تاريخ : ۱۳٩۱/٧/۳٠ | ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ح.فیروزنیا

درباره سند دعای عرفه امام حسین علیه السلام
کَفعَمیّ در حاشیه کتاب‌ دعای‌ «البلدُ الامین‌»، سیّد حسیب‌ نسیب‌ رضیّ الدّین‌ علیّ بن‌ طاووس‌ قدَّس‌اللهُ روحَه‌ در کتاب‌ «مصباح‌ الزّآئر» آورده‌ است‌ که‌:

بِشر و بشیر دو پسر غالِب‌ أسدیّ روایت‌ نموده‌اند که‌ امام‌ حسین‌ بن‌ علیّ بن‌ أبی‌طالب‌ علیهم‌ السّلام‌ در عصر روز عرفه‌ از چادر خود در سرزمین‌ عرفات‌ بیرون‌ آمد با حالت‌ تذلّل‌ و تخشّع‌، و آرام‌ آرام‌ آمد تا اینکه‌ وی‌ و جماعتی‌ از اهل‌ بیت‌ وی‌ و پسرانش‌ و غلامانش‌ در حاشیه چپ‌ کوه‌ عرفات‌ جبلُ الرّحمه رو به‌ بیت‌ الله‌ الحرام‌ وقوف‌ نمودند . سپس‌ دو دست‌ خود را مانند مسکینی‌ که‌ طعام‌ طلبد در برابر صورتش‌ بلند کرد و خواند این‌ دعا را: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی‌ لَیْسَ لِقَضَآئِهِ دَافِعٌ ـ تا آخر دعاء که‌ به‌ یَا رَبِّ یَا رَبِّ یَا رَبِّ مختوم‌ می‌شود ، و فقرات‌ إلَهی‌ أنَا الْفَقیرُ فی‌ غِنایَ تا آخرش‌ در آن‌ موجود نمی‌باشد .
سیّد ابن‌ طاووس‌ در کتاب‌ «مصباحُ الزّآئر» در بحث‌ زیارت‌ روز عرفه‌ ، روایت‌ بشر و بشیر را که‌ از قبیله بنی‌أسد بوده‌اند به‌ همان‌ طریقی‌ که‌ ما از حاشیه «البلد الامین‌» نقل‌ کردیم‌ روایت‌ می‌کند ، سپس‌ این‌ دعا را طبق‌ مضمون‌ «البلدالامین‌» روایت‌ کرده‌ است‌.«بحار الانوار» طبع‌ کمپانی‌، ج‌ 20 ، بابُ أعمال‌ خصوصِ یومِ عرفة‌ و لیلتِها
این‌ گفتار مجلسی‌ (ره‌) بود در «بحار الانوار». سپس‌ پس‌ از بیان‌ چند دعای‌ دیگر از سیّد ابن‌ طاووس‌ در روز عرفه‌ ، سیّد می‌گوید: از دعاهائی‌ که‌ در روز عرفه‌ شرف‌ صدور یافته‌ است‌ ، دعای‌ مولانا الحسین‌ بن‌ علیّ صلوات‌ الله‌ علیه‌ می‌باشد: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی‌ لَیْسَ لِقَضَآئِهِ دَافِعٌ وَ لَا لِعَطَآئِهِ مَانِعٌ.
در اینجا ابن‌ طاووس‌ این‌ دعای‌ مفصّل‌ حضرت‌ را نقل‌ می‌کند با دنباله آن‌: إلَهی‌ أنَا الْفَقیرُ فی‌ غِنایَ فَکَیْفَ لَا أکونُ فَقیرًا فی‌ فَقْری‌ ـ تا آخر آن‌ که‌ به‌: أمْ کَیْفَ تَغیبُ وَ أنْتَ الرَّقیبُ الْحاضِرُ ، إنَّکَ عَلَی‌ کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَحْدَهُ پایان‌ می‌یابد.
سپس‌ مجلسیّ (ره‌) گوید: » این‌ دعا را کفعمی‌ ایضاً در «البلد الامین‌» و ابن‌ طاووس‌ در «مصباح‌ الزّآئر» اورده است، ولیکن‌ در آخر این‌ دعا در آن‌ دو کتاب‌ به‌ اندازه تقریبیِ یک‌ ورق‌ موجود نمی‌باشد؛ و آن‌ از عبارت‌: إلَهی‌ أنَا الْفَقیرُ فی‌ غِنایَ تا آخر دعا می‌باشد.
و امّا مرحوم‌ محدّث‌ قمّی‌ پس‌ از نقل‌ این‌ دعا تا یَا رَبِّ یَا رَبِّ آورده‌ است‌ که‌: آن‌ حضرت‌ مکرّر می‌گفت‌: یَا رَبِّ ، و کسانی که‌ دور آن‌ حضرت‌ بودند تمام‌ گوش‌ داده‌ بودند به‌ دعای‌ آن‌ حضرت‌ و اکتفا کرده‌ بودند به‌ آمین‌ گفتن‌. پس‌ صداهایشان‌ بلند شد به‌ گریستن‌ با آن‌ حضرت‌ ، تا آفتاب‌ غروب‌ کرد، و بار کردند و روانه مشعر الحرام‌ شدند.

