرماید: 

قال الصادق علیه السلام:

انّ للّه حرماً و هو مکه ألاانَّ لرسول اللّه حرماً و هو المدینة ألا و ان لامیرالمؤمنین علیه السلامحرماً و هو الکوفه الا و انَّ قم الکوفة الضغیرة ألا ان للجنة ثمانیهابواب ثلاثه منها الى قم تقبض فیها اموأة من ولدى اسمها فاطمه بنت موسىعلیهاالسلام و تدخل بشفاعتها شیعتى الجنة با جمعهم؛

خداوند حرمى دارد که مکه است پیامبر حرمى دارد و آن مدینه است و حضرت على علیه السلام حرمی دارد و آن کوفه است و قم کوفه کوچک است که از هشت در بهشت سه در آن به قم باز مى‌شود - زنى از فرزندان من در قم از دنیا مى‌رود که اسمش فاطمه دخترموسى علیه السلام است و به شفاعت او همه شیعیان من وارد بهشت مى‌شوند.

یک سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه سلام الله علیها به شوق دیدار برادر و ادای رسالت زینبی و پیام ولایت به همراه عده‌اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حرکت کرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى‌شد. این جا بود که آن حضرت نیز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زینب سلام الله علیها پیام مظلومیت و غربت برادر گرامیشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى‌رساندند و مخالفت خود و اهل‌بیت علیهم السلام را با حکومت حیله‌گر بنى‌عباس اظهار مى‌کرد.

عن سعد عن الرضا علیه السلام قال:

یا سعد من زارها فله الجنةثواب الأعمال و عیون اخبار الرضا علیه السلام: عن سعدبن سعد قال: سالتاباالحسن الرضا علیه السلام عن فاطمه بنت موسى بن جعفر علیه السلام فقال:

من زارها فله الجنة.

من زارها فله الجنة.

امام رضا علیه السلام فرمود: کسى که حضرت فاطمه معصومه را زیارت کند پاداش او بهشت است .

عن ابن الرضا علیهماالسلام قال:

من زار قبر عمتى بقم فله الجنة .(1)

امام جواد علیه السلام: کسى که عمه‌ام را در قم زیارت کند پاداش او بهشت است .

امام صادق علیه السلام:

من زارها عارفاً بحقّها فله الجنة.(2)

امام صادق علیه السلام: کسى که آن حضرت را زیارت کند در حالى که آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد بهشت پاداش اوست .

امام صادق علیه السلام:

«الّا انَّ حرمى و حرم ولدى بعدى قم»(3) ؛ آگاه باشید که حرم و حرم فرزندان بعد از من قم است .

 

جایگاه حضرت معصومه سلام الله علیها

لقب «معصومه» را امام رضا علیه السلام به خواهر خود عطا فرمود: آن حضرت در روایتى فرمود:

«مَنْ زَارَ الْمَعصُومَةَ بِقُم کَمَنْ زَارَنى»(4) ؛ «هر کس معصومه را در قم زیارت کند، مانند کسى است که مرا زیارت کرده است.»

این لقب، که از سوى امام معصوم به این بانوى بزرگوار داده شده، گویاى جایگاه والاى ایشان است.

 امام رضا علیه السلام در روایتى دیگر مى‌فرماید:

هر کس نتواند به زیارت من بیاید، برادرم را در رى یا خواهرم را در «قم» زیارت کند که ثواب زیارت مرا در مى‌یابد.(5)

دیگر حضرت معصومه سلام الله علیها «کریمه اهل بیت» است. این لقب نیز بر اساس رؤیاى صادقانه یکى ازبزرگان، از سوى اهل‌بیت به این بانوى گرانقدر داده شده است. ماجراى این رؤیاى صادقانه بدین شرح است :

مرحوم آیة اللّه سیّدمحمودمرعشى نجفى، پدر بزرگوار آیة اللّه سید شهاب الدین مرعشى (ره) بسیارعلاقه‌مند بود که محل قبر شریف حضرت صدّیقه طاهره سلام الله علیها را به دست آورد. ختم قرآن را انتخاب کرد و چهل شب به آن پرداخت. شب چهلم پس از به پایان رساندن ختم و توسّل بسیار، استراحت کرد. در عالم رؤیا به محضر مقدّس حضرت باقر علیه السلام و یا امام صادق علیه السلام مشرّف شد.

 امام به ایشان فرمودند:

«عَلَیْکَ بِکَرِیمَةِ اَهْل ِ الْبَیت ِ»؛ یعنى به دامان کریمه اهل بیت چنگ بزن.

ایشان به گمان این که منظور امام علیه السلام حضرت زهرا سلام الله علیها است، عرض کرد: «قربانت گردم،من این ختم قرآن را براى دانستن محل دقیق قبر شریف آن حضرت گرفتم تا بهتر به زیارتش مشرّف شوم.» امام فرمود: «منظور من، قبر شریف حضرت معصومه در قم است.» سپس افزود:«به دلیل مصالحى، خداوند مى‌خواهد محل قبر شریف حضرت زهرا سلام الله علیها پنهان بماند؛ از این رو قبر حضرت معصومه سلام الله علیها را تجلّى‌گاه قبر شریف حضرت زهرا سلام الله علیها قرار داده است. اگر قراربود قبر آن حضرت ظاهر باشد و جلال و جبروتى براى آن مقدّر بود، خداوند همان جلال و جبروت را به قبر مطهّر حضرت معصومه سلام الله علیها داده است.»

مرحوم مرعشى نجفى هنگامى که از خواب برخاست، تصمیم گرفت رخت سفربربندد و به قصد زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها رهسپار ایران شود. و بى‌درنگ آماده سفر شد و همراه خانواده‌اش نجف اشرف را به قصد زیارت کریمه اهل‌بیت ترک کرد.(6)

 پی‌نوشت‌ها:

1- کامل الزیارة.

2- بحارالانوار، ج 48، ص 307.

3- بحارالانوار، ج 60 ص 216.

4- ناسخ التواریخ، ج 3، ص 68، به نقل از کریمه اهل‌بیت، ص 32.

5- زبدة التصانیف، ج 6، ص 159، به نقل از کریمه اهل بیت، ص 3.

