تاريخ : ۱۳٩۱/۸/۳٠ | ٦:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : ح.فیروزنیا

باسمه تعالی

برای دریافت کلیک و دریافت نمایید . 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۸/٢٦ | ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : ح.فیروزنیا
اندیشه های حسینی(6)
جلوه های حماسی عاشورا
 

حماسهٴ امام حسین(علیه السلام)
الف) برخورد حماسی با حاکم مدینه(ولیدبن عتبة بن ابی سفیان):
ب) با مروان بن حکم:
ج) در پاسخ محمّد حنفیه
د) خطبهٴ مکه:
ه) برخورد با حرّ:
و) در منزل شقوق:
ز) منزل بیضه:
ح) در کربلا:
ط) بیعت ذلیلانه:

ادامه در ( ادامه مطلب)

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۱/۸/٢٦ | ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : ح.فیروزنیا
اندیشه های حسینی(5)
عرفان در عاشورا
 

کربلا عصاره یک عمر عشق و ارادت به خدا
امام حسین علیه السلام و یاد خدا در تمام احوال
اخلاص و تحصیل رضایت پروردگار
توکل امام حسین علیه السلام
تحمل مصائب یکی از آثار اعتقاد به ناظر و شاهد بودن خدا
پیروزی انسان راضی به قضای الهی در هر حال

 

ادامه در ( ادامه مطلب)



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۱/۸/٢٦ | ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ح.فیروزنیا
اندیشه های حسینی(4)
ریشه های تاریخی نهضت کربلا
 

استسلام امویان و اخفای کفر تا فرصتی مناسب
قرآن و مبارزه با نژادپرستی
تلاش امویان برای تحمیق مردم
هجرت اهل بیت عصمت و طهارت از مدینه
قیام، تنها راه بیرون آوردن قرآن از مهجوریت

 


ادامه در ( ادامه مطلب)

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۱/۸/٢٦ | ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : ح.فیروزنیا
اندیشه های حسینی(3)
قیام حسینی برای شکوفایی عقل
 

شناخت مراحل زندگی امام حسین (علیه السلام)
استراتژی امام حسین (علیه السلام) در دوران معاویه
1. گسترش معارف توحیدی
2. دعوت به عبادت آگاهانه
سرّ عدم قیام امام حسین (علیه السلام) در دوران حکومت معاویه
فرا رسیدن زمان قیام
عزم راسخ امام حسین (علیه السلام)
پرداخت هزینهٴ سنگین برای آزادی دین

ادامه در ( ادامه مطلب)



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۱/۸/٢٥ | ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : ح.فیروزنیا
اندیشه های حسینی(2)
پیام های نهضت عاشورا
 
پیام داشتن نهضت حسینی
شعاع پیام عاشورا
نیاز همگان به این پیام
فراگیری پیام
پیام های نهضت عاشورا
الف) شناسایی حیات و مرگ واقعی
ب) هدایت و حمایت مردم پیام داشتن نهضت حسینی
ج) درس قیام آفرینی