محدّث‌ قمّی‌ می گوید که‌: کفعمی‌ دعای‌ عرفه امام‌ حسین‌ علیه‌ السّلام‌ را در «بلد الامین‌» تا اینجا نقل‌ فرموده‌ «البلد الامین‌» شیخ‌ إبراهیم‌ کفعمی‌، ناشر مکتبه صدوق‌ ـ طهران‌ ، ص‌ 251 تا ص‌ 258
و علاّمه مجلسی‌ در «زادالمعاد «زاد المعاد» علاّمه‌ ملاّ محمّد باقر مجلسی‌ ‌از طبع‌ قدیم‌ با خطّ أحمد تبریزی‌ ، ص‌ 91 تا ص‌ 96 ؛ این‌ دعای‌ شریف‌ را موافق‌ روایت‌ کفعمی‌ ایراد نموده است.

درباره پسران غالب اسد،که در صدر راویان این دعا امده اند باید گفت: آن چه در کتاب‌های رجالی آمده است، پسران غالب بن بشر اسدی که ابن اثیر غالب را از صحابه دانسته‌است(1).برخی بزرگان درمورد بشر بن غالب الاسدی الکوفی چیزی نگفته‌اند و عدّه‌ای او را مجهول دانسته‌اند.
در تنقیح‌المقال آمده است که: شیخ ‌(ره) او را از اصحاب امام حسین ـ علیه السلام ـ و امام سجاد ـ علیه السلام ـ دانسته و به دنبال آن آورده: ظاهر این است که بشر بن غالب الاسدی الکوفی امامی است اما حال او مجهول است (2)در اصول کافی هم از او روایت نقل شده است. برخی او را از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام  و اصحاب امام حسین ‌علیه السلام و امام سجاد علیه السلام دانسته است (3) و در مورد وثاقت یا عدم وثاقت او ساکت مانده است.
در مورد شخصیت بشیر ابن غالب الاسدی الکوفی هم کتاب‌های رجالی به طور صریح و محکم سخن نگفته‌اند. در موسوعه رجالیه آمده است: بشیر مشترک است بین رجال حدیث؛ ولی هیچ کدام توثیق نشده‌اند. هم‌چنین آمده است: از او از امام حسین‌ علیه السلام  در کافی روایت نقل شده است. او کسی است که دعای عرفه را از امام حسین‌ علیه السلام روایت کرده است (4). در جای دیگر آمده: بشیر بن غالب الاسدی الکوفی مجهولٌ(5).عده‌ای از رجالیون در مورد وثاقت یاع دم وثاقت او سکوت کرده‌اند و یا نام او را ذکر نکرده‌اند.
البته برخی از محدثین بزرگوار، یقین به سند این نیایش ندارند، ولی طبق اصل معروف: «دلالته تغنی عن السند» در این جا جاری است.