6-کریمه اهل‌بیت، ص



تاريخ : ۱۳٩۱/٦/۱٩ | ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : ح.فیروزنیا
برخورد امام صادق(ع) در تکریم علم و عالم
 

ابان بن تغلب از شاگردان امام صادق(سلام الله علیه)است نجاشی نقل می کند وقتی ابان بن تغلب به حضور امام زمانش یعنی امام صادق(سلام الله علیه) رسید وجود مبارک امام صادق برای تکریم علم و گرامی داشت مقام عالم دستور داد فرمود آن بالش را برای آقا بیاورید«امر بوسادة فالقیت له»فرمود بالش را برای آقا بیاورید که آقا تکیه بدهد خب ابان بن تغلب هم از شاگردان امام صادق بود جزء اوحدی از شاگردان او نظیر هشام بن حکم، ابان بن تغلب در آن حدّ نبود اما وجود مبارک امام صادق برای گرامی داشت مقام علم و ارج نهادن به کوشش صادقانه یک معلم و مبلغ دینی دستور می دهد که بالش را برای ابان بیاورید تا ایشان تکیه بدهد و وجود مبارک امام زمان(ارواحنا فداه)هم همان کار را می کند اگر امام آن زمان این کار را کرد امام این زمان هم همین کار را می کند این طور نیست که وجود مبارک امام صادق برای ترویج علم آن دستور را بدهد و وجود مبارک امام زمان(ارواحنا فداه)چنین کاری نکند بنابراین همه ما باید قدر [عالمان دین که در نشر معارف الهی می کوشند] را بدانیم. 

                                                                     برگرفته شده از: سایت اسراء


تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٥ | ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : ح.فیروزنیا

سوالات فلسفی،اعتقادی، اخلاقی و پاسخ سوالات از آیت الله جوادی آملی(حفظه الله تعالی)- بخش اول

1- نظام هستى در چارچوب قانون عمومى علیت چگونه تبیین مى‌شود؟

جواب:

الف ـ محور نظام علت و معلول بر این است که اگر موجودى هستى محض نبود، نیازمندِ موجودى است ‏که حقیقتِ صرف و وجودِ محض و نامحدود باشد. چنین موجود نامحدود، نه تنها معلول نیست، بلکه علّت هر ‏موجودِ محدود خواهد بود. امیرمؤمنان حضرت على‌بن ابى‌طالب (علیه‌السّلام) دربارهٔ نظام عِلّى و معلولى ‏چنین فرموده است: «... کلّ قائمٍ فی سواه معلولٌ»(١) پس اگر موجودى حى قیوم بالذات بود، محتاج به ‏علّت نیست، بلکه قیّوم و قیّم موجودهاى محدود است.‏

ب ـ هر موجود محدودى گذشته از احتیاج به علت فاعلى، نیازمند به علّت غایى نیز خواهد بود؛ به طورى ‏که تحقّق معلول بدون علت غایی محال است، چه این که تحقق آن بدون علت فاعلى ممتنع است.‏

ج ـ موجودى که هستى محض است، ذاتاً بى‌نیاز از علت فاعلى و غایى است و نیز ذاتاً علت فاعلى ‏تمام اشیا و علت غایى همهٔ آن‌ها است؛ یعنى علت‌هاى فاعلى به فاعل بالذات ختم مى‌شود و علّت‌هاى ‏غایى به غایت بالذات منتهى مى‌گردند.‏

‏(١) نهج‌البلاغه، خطبهٔ ١٨۶.

2-  هدف و مقصود خداوند از خلقت حضرت آدم (علیه‌السّلام) و انسان چیست؟

 جواب:

هدف خلقت انسان، به ویژه حضرت آدم (علیه‌السّلام) نَیْل مخلوق، یعنى انسان به مقام منیع خلافت ‏الهى است. اگر کسى خلیفة‌الله شد، به مقصد خود رسید و اگر خلیفه خدا نشد، به هدف خویش نایل نشد ‏و در هر دو حال، هدف فاعل عین ذات او است، زیرا وى خود عین کمال نامحدود است که هدف بالذات است. ‏خلافت خدا، درجاتى دارد که عالى‌ترین آن‌ها هدف انسان کامل است و متوسّط و نازل آن مقصد انسان ‏متوسّط و ضعیف. اگر کسى وارد محدودهٔ اصل خلافت نشود، با سَوْطِ «إنْ هم إلاّ کالأنعام بل هم أضلّ ‏سبیلاً»(1)، یا تازیانهٔ «شیاطین الإنس»(2) و مانند آن طرد خواهد شد.‏

‏(1) سورهٔ فرقان، آیهٔ 44.‏

‏(2) سورهٔ انعام، آیهٔ 112.

3- چگونه انسان مى‌تواند به مقام خلیفة اللّهى برسد؟

 جواب:

راه خلیفهٔ خدا شدن که همان راز آفرینش بشر است، به علم صائب و عمل صالح است که نمودارى از آن ‏در دو محور معرفت و عبادت بازگو شد:‏

اوّل. «الله الّذى خلق سبعَ سمواتٍ و مِن الأرضِ مثلَهنّ، یتنزّل الأمر بینهنّ لتعلَموا أنّ الله على ‏کلّ شیءٍ قدیر و أنّ الله قد أحاط بکلّ شیء علماً»(1). در این آیه هدف خلقتِ مجموع نظام کیهانى ‏‏(انسان جزء همین مجموع است)، معرفت بشر به قدرت نامتناهى و علم نامحدود خداست و این دو ذاتاً عین ‏هم‌اند، هرچند مفهوماً غیر هم‌اند، زیرا نامحدود تعدّدپذیر نیست.‏

دوم. «و ما خلقتُ الجنّ و الإنس إلاّ لیعبدون»(2). جنّ و انس فقط براى پرستش خدا خلقت یافتند؛ ‏یعنى انسان اگر بخواهد به هدف والاى خود که خلیفةاللّهى است، نایل گردد، عبادت‌هاى مقطعى او کافى ‏نیست، بلکه منحصراً باید عبادت کند، به طورى که بتواند بگوید: «... محیاى و مماتى لله ربّ ‏العالمین»(3) آن گاه همهٔ شئون فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى، سیاسى ... او صبغهٔ عبادى مى‌یابد.‏

‏(1) سورهٔ طلاق، آیهٔ 12.‏

‏(2) سورهٔ ذاریات، آیهٔ 56.‏

‏(3)سورهٔ انعام، آیهٔ 162.