د) احیای امر به معروف و نهی از منکر

پیام داشتن نهضت حسینی
نهضت سید الشّهدا (علیه السلام) قضیه ای شخصی نیست، بلکه همانند سایر اولیای بزرگ خدا جریانی تاریخی است که سنّت الهی محسوب می شود. از این رو، یقیناً پیام دارد؛ زیرا سنّت های الهی بر همگان و در همهٴ عصرها و نسل ها و مصرها جاری است و محدود به زمان و مکان مخصوص و افرادی خاص نیست.
سنّت بودن نهضت عاشورا ایجاب می کند که حوادث پیش از کربلا، رخدادهای روز عاشورا و حوادث پس از آن، از سوی موافقان و مخالفان تحلیل شود؛ یعنی باید سخنان و رفتار حاکمان دربار اموی، پیش از قیام حسین بن علی (علیه السلام)، دستورهای آنان در روز عاشورا و حرکت های آن ها پس از عاشورا بررسی شود تا روشن گردد که دشمنان اسلام می خواستند دربارهٴ براندازی آن تا کجا پیش روند.
شعاع پیام عاشورا
شعاع هر پیامی وابسته به شعاع هستی انشاءکنندهٴ آن پیام است. اگر مبدأ پیام در محدوده ای خاصْ حضور وجودی داشت، قلمرو پیام او هم به همان جا محدود خواهد بود و اگر مصدر پیام، منطقه ای وسیع را در حیطهٴ هستی خویش داشت، شعاع پیام او نیز به همان اندازه وسیع خواهد بود.
ما اگر حسین بن علی (علیه السلام) را به انسان کامل و خلیفهٴ خدا در زمین بشناسیم، منطقهٴ نفوذ پیام او محدود نیست، بلکه تا آن جا که شعاع انسانیت هست، پیام حسینی نیز هست؛ خواه در پهنهٴ زمین، خواه در گسترهٴ زمان.
یعنی در طول تاریخ، هر جا انسانی حضور و ظهور دارد، مخاطب کربلای حسینی است. البته هر گروهی که نیاز فکری و اجتماعی خود را در فرایند عاشورا می یابد، شاید چنین بیندیشد که تنها گروه آنان است که مخاطب اصلی کربلایند؛ لیکن بهره وری هر گروه، مستلزم انحصار پیام کربلا به آن نیست.
قلمرو پیام نهضت حسینی محدود نیست؛ بلکه مخاطب اصیل آن، انسان است و مؤید آن، سخن وجود مبارک رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که «حسین منّى و أنا من حسین»[2]؛ «حسین (علیه السلام) از من است و من از او هستم». درست است که حسین بن علی (علیه السلام) نوهٴ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، ولی آن حضرت نوه های دیگری هم داشته اند که دربارهٴ آن ها چنین تعبیری نفرمودند. بنابراین، سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به این معناست که کیان دین و نبوّت و رسالت من با قیام حسین (علیه السلام) زنده است. از این رو، پیام نهضت حسینی تا شعاع رسالت و نبوّت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نفوذ دارد.
بهترین سند برای ارزیابی منطقهٴ رسالت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قرآن کریم است. بر پایهٴ قرآن، وجود پربرکت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای همهٴ مردم و جوامع بشری (جهانیان) منشأ رحمت است؛ ﴿و ما أرسلناک إلّا رحمة للعالمین﴾[3]و ﴿و ما أرسلناک إلّا کافّة للنّاس﴾[4]. اگر خداوند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به نام رحمت عوالم ارسال کرده است و اگر همین پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایدکه من از حسین (علیه السلام) هستم، با این شکل منطقی قلمرو پیام کربلا روشن می شود.
زیرا خدا دربارهٴ پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: برکت وجود او جهانی است و ایشان نیز با چنان شعاع رحمتی فرمودند: کیان من به کربلای حسین زنده است؛ «و أنا من حسین». از این رو، پیام نهضت حسینی نیز جهانی است. معنای جهانی بودن یک مکتب، حفظ دو اصل جامع و کلی است: یکی همگانی بودن به لحاظ افراد و دیگری همیشگی بودن به لحاظ ازمان.
بنابراین، پیام نهضت عاشورا برای شیعیان سودمند است؛ چون آنان امّت امام حسین (علیه السلام) هستند. نیز برای قاطبهٴ مسلمانان جهان مفید است؛ زیرا همگی زیر ولایت اویند؛ گرچه برخی به ولایت وی معتقد نیستند. همچنین برای همهٴ موحّدان و اهل کتاب عالم سودمند است؛ چون او پیام توحیدی دارد و همهٴ موحّدان مورد عنایت توحیدی آن حضرت (علیه السلام) هستند و سرانجام، برای همهٴ جوامع بشری نفع دارد؛ زیرا کربلا قیام انسانی را به همراه دارد. بنابراین، هیچ انسانی از پیام نهضت کربلا محروم نیست و شعاع آن همهٴ افراد بشریت را در بر می گیرد.
نیاز همگان به پیام
هیچ کس نمی تواند بگوید: من از مراسم سوگواری سالار شهیدان بی نیازم؛ خواه شیعه یا سنّی، خواه کلیمی یا مسیحی یا زرتشتی و خواه مسلمان یا کافر؛ زیرا حسین بن علی (علیه السلام) گفتارها، رفتارها و نوشتارهای فراوانی در سطوح مختلف ارائه کرده است. به برخی فرمودند: اگر مسلمان نیستید، آزاد اندیش باشید و خاصیت آزاد اندیشی و آزادمنشی این است که انسان نه سلطه پذیر باشد، نه سلطه گر؛ «إن لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا أحراراً فى دنیاکم»[5]. درس آزادگی نشانهٴ آن است که جنبهٴ انسانی کربلا همچنان محفوظ است و اگر کسی به مبدأ و معاد عالَم معتقد نبود، به اصل حرّیت بشر اعتقاد دارد و کربلا معلّم حرّیت جوامع بشری است.