یعنی گاهی مفهوم و دلالت و محتوای حدیث به قدری با عظمت و مطابق اصول است که از سند بی‌نیاز و احتیاجی به آن وجود ندارد. بدیهی است که نظیر مضامین این نیایش در عالی‌ترین درجه‌ی حکمت و عرفان اسلامی را جز انبیای عظام و ائمه معصومین علیهم السلام نمی‌توانند بیان نمایند.(6)بیشتر دعاهای موجود، از باب بی‌نظیر بودن در مضامین و معنا مورد وثوق قرار می‌گیرند.
ایه الله جوادی آملی (7) می فرمایند: اشکالی ندارد که از مضامین و معنای بلند آن درعرصه‌های اجتماعی و اخلاقی استفاده ببریم(8)و طبق اصل «دلالته تغنی عن السند» از آن بهره ببریم. احادیث شریف نبوی(ص)، نهج البلاغه شریف، صحیفه سجادیه و بسیاری از دعاها چنین سرنوشتی دارند و طبق این اصل دلالت مورد پذیرش قرار می‌گیرند. بلی در مسایل فقهی و بیان حکم شرعی اثبات سند و سندشناسی بسیار مهم است. تازه در مسایل فقهی هم گاهی روایات مرسله و غیر معتبر مؤید روایات دیگر قرار می‌گیرند و از این حیث مورد استناد و استفاده قرار می‌گیرد. مبناها هم در این راستا مؤثر می‌باشد و نسبت به هم فرق می‌کنند. آنچه در پایان قابل بیان است این است که درست است که برخی از محدثین بزرگوار و رجالیون یقین بر سند این نیایش ندارند و بر راوی آن اشکال می‌کنند ولی دلالت آن‌طوری است که بوی عصمت می‌دهد و یک مضمون و دلالت بی‌نظیر این گونه، آن هم در قالب نیایش جز درتوان معصوم‌(ع) و انبیاء عظام نمی باشد. و وقتی دلالت یک متنی این‌قدر محکم و قوی و بلند باشد هم مورد تأیید سایر معصومین(ع) قرار می‌گیرد و هم عقل برهانی آن را به معصوم ـ علیه السلام ـ مستند می‌کند و به معصوم(ع) نسبت می‌دهد. ازشیخ محمّد حسین کاشف الغطاء رحمه اللّه در مورد یکى از دعاها می پرسند، با صراحت پاسخ می دهد: قوّت متن کاشف از قطعیّت صدور آن از معصوم است، گرچه سندى نداشته باشیم الفردوس الأعلى:ص 76.
اگر طبق اخبارعرض(9)متن دعای عرفه بر قرآن شریف هم عرضه شود، یقیناً با روح قرآن هم خوانی دارد و هماهنگ است و مورد تأیید قرآن شریف می‌باشد. انتساب این دعا به امام حسین ـ علیه السلام ـ دارای شهرت هم هست. ممکن هم است سند یک حدیث یا متن در دست باشد ولی متن آن اضطراب داشته و با روح قرآن سازگارنباشد و مردود شمرده شود. لیکن مضامین دعای عرفه با روح قرآن و روایات ناسازگار به نظر نمی رسد.