4- به نظر شما، موسیقی‏های متداول چه تأثیری بر روان آدمی می‏گذارد؟

 جواب:

پاسخ : ابن سینا(رحمه‌الله) در نمط نهم اشارات و تنبیهات می‏نویسد: گاهی عارف به «نغمه رخم»، یعنی آهنگ ملایم نیاز دارد تا او را متّعظ کند.[1] در درس مرحوم الهی قمشه‏ای(قدس‌سرّه)، وقتی به این قسمت از شرح اشارات رسیدیم (سه نفر در آن درس حاضر بودیم)، پس از درس، از استاد اجازه گرفتیم تا جناب آقای ربّانی خراسانی که از علمای بزرگ تهران بود (یکی از آن سه نفر)، هر شب پس از درس، یکی از غزلهای استاد را برای ما بخوانند که ایشان هم اجازه دادند.

گاه مناجات یک جوان را اداره می‏کند. گاه نیز یک غزل یا قصیده، کمبودهای درونی او را ترمیم می‏کند؛ امّا لذت غزل هرگز در ترانه یافت نمی‏شود. ترانه لذتی کاذب ایجاد می‏کند؛ اما غزل شهدی است که لذت صادق را به همراه دارد و تا پایان عمر با انسان همراه است. غزلهای حافظ و سعدی چنین است.

به هر حال، اگر کسی خود را با ترانه سرگرم کند، در سنین بالاتر، خود متوجه می‏شود که با ذائقه او هماهنگ نیست، در حالی که انسان با مناجات و غزل انس دیگری دارد. غزل حافظ همیشه می‏ماند و هرچه سن بالاتر برود، انسان با آن بیشتر مأنوس می‏شود.

همه می‏دانیم که آهنگهای طرب‏انگیز خوی حیوانی را در ما زنده می‏کند. آهنگهایی که فرشته‏مَنِشی را در آدم احیا می‏کند، به انسان سبکباری می‏دهد و بشر را از شهوت و غضب دور می‏کند نیز می‏شناسیم. به آهنگهای مشکوک گوش نمی‏دهیم.

از این نظر موسیقی بر سه قسم است:

1. موسیقی‏هایی که حالتی روحانی در انسان ایجاد می‏کند که اشکال ندارد.

2. موسیقی‏هایی که به مجالس لهو و لعب اختصاص دارد و شهوت را تحریک می‏کند که این دسته نامشروع است.

3. دسته‏ای از موسیقی‏ها هم مشکوک است، پس با داشتن راه صحیح، دیگر به دنبال مشکوک نمی‏رویم. خواندن غزلها و مناجاتها با صدای خوب، خصیصه ما ایرانیان است. ما ایرانیان به آواز بیش از نواختن علاقه داریم که بسیار خوب است و بیش از آن هم نیاز نیست.

در فرهنگ شیعی ما، مستحب است کسی که اذان می‏گوید، «صیّت»، یعنی خوش صوت باشد[2] تا نیاز قوه سامعه تأمین شود. اشعار خوبی وجود دارد که اگر با صدای خوش خوانده شود، این نیاز انسان را تأمین می‏کند.

از طرفی، اشعاری که در اثر پیمودن این راه فرا گرفته، همه عمر برای او می‏ماند و هرچه سن بالاتر می‏رود، بهره او از این اشعار بیشتر می‏شود.

--------------------------------------------------------------------------------

[1]  ـ ر.ک: الاشارات و التنبیهات، ص 360.

[2]  ـ ر.ک: وسائل الشیعه، ج 5، ص 410.

5- چگونه بر افکار شیطانی خود پیروز شویم؟

جواب :

 در روایات ما آمده است: برای انجام هر کار «بسم اللّه الرحمن الرحیم» بگویید[1]؛ یعنی کاری که قصد انجام آن را دارید، باید به گونه‏ای باشد که در مدخل ورودی آن بتوان گفت: «خدایا به نام تو».

به این ترتیب، ما هیچ کاری را بدون مطالعه، تفکر و عاقبت سنجی انجام نمی‏دهیم؛ و علاوه بر این، کارهایی را انجام می‏دهیم که بتوانیم در ابتدای آن بگوییم: «خدایا با نام تو آغاز می‏کنم». چنین کاری یا واجب است یا مستحب. حرام و مکروه را نمی‏توان با نام خدا انجام داد. با این تمهید شیطان همواره در اسارت ماست.

-------------------------------------------------------------------------------

[1]  ـ وسائل الشیعه، ج 7، ص 170.

6- چگونه خود را از وسوسه‏های شیطان برهانیم؟

 جواب :

 ابلیس دشمنی بیرونی است و تا پایگاهی در درون نداشته باشد، نمی‏تواند به انسان ضربه بزند. کار شیطان صدور سم به درون انسان است. اگر کسی که می‏خواهد دیگری را با سم از پای درآورد، آن را در جیب شخص بگذارد، تأثیری در وی ندارد یا اگر سم را به او بخوراند و او بالا بیاورد، باز هم اثری ندارد. دستگاه گوارش باید سم را بپذیرد و آن را جذب کند تا پس از ورود به خون، اثر زیانبار خود را به جای بگذارد.

وسوسه‏ها نیز چنین است: هوا، هوس و شهوترانی‏های گوناگون که رقیق‏ترین و سبک‏ترین آن در جوانها و سنگین‏ترین آن در سالمندان، به صورت حب جاه و مقام مشاهده می‏شود، نشانه تأثیر سم است.

واپسین عقبه‏ای که بزرگان سیر و سلوک از آن نجات می‏یابند، «مقام خواهی» یا همین بازیهایی است که بسیاری به آن گرفتارند. اگر کسی از تعاریف و القابی که به او می‏دهند، لذت ببرد، معلوم می‏شود که سم در او اثر کرده است . وجود مبارک امیرمؤمنان(علیه‌السلام) در عهدنامه مالک اشتر فرمود: شیطان همواره در پی حمله است: وقتی کسی از تو تعریف می‏کند، باید مواظب باشی، چون در خط مقدم آتش شیطان قرار گرفته‏ای.[1]

کسی که با آبروی مسلمانی معامله می‏کند، از درون آتش می‏گیرد؛ نه از بیرون. این شخص دیگر شبها خواب ندارد. هرچه قرص خواب بخورد، باز هم به خواب نمی‏رود. هرچه بستر نرم فراهم کند، باز هم خواب ندارد. زمانی انسان بر تشک نرم می‏خوابد، و زمانی این تشک پر از تیغ است. انسان بر روی این تشک به هر طرف بغلتد، تیغ می‏خورد. تیغی که از درون انسان بر می‏خیزد، با قرص خواب برطرف نمی‏شود.