بنابراین، هیچ انسانی بی نیاز از بهره برداری از مراسم کربلا نخواهد بود و هیچ عالم و اندیشوری مستغنی از رهنمود عاشورا نیست؛ حتّی زاهدان و عابدان که در بین راهند و حکیمان و متکلّمان که به پایان راه نزدیکند و عارفان و شاهدان واصل که به قلّهٴ بلند پایانی این راه رسیده اند، آن ها نیز جزو مستمعان راستین پیام حسینی اند؛ زیرا جریان کربلا، مجاهدان نستوه جهاد اصغر را می پروراند، مجاهدان متخلّق و عالمان اخلاق جهاد اوسط را هدایت می کند و نیز عارفان به مقام فَناء در فِنای الهی را می پروراند و به آن ها دستور «محو قبل الصحو و صحو بعد المحو» می دهد.
عارفان نیز در جهاد اکبر که برتر از جهاد اوسط است، در می یابند که در داوری بین عقل و عشق، باید عشق را بر عقل حاکم کنند و آن جا که نبرد بیرحمانه بین اندیشه و شهود برپا می شود، لازم است شهود را بر اندیشه مقدّم دارند و در مدار نبرد عرفان و حکمت، عرفان را بر حکمت مقدّم کنند.
جریان کربلا، نسبت به شهدای عالی مقام آن، جنگ اصغر نبود تا برای آب و خاک بجنگند و نیز جریان جهاد اوسط نبود تا صرفاً برای تزکیهٴ روح نبرد کنند؛ آن ها جهاد اصغر و اوسط را پشت سر گذاشتند و چون جهاد اکبر درجاتی دارد، به این بارگاه راه یافتند که مشهود شاهد عارف را بر فهم حکیم مُبَرْهن غالب کنند، سپس اصحاب خود را به این قلّه برسانند. اگر کسی خودش شاهد شد، باید امام شاهدان هم باشد؛ چون قرآن پس از معرفت، انسان را به مهاجرت فرا می خواند تا به امامت برساند.
فراگیری پیام
پیام نهضت حسینی فراگیر است و اختصاص به زمان خاص ندارد. حسین بن علی (علیه السلام) در جایی فرموده است؛ «وقتی هیئت حاکمهٴ ملّتی مثل یزید شد، باید اسلام را وداع کرد و دیگر اسلامی باقی نمی ماند»[6]. این سخن سید الشّهدا سه ضلعی است: ناظر به قبل از حادثهٴ کربلا، ناظر به زمان معاصر آن حضرت (علیه السلام) و نیز ناظر به زمان پس از کربلاست.
حضرت حسین بن علی (علیه السلام) فرمودند: که هر گاه زمامدار مردم، مثل یزید شد، در آن حال اسلام رخت بر می بندد. بنابراین، هر اندازه ساده اندیشان بگویند: دین با سیاست کاری ندارد و ما به دینمان می پردازیم و کاری به سیاست نداریم، سیاست بازان مکّار می گویند: ما با شما و با دینتان کار داریم و شما باید دین را به میل ما بفهمید و اگر اهل فتوا هستید، طبق خواستهٴ ما فتوا بدهید و تمام کارهای ما را تصدیق کنید و کارهای ما را مطابق با دین خدا بدانید؛ اگرچه کسی که مسؤول فتوا یا قضاست، «شریح قاضی» باشد. او نیز می گفت که دین با سیاست کاری ندارد، اما سیاست او را رها نکرد؛ بلکه سیاستمداران مکّار به او گفتند: تو باید به سود ما فتوا بدهی و حسین بن علی (علیه السلام) را مهدور الدّم بدانی و با فتوای تو باید عدّه ای به کربلا بیایند.
سخن سید الشّهدا (علیه السلام) این نیست که اگر شخص یزید حاکم جامعه شد، باید اسلام را خداحافظی کرد، بلکه فرمودند: آن روزی که مثل یزید ...؛ یعنی شخص خود یزید مطرح نیست، بلکه جریان یزیدی مطرح است. این بیان حضرت سید الشهدا (علیه السلام) ناظر به سه عصر است: عصر قبل از کربلا، عصر معاصر کربلا و عصر بعد از کربلا.
عصر قبل از کربلا همان دورانی است که معاویه حاکم بود و عصر خود کربلا زمان حکومت یزید بود و عصر پس از آن وقتی بود که مروان و حجّاج و... حکومت می کردند. امام حسین (علیه السلام) در بخش های دیگر سخنان خود فرموده است: «مثلى لا یبایع مثله»[7]؛ «کسی که مانند من فکر می کند، با کسی که مانند یزید فکر می کند، بیعت نمی کند».
از آن جهت که اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) یک نورند، هیچ یک از آن ذوات مقدس با حاکم جائر عصر خود، مختارانه بیعت نکردند و هرگز سلطهٴ ظالمانه امویان، مروانیان و عباسیان را مشروع نمی دانستند و آن را در خور قبول تلقّی نمی نمودند.
از گفتار و کردار حسین بن علی (علیه السلام) معلوم می شود که او جزو مردان الهی ای است که دربارهٴ سه عصر و سه نسل می اندیشد. او تنها عصر خود را نمی بیند، بلکه گذشتگان و آیندگان خود را نیز می نگرد؛ یعنی تمام جوامع بشری را ملحوظ می دارد.
سخنان امام حسین (علیه السلام) نشان می دهد که نهضت حسینی، سنّت الهی بوده است، نه جریان شخصی؛ زیرا آن حضرت، سخن از مثل خود و مثل یزید دارد، نه از شخص خود و شخص یزید. بنابراین، پیام نهضت کربلا محدود به زمان خاص نیست، بلکه نسبت به گذشته و حال و آینده جریان دارد.
پیام های نهضت عاشورا
الف) شناسایی حیات و مرگ واقعی
از بارزترین پیام های نهضت عاشورا، تشخیص حق و باطل، صدق و کذب، حسن و قبح، ذلّت و عزّت، کوری و بینایی، کری و ناشنوایی، سفاهت و خردورزی و سرانجام، مرگ و زندگی است.
همهٴ انسان ها با این معانی و مفاهیم در ارتباطند و اگر آن ها را از هم تشخیص دهند، به دنبال مصداق صحیح آن حرکت می کنند؛ وگرنه گرفتار مغالطهٴ در عمل خواهند شد.
ریشهٴ همهٴ این امور ،مرگ و زندگی است و همه می خواهند بدانند که حیات و مرگ چیست؟ به ظاهر، این گونه از الفاظ، مفاهیم روشنی دارند و هر انسانی خیال می کند که تشخیص معانی آن ها آسان است. از این رو، می پندارد که نیازی به راهنما ندارد و خود را در تشخیص مصادیق آن موفّق می بیند. چنین پنداری در بسیاری از افراد وجود دارد؛ هم آن ها که سلطه گرند و هم کسانی که سلطه پذیرند. بنابراین، تشخیص این امور برای بسیاری از افراد آسان نیست و باید در این کار از منبع اصلی شناخت، یعنی قرآن و خاندان اهل بیت (علیه السلام) بهره گرفت.