(1). مامقانی، تنقیح المقال فیعلم‌الرجال، بی‌جا، بی‌تا، ج2، ص365.
(2). همان، ج1، ص174.
(3) . خویی، سیّد ابوالقاسم، معجم الرجال الحدیث، بیروت، الطبعةالثالثة، 1403ق، ج3، ص320.
(4) ترابی، علی‌اکبر، الموسوعة الرجالیه المیسرة، قم، مؤسسة الامام الصادق(ع)، الطبعةالثالثة، 1424ق، ص62.
(5). جواهری، محمد، المفید من معجم الرجال الحدیث، قم، محلاتی، الطبعة الاولی، 1417ق،ص86ـ88.
(6) جعفری، محمد تقی،نیایش امام حسین(ع) صحرای عرفات، تهران، مؤسسه نشر آثار علّامه، چاپ چهارم، 1382ش،ص29.
(7) . حر عاملی، وسایلالشیعه، ج12، باب 49 و ج1، ص150ـ155(8) جوادی آملی، عبدالله، خارج فقه ـ مکاسب محرمه، تاریخ 10/8/1380.
(9) وسائل الشیعه،جوان‌ 18، باب 9، از ابواب صفات قاضی، ص 89.


تاريخ : ۱۳٩۱/٧/٢٤ | ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : ح.فیروزنیا
شهادت مظلومانه جوانترین شمع هدایت و نهمین بحر کرامت،

بر همه شما گرامیان تسلیت باد

تاریخ، محل شهادت و دفن امام جواد علیه السلام
امام جواد علیه السلام را معتصم از مدینه به بغداد فرا خواند. امام در سال دویست و بیست، شب بیست و نهم ماه محرم وارد بغداد شد و در همین سال در ماه ذیقعده در 25 سالگی به شهادت رسید و در قبرستان قریش در پشت قبر جد بزرگوارش، حضرت امام موسی کاظم علیه السلام به خاک سپرده شد.

امام جواد علیه السلام در آخرین شب زندگی فرمود:« من امشب می میرم. ما امامان، کسانی هستیم که هر گاه خداوند برایمان دنیا را نخواهد، به سوی خدا منتقل می‌شویم.» 

  • منبع:   بحارالانوار، ج 50، ص 2، ح 3 و 5.

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۱/٧/۱٩ | ۸:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : ح.فیروزنیا

توحید

واژه ای عربی، از ریشه (و  ح  د) مصدر باب تفعیل است . و در لغت به معنای یکی کردن و هم یکی دانستن (1) آمده است . ولی هر گاه برای خداوند متعال استعمال شود، به معنای یکی دانستن است . (2)

این واژه، در عرف و اصطلاح دینی یکی از اصول اسلامی بلکه از مهمترین اصول دین به شمار می رود . و به معنای «یگانه دانستن خدا» است نه یگانه دانستن هر چیز و هر کسی .

توحید، از حیث مفهوم و معنایی دارای انواعی است:

الف . توحید ذاتی

توحید ذاتی عبارت است از اعتقاد به این که ذات خدای متعال یگانه است و برای او مثل و شریکی وجود ندارد . چنانچه ذات الهی بسیط است و از هر گونه ترکیب درونی نیز منزه است . پس ذات خداوند متعال نه دارای تعدد و کثرت بیرونی است; یعنی خدایان متعدد وجود ندارد و نه دارای اجزاء و تکثیر درونی است; یعنی مرکب نیست . بلکه خداوند متعال «واحد» و «احد» است . «قل هوالله احد» ، بگو خدا یکتاست و برای او هیچ گونه تعددی و تکثری و ترکیبی نیست . «لیس کمثله شی » ، برای خدا مثلی وجود ندارد . «و لم یکن له کفوا احد» برای خدا همتایی نیست . (3)

توحید صفاتی

یعنی صفات خداوند از قبیل علم، قدرت، حیات، اراده، ادراک و . . . عین ذات او است . و خارج از ذات او نیست . به عبارت دیگر، مقصود از توحید صفاتی آن است که صفات خداوند متعال زائد بر ذات او نیست که موجب تکثر شود بلکه همه صفات خدا در وجود، عین یکدیگر و عین ذات الهی است . (4)

توحید افعالی

در اصطلاح فلاسفه و متکلمین به این معناست که خدای متعال در انجام کارهای خود نیازی به هیچ کس و هیچ چیز ندارد و هیچ موجودی نمی تواند هیچ گونه کمکی به او کند . به عبارت دیگر، خداوند در تدبیر امور و انجام کارها، مثل و مانند و شریکی ندارد .