چه آساید به هر پهلو که گردد ٭٭٭٭ کسی کز خار سازد او نهالین[2]

--------------------------------------------------------------------------------

[1]  ـ «إیاک و الإعجاب بنفسک و الثقة بما یعجبک منها و حُبّ الاطراء فإن ذلک من‏أوثق فرص الشیطان»؛ نهج البلاغه، نامه 53.

[2]  ـ دیوان شمس، ص 707، ش 1898.

7- شرایط و مراحل توبه چیست؟

 جواب :

 بعضی شرایط توبه واجب و اساسی و بعضی دیگر مستحب است. شرایط واجب و اساسی توبه چند چیز است:

یکم. انسان واقعاً از گذشته پشیمان شود.

دوم. تصمیم جدّی برای ترک آن کار بگیرد.

سوم. پس از پشیمانی از گذشته و تصمیم برای آینده، با اخلاص به پیشگاه خدای سبحان عرض کند: «خدایا آمدم! ».[1]

چرا دست یازم چرا پای کوبم ٭٭٭٭ مرا خواجه بی‏دست و پا می‏پسندد

این اساس توبه است و مسائل دیگر چون رو به قبله بودن، غسل توبه، ذکر خاص و... مستحبات آن به حساب می‏آید. توبه در حکم آبی است که انسان را از آلودگی گناهان شست‏وشو می‏دهد.

--------------------------------------------------------------------------------

[1]  ـ ر.ک: نهج البلاغه، حکمت 417.

8- فرق میان رؤیای صادق و کاذب چیست؛ برای مثال، آیا ممکن است شیطان در رؤیای شخصی که یکی از امامان معصوم را در خواب می‏بیند، تصرف داشته باشد؟

 جواب :

 رؤیای صادق گاه به تعبیر نیاز ندارد؛ مانند آنچه حضرت ابراهیم(علیه‌السلام) در مورد ذبح فرزندش اسماعیل(علیه‌السلام) مشاهده کرد: ﴿إنی أری فی المنامِ أنّی أذبحُکَ﴾[1]؛ امّا گروه دیگری از خوابهای صادق به تعبیر نیاز دارد؛ یعنی قوه خیال، حقیقتی را صورتگری می‏کند و معبّر باید این صورت خیالی را به معنای واقعی برساند.

گاه خوابها همان ساخته‏های نفسانی است که «اضغاث احلام» خوانده می‏شود. اضغاث احلام، یعنی خوابهای پریشان که نتیجه و اثر کارهای روزانه انسان است، بنابراین اگر خوابی که انسان می‏بیند، مستقیم باشد، مانند آنچه معصوم می‏بیند، حقّ و صحیح است، چون باطل در آن فضا راه ندارد و شیطان امکان حضور نمی‏یابد. صدق یا کذب سایر رؤیاها نیز با معیارهایی که معبران ماهر در اختیار دارند، قابل تشخیص است.

امّا در مورد این پرسش که اگر کسی پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم یا ائمه(علیهم‌السلام) را در خواب ببیند، چگونه باید بفهمد که خود آنها هستند یا شیطان به صورت آنها در آمده، باید یادآور شد که در روایتی آمده است: شیطان به صورت معصوم ظاهر نمی‏شود[2]؛ امّا مشکل این است که اغلب ما امامان معصوم(علیهم‌السلام) را ندیده‏ایم و اگر صورتی نورانی در خواب ببینیم که صاحب آن ادعا کند که من امام هستم، چگونه او را بشناسیم؟ از کجا معلوم شیطانی که ادعای ربوبیت کرده، ادعای نبوّت و امامت نکند؟!

پس اگر کسی در بیداری یکی از ذوات مقدس معصوم(علیهم‌السلام) را ببیند و سپس در خواب، صورتی نورانی مشاهده کند و او را بشناسد، این خواب صحیح است؛ امّا اگر صورتی ناشناس ادعای امامت کرد، تشخیص آن مشکل است، چون شخص پیش‏تر امام را ندیده است و شیطان می‏تواند با ادعای دروغ او را بفریبد؛ البته او نمی‏تواند به شکل امام و معصوم درآید؛ ولی همان‏گونه که ادعای ربوبیت کرد، ادعای امامت هم می‏کند.

--------------------------------------------------------------------------------

[1]  ـ سوره صافات، آیه 102.

[2]  ـ ر.ک: الامالی (للصدوق)، ص 62؛ بحار الانوار، ج 58، ص 235 ـ 234.

9-  اخیراً برخی می‌گویند قرآن تحریف شده است. در مورد عدم تحریف قرآن ‏صحبت نمائید.‎

:جواب

قرآن کریم عین آن قرآنی است که از لب‌های مطهر رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه ‏و آله و سلم) رسیده است و آنچه که از لب‌های مطهر آن حضرت شنیده شده عین ‏چیزی است که خداوند بر قلب پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نازل کرده است ‏و آن چه که بر قلب‎ ‎او نازل شده عین آن چیزی است که از ذات اقدس اله تنزّل پیدا کرده ‏است. دلایل عقلی و نقلی متعددی بر این موضوع دلالت دارند‎.‎ دلیل عقلی مسئله این است که خداوند هرگز بندگان خود را بدون هادی و راهنما رها ‏نمی‌کند ”کَفی بِرَبّکَ هادیاً وَ نَصیراً“(١) اگر دینی خاتم ادیان و پیامبر این دین، خاتم انبیا ‏باشد و دین قابل تحریف باشد، معنایش این است که ذات اقدس اله از هدایت بشر ‏صرف نظر کرده است. برای این که کتاب و دینی فرستاده که این دین در دسترس حوادث ‏کم و زیاد گردیده و از سلامت و صحت آن کاسته شده است. پس دینی باطل است ‏یعنی خداوند بشر را به حال خود رها کرده است و این باحکمت او سازگار نیست.‏ دلیل نقلی خود قرآن کریم است. در سوره مبارکه حجر فرمود: ”إنّا نَحنُ نَزّلنا الذّکرَ وَإنّا لَهُ ‏لَحافِظُون“(٢) ما این قرآن را نازل کردیم و خود ما حافظ آن هستیم. در سوره‎ ‎فصّلت هم ‏فرمود: ”وَانّهُ لَکِتابٌ عَزیزٌ لا یأتیهِ الباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزیلٌ مِنْ حَکیمٍ ‏حَمیدٍ“(٣) این کتاب آسمانی از عزّت الهی برخوردار است، هیچ بطلانی در آن راه ندارد. ‏اگر قرار باشد قرآن تحریف شود، بیگانه به این قرآن راه یابد و چیزی از آن کم کند یا بر آن ‏بیفزاید، این قرآن بطلان‌پذیر می‌شود؛ در حالی که خدا درباره قرآن فرمود: ”لایَأتیهِ الباطِلُ ‏مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ“ نه در زمان نزول خود قرآن، نه بعد از نزول قرآن و نه بعد از ‏رحلت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) چیزی او را باطل نمی‌کند.‏