خداوند در قرآن فرموده است: شما عده ای را ظاهراً خردمند، بصیر و شنوا می پندارید، امّا آن ها سفیه، کور و کرند و گروهی را راستگو می دانید، امّا آن ها دروغگویند و برخی را محق می دانید، ولی آن ها باطل گرایند و سرانجام می فرماید: و گروهی را زنده می دانید، حال آن که آن ها مرده اند.
سالار شهیدان (سلام الله علیه) مانند آباء گرامی و خاندان کریمش تا می توانستند از راه تعلیم و تزکیه و پند و اندرز، این گونه از معانی را برای عموم مردم تشریح می کردند. در آن عصر و زمان، داعیه داران فراوان بودند، به گونه ای که سردمداران حکومت اموی از یک سو سخن می گفتند و خاندان اهل بیت (علیه السلام) از سوی دیگر.
وقتی حسین بن علی (علیه السلام) در چنین فضایی سخنرانی و موعظه را بی اثر یافتند و یقین کردند که تنها خون می تواند جامعه را روشن کند، دست به نهضت عاشورا زدند و در جریان عاشورا آن مطلب کلیدی را به مردم فهماندند. وقتی کلید فرهنگ دین به دست مردم داده شد، مردم با آن درِ مکتب فرهنگ دین را باز می کنند و گنجینه ها را در این مکتب می بینند؛ آنگاه مصادیق عزّت و ذلّت، لئامت و کرامت، استقلال و وابستگی و امنیت و ناامنی و سرانجام، حقّ و باطل را می شناسند. بنابراین، تشخیص مرگ و حیات واقعی، قهراً تمییز صدق و کذب، حق و باطل، عزّت و ذلّت، لئامت و کرامت و ... را در پی دارد.
ب) هدایت و حمایت مردم
از بارزترین پیام های عاشورا، ایثار و نثار نفس و نفیس برای هدایت و حمایت مردم است؛ یعنی سالار شهیدان آنچه در اختیار داشت ایثار و نثار کرد تا جامعهٴ بشری موحّد گردد و الهی بیندیشد.
اصل این مطلب را خداوند در قرآن در قالب سیره پیامبران تبیین کرد. انبیا این ادراک و این پیام را دریافت و عمل کردند و وارث انبیا هم این پیام را دریافت و عمل کرد. حسین بن علی (علیه السلام) وارث همهٴ انبیاست و در زیارت آن حضرت (علیه السلام)، او را میراث بر انبیا معرفی می کنیم؛ زیرا او مصائب تلخ انبیای گذشته را چشید و مبارزات انبیای پیشین را ادامه داد و کامیابی و موفقیت رهبر آسمانی را در جانش چشید؛ یعنی ایشان میراث بر تلخی و شیرینی انبیای سلف بودند.
پس مهم ترین پیام نهضت سالار شهیدان این است که در دو عنصر فرهنگی و اجتماعی هدایت و حمایت مردم غفلت نکنیم و این کار، مخصوص حسین بن علی (علیه السلام) نبود. آن حضرت (علیه السلام) با همین دو عنصر محوری، مردها و زن ها اعم از سالمندان و نوسالان را به کربلا آوردند تا ثابت کنند آن جا که جای ادراک است، مسؤولیت حمایت و هدایت هست، هر کس می فهمد، خواه نوسال و سالمند و خواه زن و مرد، باید از یک سو برای هدایت جامعه و از سوی دیگر برای حمایت آن گام بردارد.
سالار شهیدان، قسمت مهمّ سخنرانی های خود را در این دو عنصر محوری [هدایت و حمایت] خلاصه کردند. چه آن روز که معاویه بر سر کار بود، و چه آن روز که یزید روی کار آمده بود.
حتی در راه مدینه به مکّه، گاهی آن حضرت (علیه السلام) سخنرانی و گاهی پیک اعزام می کردند و نامه می نوشتند و در همهٴ این اضلاع، هدایت مردم و حمایت از آن ها مطرح بود. نیز در مکّه در روز هشتم ذی حجّه که همگان به سرزمین عرفات می رفتند، آن حضرت به سوی عراق عازم شدند و وقتی فاصلهٴ سیصد فرسنگی مکّه و کربلا را طی می کردند، پیام هایی می دادند و سخنرانی هایی می کردند که موضوع آن هدایت و حمایت مردم بود. این نشان می دهد که پیام عاشورا، یک پیام زنده و به روز و جهانی است که همگان می توانند آن را بفهمند و طبق رهنمود آن حضرت (علیه السلام) حسینی بیندیشند.
ج) درس قیام آفرینی
رهبران الهی تلاش می کنند که جامعهٴ انسانی را وارث حسین بن علی (علیه السلام) کنند. اگر جامعه ای وارث حسین بن علی (علیه السلام) بود، میراث همهٴ انبیا را به سهم خود خواهد برد؛ چون یکی از شعارهای رسمی در هنگام عرض ادب و برخورد با یک دیگر در مراسم سوگ سالار شهیدان این است: «عظّم الله» یا «أعظم الله أجورنا و أجورکم بمصابنا بالحسین (علیه السلام) و جعلنا و إیاکم من الطالبین بثاره»[8].
بخش نخست عبارت یاد شده، آن است که ما در سانحهٴ سنگین کربلا اندوهنگین هستیم و مصیبت زده ایم؛ خداوند اجر همه را افزون کند. بخش دوم شعار مزبور این است که خداوند ما را جزو کسانی قرار دهد که برای خونخواهی سالار شهیدان و گرفتن خونبهای حسینی موفّق به قیام هستند!
ما وقتی می توانیم خونبهای حسین بن علی (علیه السلام) را بگیریم که وارث او باشیم؛ چون اگر وارث او نباشیم، خونبها خواهی به ما ارتباطی ندارد. اگر کسی نسبت به مقتولی یا شهیدی بیگانه باشد، حق ندارد برای خونخواهی او انتقام بگیرد. پس، طبق این شعار و دعا ما جزو وارثان حسین بن علی (علیه السلام) هستیم. از این رو، از خدا توفیق طلب خونبهای حسین بن علی (علیه السلام) را داریم.
تبیین مطلب به این است که حسین بن علی (علیه السلام) یک شخصیت حقوقی دارد و یک شخصیت حقیقی و نیز کسانی که شخصیت حقوقی و حقیقی او را شهید کردند، به وسیلهٴ مختار به هلاکت رسیدند؛ امّا شهیدکنندگان شخصیت حقوقی (امامت و خلافت و رهبری و ولایت او) حسین بن علی (علیه السلام) همواره هستند. بنابراین، راهیان طریق حسین بن علی (علیه السلام) که جزو وارثان او هستند، می توانند به خونخواهی شخصیت حقوقی سالار شهیدان قیام کنند و مانند حسین بن علی (علیه السلام) رهبری نهضت را به عهده بگیرند؛ نه این که فقط مصرف کنندهٴ نهضت حسینی باشند.