توحید در خالقیت

اعتقاد به این که جهان هستی آفریده یک آفریدگار است و آن خدای متعال است . بسیاری از مشرکین نیز این مرتبه از توحید را باور داشتند: اگر از بت پرستان بپرسی چه کسی آسمان ها و زمین را آفرید به حتم خواهند گفت: خدا . (5)

توحید در ربوبیت تکوینی

آن است که تدبیر و اراده جهان در واقعیات هستی را به دست خدای متعال بدانیم و معتقد باشیم که گردش ماه و خورشید و پدید آمدن روز و شب و حیات و مرگ انسان ها و نگهداری مخلوقات و جهان از تصادمات و برخوردهای تباه کننده با خداست و اوست که آسمان و زمین را نگهداری و حفظ می کند . و همین طور هر موجودی از این جهان که وجود بیاید، رشد کند، تولیدمثل کند و بمیرد و یا هر آثار وجودی از او ظاهر شود، همگی یک جا تحت تدبیر و اراده الهی است . و هیچ پدیده ای خارج از حوزه ربوبیت خدای متعال وجود ندارد . (6)

توحید در ربوبیت تشریعی

عبارت است از آن که انسان دستورالعمل زندگی را تنها از خدا بگیرد . حق قانون گذاری را تنها برای او قائل باشد و هیچ موجود دیگری را به طور مستقل مستحق وضع قانون نداند; به این معنا که قانونی برای او معتبر باشد که به اذن الهی تشریع شده باشد، همان اذنی که خدا به پیامبر و امام معصوم داده و این اذن از سوی معصوم به طور صریح به فقیهان واجد شرایط منتقل شده است . (7) و این مصداق آیه شریفه «اگر کسی به غیر از آنچه خداوند نازل کرده حکم کند، از دسته کافران است .» می باشد . (مائده: 44)

توحید در عبادت

آن است که انسان موحد بر این باور باشد که جز ذات پروردگار هیچ موجودی شایسته عبادت و پرستش نیست; همان خدایی که رب و قانونگذار مطلق است سزاوار پرستش و عبادت نیز هست . (8)

پی نوشتها

1 . فرهنگ معین، المعجم الوسیط

2 . وحد الله سبحانه: اقرو آمن بانه واحد - و الشی: جعله واحدا (المعجم الوسیط)

3 . ر . ک . به: استاد مصباح، آموزش عقائد، حدیث 1، ص 162/مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، ج 2، ص 33

4 . ر . ک . به: مرتضی مطهری، پیشین، ج 2، ص 33، آموزش عقاید، ج 1، ص 164/سبحانی، الهیات، ج 1، ص 382