--------------------------------------------------------------------------------

‏(١) سوره‎ ‎فرقان، آیه ٣١.‏ ‏(٢) سوره‎ ‎حجر، آیه ٩.‏ ‏(٣)سوره‎ ‎فصلت، آیه ۴٢

10- روایات فهم قرآن مختلف است از مجموع آنها چه استفاده می‌شود؟

جواب:

فهم مجموع قرآن اعم از ظاهر و باطن و تأویل و تنزیل در انحصار خاندان رسالت (علیهم‌السلام) است؛ اما در خصوص ظواهر الفاظ قرآن کریم چنین تحدیدی نیست و همگان به فهم روشمند آن دعوت شده‌اند و روایات گوناگون در باب فهم قرآن این گونه که یاد شد جمع می‌شود. برخی از شواهد این جمع عبارت است از: شاهد یکم: امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) از یک سو می‌فرماید: قرآن را به سخن در آورید و او هرگز سخن نمی‌گوید، ولی من از جانب او شما را آگاه می‌کنم: "ذلک القرآن فاستنطقوه ولن ینطق ولکن أخبرکم عنه ألا إنّ فیه علم ما یأتى والحدیث عن الماضى ودواء دائکم ونظم ما بینکم"(١) اما از سوی دیگر در موارد متعدد انسانها را به قرآن کریم ارجاع می‌دهد؛ مانند: الف: "... والله سبحانه یقول: "ما فرطنا فی الکتاب من شیء"(٢) وفیه تبیان لکل شىء وذکر أن الکتاب یصدّق بعضه بعضا وأنه لا اختلاف فیه فقال سبحانه: "ولو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً"".(٣) ب: آن حضرت در پاسخ مردی که وصف خدای سبحان را مسئلت کرد، فرمودند: در قرآن بنگر هر صفتی که برای خداوند بیان کرده به آن اقتدا کن و از نور هدایت آن بهره بگیر: "فانظر أیّها السائل: فما دلّک القرآن علیه من صفته فائتمّ به واستضیء بنور هدایته...".(۴) ج: همچنین مردم را به فراگیری مفاهیم قرآن و تفقّه در معارف و احکام آن و عمل به رهنمودهای تهذیبی آن توصیه می‌کند: "وتعلّموا القرآن فإنّه أحسن الحدیث وتفقّهوا فیه فإنه ربیع القلوب واستشفوا بنوره فإنه شفاء الصدور...".(۵) د: درباره حَکَمین نیز می‌فرماید: اینان برای حکمیت برگزیده شدند تا آنچه را قرآن زنده کرده زنده سازند و آنچه را قرآن محکوم به مرگ کرده نابود کنند: "فإنما حُکّم الحکمان لیحییا ما أحیا القرآن ویمیتا ما أمات القرآن..."(۶). اگر فهم قرآن منحصر به معصومین بود انتخاب حکمین برای احیای آنچه قرآن آن را زنده داشته و نابود ساختن آنچه قرآن آن را میرانده، بی‌مورد بود. هـ: "... وکتاب الله بین أظهرکم ناطق لایعیا لسانه وبیت لا تُهدم أرکانه وعز لا تُهزم أعوانه..."(٧) ؛ کتاب خداوند در میان شما سخنگویی است که هیچ‌گاه زبانش کُنْد و خسته نمی‌شود. از این تعبیر بر می‌آید: آن جا که قرآن سخن نمی‌گوید مراد سکوت قرآن از اسرار و باطن است، نه مفاهیم ظاهری که قرآن همواره به آن ناطق است و در زبانش هیچ گرفتگی و کندی نیست. و: "علیکم بکتاب الله فإنّه الحبل المتین والنّور المبین والشفاء النّافع والرّىّ الناقع..."(٨). صفات و آثاری که در این گونه روایات برای قرآن آمده همانند "حبل متین"، "نور مبین" و "آب زلال سودمند"، مربوط به فهم قرآن و علم به آن است، نه تلاوت صرف؛ زیرا تلاوتِ صرف چنین آثاری ندارد. ز: "واعلموا إنّه لیس علی أحد بعد القرآن من فاقة ولا لأحد قبل القرآن من غنی؛ فاستشفوه من أدوائکم واستعینوا به علی لأوائکم فإن فیه شفاء من أکبر الداء وهو الکفر والنفاق والغىّ والضلال فاسألوا الله به وتوجّهوا إلیه بحبّه ولاتسألوا به خلقه... واستدلّوه علی ربّکم واستنصحوه علی أنفسکم واتّهموا علیه آراءکم واستغشّوا فیه أهواءکم"(٩)؛ هیچ کس پس از بهره‌مندی از قرآن فقیر نیست و هیچ کس پیش از فرا گیری آن بی‌نیاز نیست. بنابراین، از قرآن برای بیماریهای خود شفا طلبید و برای پیروزی بر شداید از آن استعانت جویید؛ زیرا در قرآن شفای بزرگترین بیماریها، یعنی کفر و نفاق و گمراهی و ضلالت است. پس، به وسیله قرآن از خدا مسئلت کنید و با دوستی قرآن به سوی خداوند توجه کنید و به وسیله کتاب خدا از مخلوق چیزی درخواست نکنید... با قرآن خدا را بشناسید و خود را با آن اندرز دهید. اندیشه‌های خود را بر آن عرضه کنید و اگر با آن مخالف بود خود را متهم کنید و خواسته‌های نفسانی خود را (در مسائل گوناگون اعتقادی، اخلاقی، حقوقی و فقهی) در برابر قرآن نادرست شمارید. حاصل این که، از شواهد مذکور بر می‌آید که فهم قرآن در حدّ ظواهر الفاظ و اتمام حجّت در مسائل گوناگون اعتقادی، اخلاقی، حقوقی و فقهی میسور انسانهاست و کلام امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) "لن ینطق" ناظر به اسرار و باطن قرآن است. اگر بهره انسانها از قرآن کریم تنها تلاوت بود، فرمان عرضه کردن آراء بر قرآن و اتهام اهواء ناتمام بود. بنابراین، فهم مجموعه قرآن اعم از ظاهر و باطن، و تأویل و تنزیل ویژه معصومین (علیهم‌السلام) است؛ ولـی فهـم ظواهـر قرآن عمومی و همگانی است. شاهد دوم: روایاتی است که علم به مجموع ظاهر و باطن، و تأویل و تنزیل قرآن را در انحصار معصومین (علیهم‌السلام) می‌داند؛ مانند: الف: سخن امام باقر (علیه‌السلام): "ما یستطیع أحد أن یدعى أنّه جمع القرآن کلّه ظاهره وباطنه غیر الأوصیاء"(١٠). مراد از جمع قرآن در این حدیث شریف، جمع نوشتاری یا گفتاری نیست، بلکه منظور جمع علمی است؛ زیرا استنساخ و نگاشتن(جمع خوشتاری) در مورد حروف و کلمات صحیح است، اما درباره باطن قرآن درست نیست. پس به قرینه مزبور، مقصود از جمعْ همان ضبط علمی است، نه کتابت. ب: ابو حمزه ثمالی از امام باقر (علیه‌السلام) نقل می‌کند: "ما أجد من هذه الأمّة من جمع القرآن إلاّ الأوصیاء"(١١). منظور از جمع، جمع علمی است؛ چنانکه قبلا ً اشاره شد و از طرف دیگر، جمع ظاهری آیات قرآن به غیر اوصیا نیز منسوب است. ج: امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: "إنا أهل البیت لم یزل الله یبعث فینا من یعلم کتابه من أوّله إلی آخره"(١٢). علم به قرآن از آغاز تا انجام، یعنی علم به همه مراحل و نیز به قیود مطلقها و خصوص عامها و.... د: نیز آن حضرت می‌فرماید: "والله إنى لأعلم کتاب الله من أوّله إلی آخره کأنّه فى کفى؛ فیه خبر السماء وخبر الأرض وخبر ما یکون وخبر ما هو کائن قال الله: فیه تبیان کلّ شیء"(١٣). از ویژگیهای عقل معصوم و محیط، اشرافِ تام بر همه ره‌آورد وحی است. هـ: همچنین آن حضرت می‌فرماید: "کتاب الله فیه نبأ ما قبلکم وخبر ما بینکم وفصل ما بینکم ونحن نعلمه".(١۴) حاصل این که، از یک سو قرآن کریم ما را به تدبر در کتاب الهی فرا می‌خواند و معصومین (علیهم‌السلام) نیز در زمینه‌های مختلف و با شیوه‌های گوناگونْ اصحاب، شاگردان و مخاطبان خود را به قرآن ارجاع می‌دادند و در مقام مناظره با مخالفانِ خود به قرآن احتجاج می‌کردند. از سوی دیگر برخی احادیث، فهم قرآن را به معصومین (علیهم‌السلام) اختصاص می‌دهد. جمع بین این دو دسته از روایات آن است که معرفت اکتناهی قرآن و مجموعه آن که شامل ظاهر و باطن و تأویل و تنزیل است، ویژه معصومین است؛ اما ظواهر قرآن برای همگان حجت و فهمش برای همه کسانی که علوم پایه را می‌دانند و روشمندانه در آن می‌نگرند میسور است. شایان ذکر است که، شواهد یاد شده همه معارف قرآنی را در بر می‌گیرد؛ اعم از مسائل اعتقادی و عملی. معلوم می‌شود سراسر قرآن در همه بخشهای یاد شده حجت است و هیچ جمله‌ای از آن کاهش نیافته، چه درباره عقاید، مانند توحید و معاد و نبوّت و امامت و... و چه درباره احکام فقهی. پس احتمال تحریف درباره ولایت و مانند آن نارواست؛ گرچه برای اثبات نزاهت قرآن از تحریف ولایی هم دلیل جداگانه است.