بسیاری از افراد بر این باورند که فقط مصرف کنندهٴ نهضت کربلاییم و باید ببینیم آن حضرت (علیه السلام) دربارهٴ عزاداری به ما چه گفته، آن را عمل کنیم؛ امّا برخی خواصْ پیام نهضت عاشورا را از سنخ و سبک خاص دریافت می کنند و معتقدند که کربلا برای ما دو پیام دارد: 1. مصرف کردن 2. تولید؛ یعنی اگر بیمار هستی، مصرف کنندهٴ دارو باش و چنانچه سالم شده ای، تولید کنندهٴ آن باش.
نهضت حسینی به نسل آگاه درس می دهد که اگر مشکل دینی داری، خود را اصلاح کن و اگر صالح هستی، برخیز و مصلح جوامع بشری باش. اگر مشکل اخلاقی داری، پیرو رهبران الهی باش و اگر مشکل اندیشه و فکری نداری، برخیز و امام دیگران باش. از دستورهای حسین بن علی (علیه السلام) و رهبری های آن حضرت و سایر ائمّه (علیه السلام) این است که ما برای اصلاح جامعهٴ اسلامی قیام کرده ایم.
این که گفته اند: «کلّ یوم عاشورا و کلّ أرض کربلا»؛ یعنی در همهٴ مکان ها می توان تولید نهضت کرد. نباید فقط مصرف نهضت شد، بلکه بایستی اقدام به تولید نهضت کرد و نشانهٴ این پیام، فریضهٴ امر به معروف و نهی از منکر است که مؤید دستور تولید نهضت است و آن با عزم ملّی و همگانی احیا می شود؛ یعنی از عزم الامور است، به طوری که نیازمند عزم مردمی بعد از تأمّل درگذشته و تدبّر درآینده و جمع بندی بین پیامدهای تلخ و شیرین آن است
د) احیای امر به معروف و نهی از منکر
از پیام های سالار شهیدان در نهضت عاشورا نشر امر به معروف و نهی از منکر و احیای این عزم ملّی بود. معروف یعنی چیزی که عقل و نقل (قرآن و روایات) او را به رسمیت می شناسند؛ خلاف منکر که پیش عقل و نقل، نکره و ناشناس است و او را به رسمیت نمی شناسند.
امر به معروف و نهی از منکر از وظایف اختصاصی حوزه های علمیه نیست؛ چون کار اختصاصی آن ها تعلیم و تزکیه است. همچنین از اختیارات دانشگاه ها نیست؛ زیرا کار ویژهٴ آن ها دانشوری و نشر اندیشه و دانش است. نیز در قلمرو آموزش و پرورش نیست؛ چون کار مخصوص آن ها پرورش و تربیت نوسالان و جوانان است. امر به معروف و نهی از منکر، امری ملّی، مصمّم و جزمی است که با عزم همهٴ مردم همراه است.
امر به معروف، از جایگاه قدرت سخن گفتن است، نه سخنرانی و موعظه و اندرز یا مقالت نوشتن که این امور آسان و فراوان است. امر به معروف، صدور و دستور و جلوگیری عملی از ناروایی ها و زشتی هاست.
همهٴ مردم، أعم از حوزویان و دانشگاهیان، مسؤولان آموزش و پرورش، وزارت ارشاد و آحاد مردم موظّفند که از جایگاه قدرتْ جلوی زشتی ها را بگیرند؛ لیکن آن بخش های حسّاس اجرای این فرمان الهی مانند ضرب و جرح، به دست هیأت حاکمه است و بخش های اعتراض آمیز آمرانهٴ آن به عهدهٴ عزم ملّی است.
حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هیچ کس نباید در جامعهٴ اسلامی از خود سلب مسؤولیت کند و بگوید: به من چه! یا دیگری را مسؤول نداند و به او گوید: به تو ربطی ندارد و با مال خودم گناه می کنم و بزه و تباهی مربوط به خودم است. آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: مسؤولیت عمومی برای آن است که انسان دارای حیثیت جمعی است. اثبات وجود برای جامعه کار آسانی نیست؛ امّا حیثیت جمعی را برای هر فرد می توان تثبیت کرد. انسان، هم حیثیت فردی و هم حیثیت اجتماعی دارد و چون حیثیت جمعی دارد، به دیگران وابسته است.
آنگاه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از باب تشبیه معقول به محسوس، جریان فرمان دهی امر به معروف و نهی از منکر را چنین تبیین کردند: افراد جامعه مانند سرنشینان یک کشتی اند که با آب و خطر مرگ و غرق شدن روبه روست. اگر یکی از مسافران این کشتی به همراه خود تیشه یا ارّه ای ببرد و بر اثر غفلت با آن تیشه زیر صندلی خود را سوراخ کند و در برابر اعتراض دیگران به وی که چه می کنی، بگوید: زیر صندلی خود را سوراخ می کنم و به شما ارتباطی ندارد و افراد ساده لوح هم کاری به او نداشته، بگویند: زیر صندلی خود را با تیشهٴ خود سوراخ می کند و کاری با ما ندارد و او را رها کردند، زیر صندلی او شکاف برمی دارد و از شکاف آن، آب دریا وارد کشتی می شود و تعادل آن را به هم می زند؛ آنگاه کشتی به همراه همهٴ مسافران خود به کام دریا فرو خواهد رفت و همگان می میرند.
امّا اگر به او بگویند: اگر می خواهی زیر صندلی خود را سوراخ کنی، برو در جایی زندگی کن که در آن جا تنها باشی و تنها زندگی کنی. کرهٴ زمین زندگی اش جمعی است؛ چون اگر چنین کاری کردی آب دریا به درون کشتی می آید و همه را به کام مرگ فرو می برد. بنابراین، اگر تیشه را از دست او گرفتند، همگان نجات می یابند؛ وگرنه همه می میرند. اگر مردم بگویند: به ما ربطی ندارد، همه هلاک می شوند؛ امّا اگر بگویند: ما مسؤولیم و این عزم ملّی است و تیشه را از خراب کار بگیرند، در این صورت همگان به ساحل مقصد و مقصود می رسند.
از این جا معلوم می شود که امر به معروف و نهی از منکر، جنبه ای دارد که نمی گذارد سیاست بازان وارد صحنه شوند. اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شود، افراد شرور والی مردم می گردند؛ آنگاه ولایت فقیه عادل مطرح نخواهد بود، بلکه سرپرستی سفیه و فاسق پذیرفته می شود. در این حال، مردانِ برجسته دعا می کنند و مستجاب نمی شود.