5 . استاد مصباح، پیشین، ح 1، ص 164/مرتضی مطهری، پیشین، ج 2، ص 33

6 . استاد مصباح، توحید، ص 21

7 . همان، ص 22 و 23/الهیات، ج 1، ص 425

8 . همان، ص 26، آشنایی با علوم اسلامی، ج 2، ص 34، الهیات، ج 1، ص 429

برگرفته از سایت حوزه



تاريخ : ۱۳٩۱/٧/۱٩ | ۸:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : ح.فیروزنیا
مراتب و درجات توحید در قرآن
توحید به معنای پرستش خدای یگانه و یکتا پرستی می‌باشد و درجات و مراتب دارد، همچنان که شرک نیز که مقابل توحید است مراتب و درجات دارد. تا انسان همه مراحل توحید را طی نکند، موحّد واقعی نیست.
1ـ توحید ذاتی
توحید ذاتی یعنی شناختن ذات حق به وحدت و یگانگی. اولین شناختی که هر کس از ذات حق دارد، غنا و بی‌نیازی اوست؛ یعنی ذاتی است که در هیچ جهتی به هیچ موجودی نیازمند نیست و به تعبیر قرآن «غنیّ» است؛ همه چیز به او نیازمند است و از او مدد می‌گیرد و او از همه غنّی است «یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ»[1] و به تعبیر حکما واجب الوجود است.
و دیگر «اوّلیّت» یعنی مبدئیّت و منشئیّت و آفرینندگی اوست. او مبدأ و خالق موجودات دیگر است؛ موجودات همه «از او» هستند و او از چیزی نیست و به تعبیر حکما «علّت اُولی» است.
این اولین شناخت و اولین تصوری است که هر کس از خداوند دارد. یعنی هر کس در مورد خداوند می‌اندیشد و به اثبات یا نفی، و تصدیق یا انکار می‌پردازد، چنین معنی و مفهومی در ذهن خود دارد که آیا حقیقتی وجود دارد که وابسته به حقیقتی دیگر نیست، همه‌ی حقیقت‌ها به او وابسته‌اند و از اراده‌ی او پدید آمده‌اند و او از اصل دیگری پدید نیامده است؟
توحید ذاتی یعنی این حقیقت «دوئی» برادر و تعدد پذیر نیست؛ مثل و مانند ندارد «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ»[2]؛ در مرتبه‌ی وجود او موجودی نیست «وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ».[3]
اینکه موجودی فرد یک نوع شمرده می‌شود، مثلاً حسن فردی از نوع انسان است ـ و قهراً برای انسان افراد دیگری قابل فرض است ـ از مختصّات مخلوقات و ممکنات است؛ ذات واجب الوجود از این معانی منزّه و مبرّاست.
و چون ذات واجب الوجود یگانه است، پس جهان از نظر مبدأ و منشأ و از نظر مرجع و منتهی یگانه است. جهان نه از اصل‌های متعدد پدید آمده و نه به اصل‌های متعدد باز می‌گردد؛ از یک اصل و از یک حقیقت پدید آمده «قُلِ اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ»[4] و به همان اصل و همان حقیقت باز می‌گردد «أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ»[5] و به تعبیر دیگر، جهان هستی، یک قطبی و یک کانونی و تک محوری است.
رابطه‌ی خدا و جهان، رابطه‌ی خالق با مخلوق یعنی رابطه‌ی علت (علت ایجاد) با معلول است، نه رابطه‌ی روشنایی با چراغ یا رابطه‌ی شعور انسانی با انسان. درست است که خدا از جهان جدا نیست،[6] او با همه‌ی اشیاء است و اشیاء با او نیستند «هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ»[7] اما لازمه‌ی جدا نبودن خدا از جهان، این نیست که پس خدا برای جهان مانند روشنایی برای چراغ و شعور برای اندام است. اگر این چنین باشد خدا معلول جهان می‌شود و نه جهان معلول خدا؛ چون روشنایی معلول چراغ است نه چراغ معلول روشنایی. و همچنین لازمه‌ی جدا نبودن خدا از جهان و انسان این نیست که خدا، جهان و انسان همه یک جهت دارند و همه با یک اراده و یک روح حرکت و حیات دارند. همه‌ی اینها صفات مخلوق و ممکن است، خداوند از صفات مخلوقین منزه است «سُبْحانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ».[8]