--------------------------------------------------------------------------------

 ١ ـ نهج‌البلاغه، خطبه 158، بند 2. ٢ ـ سوره انعام، آیه 38. ٣ ـ نهج‌البلاغه، خطبه 18، بند 5 "سوره نساء، آیه 82". ۴ ـ نهج‌البلاغه، خطبه 91، بند 8. ۵ ـ نهج‌البلاغه، خطبه 110، بند 6. ۶ ـ همان، خطبه 127، بند 9. ٧ ـ همان، خطبه 133، بند 3. ٨ ـ همان، خطبه 156، بند 7. ٩ ـ نهج‌البلاغه، خطبه 176، بند 8. انسان مجموعه‌ای از اندیشه‌ها و خواسته‌هاست و با تعدیل این دو بُعد اهل صعود وگرنه اهل سقوط است و حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در این خطبه درباره هر دو بُعد توصیه عرضه بر قرآن دارد؛ هم علوم پیش‌ساخته را باید بر قرآن عرضه کرد و هم امیال پیش‌خواسته را. ١٠ ـ بحار، ج 89، ص 88. ١١ ـ همان، ص 89. ١٢ ـ همان. ١٣ ـ بحار، ج 89، ص 89. ١۴ ـ همان، ص 98. مأخذ: (تسنیم، ج ١، ص ١٠٠)

برگرفته از سایت إسراء 



تاريخ : ۱۳٩۱/٦/۳ | ٩:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : ح.فیروزنیا

توبه یعنى پشیمانى، ما هم پشیمان هستیم.