[1] . شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی ، خلاصه صفحات 83-108
[2] . بحار الأنوار، ج 43، ص 261.
[3] . سورهٴ انبیاء، آیهٴ 107.
[4] . سورهٴ سبأ، آیهٴ 28.
[5] . کلمات الإمام الحسین (علیه السلام)، ص 504.
[6] . کلمات الإمام الحسین (علیه السلام)، ص 284.
[7] . بحارالأنوار، ج 44، ص 325.
[8] . کامل الزیارات، ص 174، وسائل الشیعه ج 14، ص 509.


تاريخ : ۱۳٩۱/۸/٢٥ | ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : ح.فیروزنیا

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین(علیهم السلام

سلام علیکم ! قصد کردم درباره ایام الله عاشورای حسینی مطلبی بنویسم اما هر چه فکر کردم‘ به این نتیجه رسیدم هیچ سخنی بهتر از سخنان علمای اعلم دین نیست‘ به همین دلیل سراغ درس های آیت الله جوادی آملی حفظه الله تعالی رفتم و بدون اندک دخل و تصرفی بیانات آقا را اخذ کرده و برای عزیزان مطالعه کننده ارسال کردم .این درس ها در شش بند با تفکیک موضوعی است. امید وارم خداوند متعال این حداقل را به عظمت و بزرگی خویش بپذیرد و همه مومنان را از شفاعت ائمه علیهم السلام خصوصا امام حسین علیه السلام بهره مند سازد

 

اندیشه های حسینی(1)
شناخت سیره ابا عبد الله الحسین

 

شناخت سیره ابا عبد الله الحسین (علیه السلام)
یکی بودن سیره حسینی و سیره نبوی
سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)
امام حسین (علیه السلام) میزان حق و باطل
مبنای نهضت حسینی
استمرار پیروزی حق
حضرت سید الشهداء، تمثّل جهاد اسلامی