2ـ توحید صفاتی
توحید صفاتی یعنی درک و شناسایی ذات حق به یگانگی عینی با صفات و یگانگی صفات با یکدیگر. توحید ذاتی به معنی نفی ثانی داشتن و نفی مثل و مانند داشتن است و توحید صفاتی به معنی نفی هر گونه کثرت و ترکیب از خود ذات است. ذات خداوند در عین اینکه به اوصاف کمالیّه‌ی جمال و جلال متّصف است، دارای جنبه‌های مختلف عینی نیست. اختلاف ذات با صفات و اختلاف صفات یا یکدیگر لازمه‌ی محدودیت وجود است. برای وجود لایتناهی همچنان که دومی قابل تصوّر نیست، کثرت و ترکیب و اختلاف ذات و صفات نیز متصوّر نیست. توحید صفاتی مانند توحید ذاتی از اصول معارف اسلامی و از عالی‌ترین و پر اوج‌ترین اندیشه‌های بشری است که به خصوص در مکتب شیعی تبلور یافته است. در اینجا فقط به بخشی از یک خطبه‌ی نهج البلاغه که هم تأییدی بر مدّعاست و هم توضیحی برای این بخش است، اشاره می‌کنیم. در اولین خطبه نهج البلاغه چنین آمده است:
سپاس ذات خدا را، آن که ستایش کنندگان نتوانند به ستایش او برسند و شمار کنندگان نتوانند نعمت‌های او را برشمارند و کوشندگان نتوانند حقّ بندگی او را ادا نمایند، آن که همت‌ها هر چه دور پروازی کنند کُنه او را نیابند و زیرکی‌های هر اندازه در قعر دریاهای فطانت فرو روند به او نرسند، آن که صفت او را حدّ و نهایتی و تغیّر و تبدّلی نیست...
در این جمله‌ها ـ چنان که می‌بینیم ـ از صفات نامحدود خداوند یاد شده است. بعد از چند جمله می‌فرماید:
اخلاص کامل، نفی صفات از پروردگار است، زیرا موصوف گواهی می‌دهد که ذاتش غیر از صفت است و صفت گواهی می‌دهد که او چیزی است غیر از موصوف، و هر کس خداوند را به صفتی توصیف کند، ذات او را مقارن چیز دیگر قرار داده و هر کس خدا را مقارن چیزی قرار دهد... الی آخر.
در این جمله‌ها، هم برای خداوند اثبات صفت شده است (اَلَّذی لَیْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌ مَحْدودٌ) و هم از او نفی صفت شده است (لِشَهادَهِ کُلِّ صِفَهٍ اَنَّها...) از خود این جمله‌ها معلوم است که صفتی که خداوند موصوف به آن صفت است صفت نامحدود به نامحدودیّت ذات است که عین ذات است، و صفتی که خداوند مبرّا و منزّه از اوست صفت محدود است که غیر ذات و غیر از صفت دیگر است. پس توحید صفاتی یعنی درک و شناختن یگانگی ذات و صفات حق.
3ـ توحید افعالی
توحید افعالی یعنی درک و شناختن این که جهان، با همه‌ی نظامات و سنن و علل و معلولات و اسباب و مسبّبات، فعل او و کار او و ناشی از از اراده‌ی اوست. موجودات عالم همچنان که در ذات استقلال ندارند و همه قائم به او و وابسته به او هستند و او به تعبیر قرآن «قیّوم» همه‌ی عالم است، در مقام تأثیر و علیّت نیز استقلال ندارند، و در نتیجه خداوند همچنان که در ذات شریک ندارد در فاعلیّت نیز شریک ندارد. هر فاعل و سببی، حقیقت خود و وجود خود و تأثیر و فاعلیّت خود را از او دارد و قائم به اوست. همه‌ی حول‌ها و قوّه‌ها «به او» است (ماشاءَ اللهُ وَلا قُوَّهَ اِلاّ بِهِ، لاحَوْلَ وَلا قُوَّهَ اِلاّ بِاللهِ).