یک بخش دیگر توبه ، استغفار با زبان است ؛ خدایا! اشتباه کردم « أستغفرُ اللهَ ربى و أتوب الیه » با زبان، حالا همین که قلبمان پشیمان است، بس نیست؟ نه، چون خدا گفته است که غیر از پشیمانى قلب، دوست دارم صداى التماس گنهکار را بشنوم. صدایت مهم است؛« ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَکُمْ »(1) من را صدا بزن، من با صدا زدن تو جواب تو را مى‏دهم.

بیایى پشت در بایستى و زنگ نزنى که کسى در را باز نمى‏کند. تشنه‏اى، اما اگر نگویى آب مى‏خواهم، آب نمى‏آورند، گرسنه اگر نگوید نان، کسى به او نان نمى‏دهد.

ترک گناه با اعضا و جوارح

سومین مرحله توبه: « ترکٌ بالجوارح » هر عضوى از اعضا دچار هر گناهى است، امشب از چاه گناه بیرون بیاور، بگو: من از تاریکى مى‏خواهم بروم، خسته شدم.(2)

عزم برنگشتن به گناه

چهارمین بخش آن هم این است که به خدا بگویى: از امشب تا سال دیگر، دیگر من به گناه برنمى‏گردم « إضمار أن لایعود ».(3)

توبه نصوح توبه‏اى است که در آن رجوع به گناه نباشد. و توبه‏کننده از گناه مانند کسى است که گناه نکرده باشد. و آن کس که اصرار بر گناه دارد و استغفار مى‏کند خود را استهزاء و مسخره مى‏کند.

و با این حالت شیطان او را مسخره مى‏کند. و به تحقیق شخص وقتى بگوید: اى خدا من از تو طلب آمرزش مى‏کنم و بازگشت به سوى تو مى‏نمایم پس به گناه عود کند و برگردد و باز چنین بگوید تا چهار مرتبه، در مرتبه چهارم از دروغگویان نوشته شود.

داستانى درباره گرگ گرسنه

یکى از علماى جامع و کامل و عارف و فیلسوف که همه شما او را مى‏شناسید ، ایشان مى‏فرمودند: براى دیدن یکى از اقوام به شهرمان در یک منطقه سردسیر کشاورزى رفتم.

وقتى وارد خانه‏اش شدم، گفت: آقا! اول یک مسأله شرعى دارم، این را جواب بدهید. گفتم: بفرمایید، گفت: امسال تا زانوى ما در این منطقه برف آمده است، پنج و نیم، شش صبح تازه هوا روشن شده بود، من آمدم بیل و پارو برداشتم که به باغ بیایم داخل آلاچیق دیدم یک گرگ قوى آمده و زیر آلاچیق خوابیده، من و بیل و پاروى من را که دید، اصلاً عکس العمل نشان نداد، نترسید، ولى من ترسیدم جلو بروم، خیلى گرگ قویى بود.

فکر کردم بیابان پر برف است، چیزى گیرش نیامده است، به اینجا پناه آورده. برگشتم و مقدارى نان و گوشت شب مانده بود، مقدارى شیر، این‏ها را داخل سینى گذاشتم و راه افتادم، گفتم: نزدیکش که شدم، اگر قیافه عصبى گرفت، سینى را مى‏اندازم و فرار مى‏کنم. اگر عکس العملى نشان نداد، جلو مى‏روم.

دیدن گرگ مادر و پذیرایى از او

کنار باغ هم آغل گوسفندهایم بود ، جلو آمدم ، دیدم نه ، عکس العملى نشان نمى‏دهد ، زنده هم هست ، نمرده ، نزدیک او رسیدم ، دیدم مقدارى شکمش را بلند کرد و زیر شکمش چهار پنج تا بچه گرگ است که تازه آنها را زاییده بود.

هیچ چیزى گیرش نیامده بود، گرسنه، بچه‏ها یک مرتبه شروع به ناله کردن کردند، و حالت چشم این گرگ برگشت، مثل این که مى‏خواست با چشمش به من بگوید: دستت درد نکند، ما بیچاره بودیم، من تازه زاییدم، بچه‏هایم گرسنه هستند.

سینى را گذاشتم. گرگ لقمه لقمه برداشت و اول در دهان بچه‏هایش گذاشت، مادر است.

میزان محبت خدا بر بندگان

خدا فرمود: محبت کل مادرهاى عالم را از انسان و جن و حیوان را جمع کنند، یک ذره محبت من را نشان نمى‏دهد. من محبتم به بندگانم اگر صد باشد، یکى‏اش را در کل عالم پخش کردم، نود و نه تاى آن را گذاشتم که قیامت خرج آنها کنم.(4)

ما با دلگرمى امشب پیش تو آمدیم، خیلى هم دلمان گرم است، هیچ ناراحتى‏اى نداریم.

گرگ هم غذا را خورد و بهار شد، گرگ همانجا ماند و نرفت، کجا برود؟ نمک خورده اینجا بود، محبت و احسان دیده، کجا برود؟

حمیدى در جمع بین صحیحین گفته است: «اسیرانى را نزد پیامبر آوردند ناگاه زنى از میان ایشان دوان دوان در پى کودکى برآمد. طفل خویش را در میان اسیران یافت، به سینه گرفت و شیر داد.

پیامبر فرمود: آیا گمان دارید این زن فرزند خود را در آتش بیفکند؟ یاران پیامبر پاسخ گفتند: نه به خدا سوگند. پیامبر فرمود: خداوند نسبت به بندگانش مهربانتر از این زن به فرزندش است.»

در همان کتاب از رسول خدا روایت شده که خداوند صد رحمت دارد که یکى از آنها را نازل فرموده و به آن رحمت میان جن و انسان و درندگان و حشرات، دوستى و مهر افکند که به واسطه آن با هم انس مى‏گیرند

و ددان توله‏هاى خود را پاس مى‏دارند. نود و نه رحمت باقیمانده ذخیره‏اى است که پروردگار به وسیله آن در قیامت بندگان خود را با آن مورد ترحم قرار مى‏دهد.»

درخت‏ها شکوفه کردند و بچه گرگها هم بزرگ شدند و روزها با همدیگر بازى مى‏کردند، کم کم دیدم مادرشان دیگر غذا قبول نمى‏کند، پشت یک درخت مخفى شدم، دیدم از دیوار کوتاه آخر باغ بیرون مى‏رود و عصر برمى‏گردد و غذا مى‏آورد،

دریدن گوسفند صاحبخانه توسط بچه گرگها

یک روز صبح گرگ رفت، این سه چهار تا بچه گرگ با همدیگر رفتند داخل آغل و یک بره را خفه کردند و داخل آلاچیق کشیدند و شروع به خوردن کردند.