یکی بودن سیره حسینی و سیره نبوی
بهترین تفسیر نهضت حسینی را سخنان و نامه های خود آن حضرت (علیه السلام) به عهده دارد و چون آن حضرت در وصیتنامهٴ رسمی اش راز نهضت خود را ادامهٴ راه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرمؤمنان (علیه السلام) بیان کردند، تفسیر نهضت آن حضرت (علیه السلام) بدون آشنایی کامل به سیرهٴ امیرمؤمنان (علیه السلام) و سیرهٴ رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ممکن نیست؛ «و أسیر بسیرة جدى و أبى على بن أبی طالب»[2].
سیرهٴ حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام) همان سیرهٴ رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، نه جدای از آن؛ زیرا آن انسان کاملی که به منزلهٴ جان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است، روش او نیز همان سیرهٴ رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خواهد بود. اگر بخواهیم سیرهٴ علی ابن ابی طالب را تحلیل کنیم، باید سیرهٴ مبارک رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را تحلیل نماییم و سیرهٴ رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را نیز پیش از هر چیز باید قرآن تبیین کند؛ چون رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم مفسّر علمی قرآن است و هم مفسّر عملی آن.
سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)
هر که به مقام انسانیت کامل بار یابد، همهٴ شؤون حیات او را برنامهٴ الهی رهبری می کند و چون خدای سبحان کارش بر صراط مستقیم است، سیرهٴ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) که به هدایت جامعه بشری عنایت دارد، بر صراط مستقیم است؛ ﴿إن ربّی علی صراط مستقیم﴾[3] و قبل از هر چیز، تعیین سیرهٴ آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) را باید از قرآن کریم استنباط کرد.
روش و هدف رهبری ویژه ای که خداوند به پیامبرش آموخت این است؛ ﴿الر کتاب أنزلناه إلیک لتخرج النّاس من الظّلمات إلی النّور بإذن ربّهم إلی صراط العزیز الحمید﴾[4]؛ «قرآن نازل شده است تا تو جامعه را نورانی کنی و مردم را از تیرگی و تاریکی برَهانی و آنان را روشن کنی».
بر این اساس، اگر خداوند در سورهٴ مبارک «حدید» فرمود: ما انبیا را اعزام و کتاب ها را با آنان نازل کردیم تا مردم به قسط و عدل قیام کنند؛ ﴿لیقوم النّاس بالقسط﴾[5].
در صدد بیان، هدف متوسّط رسالت است، نه هدف نهایی آن؛ زیرا هدف نهایی رسالت، نورانی شدن جامعه است و به یقین، جامعهٴ نورانی عملکردش بر پایهٴ قسط و عدل است.
هدف نهایی نبوت، نورانی شدن جامعه و خروج آن از هر تیرگی و تباهی است؛ ﴿لتخرج النّاس من الظّلمات إلی النور بإذن ربّهم إلی صراط العزیز الحمید﴾[6] و سیرهٴ رسول خدا همین هدف والاست که خداوند او را به آن سَمْت سامی آشنا کرد.
قرآن که کتابی بین و روشن است، برای بیان چگونگی نورانی شدن مردم و جامعه، قیام موسای کلیم (علیه السلام) را به دنبال این بحث مطرح کرد و چنین فرمود: قرآن نازل شده است تا مردم را نورانی کنی و راه آن نیز تشکیل حکومت اسلامی است؛ یعنی فقط دین باید در جامعه حکومت کند.
یقیناً نورانی کردن جامعه، نیازمند رهبری الهی، پایداری و شکر فراوان تودهٴ مردم است. عنصر رهبری الهی را خداوند با جریان موسای کلیم تأمین کرد و پایداری و شکر فراوان امّت را با آیهٴ ﴿و ذکّرهم بأیام الله إنّ فی ذلک لایات لکلّ صبّار شکور﴾[7] تبیین کرد. خداوند به موسای کلیم فرمود: وقتی می توانی آل فرعون و سامری را از میان برداری که امّتی آگاه و صابر و شکور داشته باشی و به همین منظور آن ها را به ایام خدا متذکّر کن. البته ضایعات یک انقلاب بزرگ، فریبکاری بدخواهان آن، فریب خوردگی ساده لوحان آن و سرانجام، اوج و حضیض آن برای دیگران عبرت و آموزنده است.
در بقا و نگهداری نظام اسلامی نیز سپاس فراوان لازم است و کیفیت سپاسگزاری، آن است که انسان تمام نعمت ها را از خدا بداند و از نعمت خدادادی بیش ترین بهرهٴ صحیح را ببرد و هرگز مغرور تنعّم نگردد.
امام حسین (علیه السلام) میزان حق و باطل
قیام سالار شهیدان به دنبال قیام انبیای گذشته، به مردم جهان تفهیم می کند که نظام حق، کدام است و نظام باطلْ کدام. آن حضرت (علیه السلام) برای تحقیق و تفهیم این مطلب، چاره ای جز نثار خون و ایثار فرزند و مال و جان نداشتند؛ زیرا آنقدر رسوبات جاهلیت اموی زیاد بود که ممکن نبود با سخنرانی و نامه نگاری مطلب را حل کرد. اگر مطلب خیلی ضروری و عمیق شد، چاره ای جز استقبال شهادت نیست. از این رو، وجود مبارک حسین بن علی (علیه السلام) از ذات مقدّس رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)این برنامه را دریافت کردند که در شرایط کنونی، یک سلسله شهادت ها و اسارت ها لازم است تا آن دینی که می رود به فراموشی سپرده شود، احیا گردد و در این هنگام بود که حسین بن علی (علیه السلام) قیام کردند.