انسان که یکی از موجودات است و مخلوق اوست، مانند همه‌ی آنها علّت و مؤثّر در کار خود و بالاتر از آنها مؤثّر در سرنوشت خویش است، اما به هیچ وجه موجودی «مفوَّض» و «به خود وانهاده» نیست (بِحَوْلِ اللهِ وَ قُوَّتِهِ اَقومُ وَ اَقْعُدُ). اعتقاد به تفویض و وانهادگی یک موجود ـ اعمّ از انسان و غیر انسان ـ مستلزم اعتقاد به شریک بودن آن موجود با خدا در استقلال و در فاعلیّت است و استقلال در فاعلیّت، مستلزم استقلال در ذات است و با توحید ذاتی منافی است، چه رسد به توحید افعالی.
«اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی لَمْ یَتَّخِذْ صاحِبَهً وَلا وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَریکٌ فِی الْمُلْکِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبیراً.»[9]
سپاس ذات خدا را، آن که همسر و فرزند نگرفت و برای او شریکی در مدیریت جهان و همچنین کمکی از روی ناتوانی برای اداره‌ی عالم نیست. او را بزرگ و برتر بدان؛ بزرگ و برتر دانستنی که لایق ذات پاک او باشد.
4ـ توحید در عبادت
مراتب سه گانه‌ای که در بالا گفته شد توحید نظری و از نوع شناختن است؛ اما توحید در عبادت، توحید عملی و از نوع «بودن» و «شدن» است. آن مراتب توحید، تفکر و اندیشه‌ی راستین است و این مرحله از توحید «بودن» و «شدن» راستین. توحید نظری بینش کمال است و توحید عملی جنبش در جهت رسیدن به کمال. توحید نظری پی بردن به «یگانگیِ» خداست و توحید عملی «یگانه شدن» انسان است. توحید نظری «دیدن» است و توحید عملی «رفتن».
پیش از آن که توحید عملی را شرح دهیم لازم است نکته‌ای را درباره‌ی توحید نظری تذکر دهیم. آیا توحید نظری یعنی نشاختن خدا به یگانگی ذات و یگانگی ذات و صفات و یگانگی در فاعلیّت، ممکن است یا غیر ممکن؟ و به فرض امکان، آیا این شناختن‌ها در سعادت بشر تأثیری دارد یا هیچ ضرورت و لزومی ندارد و در میان مراتب توحید آنچه مفید است توحید عملی است و بس؟
ممکن بودن یا ناممکن بودن این شناخت‌ها را ما در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم مورد بحث قرار داده‌ایم، اما اینکه آیا سعادت بخش است یا بیهوده، بستگی دارد به نوع شناخت ما از انسان و از سعادت او. موج افکار مادی درباره‌ی انسان و هستی سبب شده که حتی معتقدان به خدا مسائل معارف الهی را بی‌فایده و بیهوده تلقی کنند و نوعی ذهن گرایی و گریز از عینیّت گرایی بشمارند؛ ولی یک نفر مسلمان که بینشش درباره‌ی انسان این است که واقعیت انسان تنها واقعیت بدنی نیست، واقعیت اصیل انسانی واقعیت روح اوست ـ روحی که جوهرش جوهر علم و قدس و پاکی است ـ به خوبی می‌فهمد که توحید به اصطلاح نظری علاوه بر اینکه پایه و زیربنای توحید عملی است خود بذاته کمال نفسانی است، بلکه بالاترین کمال نفسانی است؛ انسان را به حقیقت به سوی خدا بالا می‌برد و به او کمال می‌بخشد. «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ».[10]
[1] . فاطر / 15.
[2] . شوری / 11.
[3] . توحید / 4.
[4] . رعد / 16.
[5] . شوری / 53.
[6] . «لیس عن الاشیاء بخارج ولا فیها بوالج» (نهج البلاغه).
[7] . حدید / 4.
[8] . صافات / 180.
[9] . مفاتیح الجنان، دعای افتتاح.
[10] . فاطر / 10.
شهید مطهری- با اندکی تلخیص از مجموعه آثار، ج2، ص99 ـ 106


  • پوسته های وطن
  • آریس موب
  • کارت شارژ همراه اول