گفتم: عیبى ندارد، عصر بود، دیدم سر و صدا بلند شد، از اتاقم بیرون آمدم، دیدم گرگ برگشته بود، چشمش به این بره من افتاده که بچه‏هاى او کشته بودند، دیدم این بچه‏ها را مى‏گرفت و چهار پنج بار به زمین مى‏کوبید؛ که بى‏مروت‏ها! آخر چهار ماه است به ما محبت کرده، بره او را چرا پاره کردید؟ ما که پنجاه سال است نان خدا را مى‏خوریم و کفران مى‏کنیم.

گرگ، بچه‏ها را زد و بعد هم هر چهار پنج تا را غروب جلو انداخت و برد، پشت دیوار انداخت و خودش روى دیوار نشست و به من نگاه کرد و چشمش پر از اشک شد که من شرمنده و خجالت زده هستم.

حالا سؤال شرعى من این است که گرگ رفت و دیگر نیامد، چهار پنج روز بعد آمد، دیدم یک بره کوچک آورده است، از آن طرف دیوار به این طرف دیوار انداخت و خودش هم روى دیوار نشست که من به جاى آن بره‏اى که بچه‏هایم خوردند، این را براى تو آوردم. نمى‏دانم هم از چه گله‏اى گرفته و آورده، آیا این بره حلال است یا نه؟

انسان عاقل و فهمیده! کسى که خدا براى تو پیغمبر و على و حسین علیهم‏السلام را فرستاده است! خانم‏هایى که برایتان فاطمه علیهاالسلام را فرستاد! چه چیزى بیاوریم که تلافى گناهان گذشته خودمان را بکنیم؟

باز معرفت گرگ که رفت و یک بره پیدا کرد و آورد، ما برایت چه بیاوریم؟ ما همان حرف امام على علیه‏السلام را مى‏زنیم: « ارحم من رأسُ ماله الرجاء و سلاحهُ البکاء » ما غیر از گریه سرمایه‏اى نداریم.

 منابع:

1 ـ غافر (40) : 60؛ «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم.»

2 ـ جامع الأخبار: 145، الفصل السابع و المائة فی الزنا؛ «قَالَ النَّبِیُّ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله لِکُلِّ عُضْوٍ مِنِ ابْنِ آدَمَ حَظٌّ مِنَ الزِّنَاءِ الْعَیْنُ زِنَاهُ النَّظَرُ وَ اللِّسَانُ زِنَاهُ الْکَلاَمُ وَ الاْءُذُنَانِ زِنَاهُ السَّمْعُ وَ الْیَدَانِ زِنَاهُمَا الْبَطْشُ وَ الرِّجْلاَنِ زِنَاهُمَا الْمَشْیُ وَ الْفَرْجُ یُصَدِّقُ ذَلِکَ کُلَّهُ وَ یُکَذِّبُه.»

3 ـ إرشاد القلوب: 1/45، الباب الحادی عشر فی التوبة و شروطها؛ «وَ قَالَ رَسُولُ االلَّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ایُّهَا النَّاسُ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا وَ بَادِرُوا بِالاْءَعْمَالِ الصَّالِحَةِ قَبْلَ أَنْ تُشْغَلُوا وَ أَصْلِحُوا بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ رَبِّکُمْ تَسْعَدُوا وَ أَکْثِرُوا مِنَ الصَّدَقَةِ تُرْزَقُوا وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ تَحَصَّنُوا وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ تَنْتَصِرُوا یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَکْیَسَکُمْ أَکْثَرُکُمْ لِلْمَوْتِ ذِکْراً وَ إِنَّ أَحْزَمَکُمْ أَحْسَنُکُمُ اسْتِعْدَاداً لَهُ وَ إِنَّ مِنْ عَلاَمَاتِ الْعَقْلِ التَّجَافِیَ عَنْ دَارِ الْغُرُورِ وَ الاْءِنَابَةَ إِلَى دَارِ الْخُلُودِ وَ التَّزَوُّدَ لِسُکْنَى الْقُبُورِ وَ التَّأَهُّبَ لِیَوْمِ النُّشُورِ

وَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یَقُولُ فِی دُعَائِهِ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی کُلَّ ذَنْبٍ عَلَیَّ إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ.»

4 ـ نهج الحق و کشف الصدق: 375، إیضاح خرافة الجبر؛ «وَ رَوَى الْحُمَیْدِیُّ فِی الْجَمْعِ بَیْنَ الصَّحِیحَیْنِ قَالَ قَدِمَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله سَبْیٌ فَإِذَا امْرَأَةٌ مِنَ السَّبْیِ تَسْعَى إِذْ وَجَدَتْ صَبِیّاً فِی السَّبْیِ فَأَخَذَتْهُ فَأَلْزَقَتْهُ بِبَطْنِهَا فَأَرْضَعَتْهُ فَقَالَ رَسُولُ االلَّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ا تَرَوْنَ هَذِهِ الْمَرْأَةَ طَارِحَةً وَلَدَهَا فِی النَّارِ قُلْنَا لاَ وَ اللَّهِ قَالَ اللَّهُ أَرْحَمُ بِعِبَادِهِ مِنْ هَذِهِ الْمَرْأَةِ بِوَلَدِهَا وَ فِیهِ أَنَّ النَّبِیَّ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله قَالَ إِنَّ لِلَّهِ مِائَةَ رَحْمَةٍ أَنْزَلَ مِنْهَا رَحْمَةً وَاحِدَةً بَیْنَ الاْءِنْسِ وَ الْجِنِّ وَ الْبَهَائِمِ وَ الْهَوَامِّ فِیهَا یَتَعَاطَفُونَ وَ بِهَا یَتَرَاحَمُونَ وَ بِهَا یَعْطِفُ الْوَحْشُ عَلَى وَلَدِهَا فَأَخَّرَ اللَّهُ تِسْعاً وَ تِسْعِینَ رَحْمَةً یَرْحَمُ بِهَا عِبَادَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ./

 

 

 



  • پوسته های وطن
  • آریس موب
  • کارت شارژ همراه اول