امام حسین (علیه السلام) فرمودند: من قیام کردم تا پاک از ناپاک جدا شود؛ زیرا تا آزمون نشود، وارسته و غیر وارسته در کنار همند و امتحان است که پاک را از ناپاک و حق را از باطل جدا می کند. پس، آن حضرت مایهٴ امتحان ذات اقدس پروردگار است و خدا با او طیب و غیر طیب را از هم جدا می کند؛ چون امام، میزان الاعمال و شجرهٴ طوبا و حق است و عقاید، اوصاف و اعمال را با حق می سنجند؛ یعنی عقیدهٴ امام معصوم (علیه السلام) که حق است، میزان سنجش عقاید دیگران و همچنین دربارهٴ اوصاف و اعمال، می توان میزان بودن آن ها را باور داشت. چون انسان کامل با حق است و حق با اوست و او از حق جدا نمی شود، می تواند میزان عقاید، اخلاق، اعمال و اقوال باشد.
از این رو، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارهٴ امیر مؤمنان (علیه السلام) فرمودند: «المیزان میزانک»[8]؛ «میزان تو میزان است»؛ یعنی عقاید، اخلاق افعال و اقوال مردم را با عقیده، خلق، فعل و قول علی (علیه السلام) و اولاد او می سنجند. هر عقیده، خلق، فعل و قولی که مطابق عقیده و خُلق و افعال و اقوال آن ها بود، حق است؛ وگرنه باطل. از این رو، امام حسین (علیه السلام) فرمودند: من میزان طیب و خبیثم. اگر جامعه ای بخواهد پاک را از ناپاک جدا کند، حتماً باید با سنّت و سیرت حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) ارزیابی شود و مهم ترین اثر آن حضرت (علیه السلام) همانا نهضت گسترده و تاریخ ساز کربلاست که مجلای عقیدهٴ صحیح، مظهر خُلق کامل و تبلور فعل درست و قول راست است.
مبنای نهضت حسینی
قیام حضرت امام حسین (علیه السلام) همان طور که از نامه ها، پیام ها و خطبه های ایشان استنباط می شود، یک مبنای خاص داشت و یک بنای مخصوص؛ چنان که خروج امویان نیز مبنا و بنای خاص خود را داشت. آنچه مورد اعتقاد سالار شهیدان بود و بر همان مبنا مبارزهٴ خود را بنا نهادند و قیام کردند این بود که در نظام هستی، حق پیروز است؛ خواه از قدرت مادی برخوردار باشد یا نه و نیز باطل محکوم به شکست است. آنچه مبنای امویان بود و بر همان مبنا حکومتشان را بنا کردند، این بود هر که قدرت مادی دارد، پیروز است؛ خواه با حق همراه باشد یا نه؛ وگرنه محکوم به شکست است، هر چند حق باشد.
این دو طرز فکر که همواره بوده و هست، از دو نوع جهان بینی نشأت می گیرد. کسی که جهان را در ماده خلاصه می کند و اصالت را به ماده می دهد، هر جا جریان طبیعت بیش تر حضور داشت، آن جا محور قدرت تلقّی می شود و در آن محور، قیام و قعود، عزل و نصب، عزت و ذلت دور می زند؛ ولی کسی که جهان بینی را بر اساس حقیقت هستی تنظیم کرده است، اصالت را به معنا می دهد و در محور حق حرکت می کند. این گروه، حق محورند، در قبال دیگران که مادّه محورند. بر همین اساس، همیشه در مقابل انبیای الهی افرادی قیام می کردند که چنین معتقد بودند: ﴿قد أفلح الیوم من استعلی﴾[9]؛ در برابر پیام آوران خدا که می گفتند: ﴿قد أفلح من تزکّی﴾[10]. طرز تفکر آل فرعون، هم قبل از آن ها بود، هم پس از آن ها. این شعار کسی است که در تفکّر او اصالت با ماده است. او می گوید: در نظام طبیعت، ضعیف پایمال است؛ یعنی همان شعار ﴿قد أفلح الیوم من استعلی﴾[11]. امّا آن که می گوید: حق در جهان حاکم است و باید در محور حق حرکت کرد، شعارش﴿قد أفلح من تزکّی﴾[12] است، یعنی هر کس روان خود را تهذیب کند به فلاح می رسد.
خلاصه آن که در جهان هستی، باطل، نه اثری دارد و نه دوامی و سراسر جهان بر اساس حکومت حق تنظیم شده است و نیز در جریان حکومت ها حق، باطل را سرکوب می کند و سخن مؤمنان جنگجو نیز همین است: ﴿کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة بإذن الله﴾[13]. بر این مبنا اگر حق با کسی بود، وی از تنهایی یا کمی یاری کننده وحشتی ندارد؛ بلکه همهٴ تلاش و کوشش او در این خلاصه می شود که حق را بشناسد و نیز در شناخت حق، محقِّق باشد و نه مقلّد و پس از شناخت حق به خود حق متّصف و متحقّق شود. اگر متحقق به حق شد، یقیناً ثابت و پیروز است و هرگز شکست نمی خورد و باید از باطل بپرهیزد و پس از شناخت باطل، قهراً آن را سرکوب خواهد کرد.
استمرار پیروزی حق
چون امام حسین (علیه السلام) دین ممثَّل و عینیت دین بودند، می خواستند که اسلام با همین ویژگی خود در جامعه عینیت پیدا کند؛ لیکن عینیت یافتن دین در نشأهٴ طبیعت با تزاحم همراه است؛ زیرا ممکن نیست چیزی در عالم طبیعت یافت شود و از گزند مزاحمت مصون بماند. البته اگر آن شی ء حق بود، می ماند و مزاحم آن خودش آسیب می بیند، بی آن که به حق آسیبی برساند؛ ولی اگر آن شی ء حق نبود، از برخورد چیزهای دیگر آسیب می بیند، بی آن که بتواند در درازمدّت به چیزی آسیب برساند.
بنابراین، اگر گاهی می پنداریم که حق از باطل شکست خورده و باطل پیروز شده است، برای آن است که یا آنچه را حق نیست، حق پنداشتیم و آن چه را باطل نیست، باطل. یا اگر حق و باطل را درست فهمیدیم، پیروزی را به جای شکست و شکست را به جای پیروزی نشانده ایم و در این محاسبه اشتباه کرده ایم؛ وگرنه شکست حقّ حقیقی (نه وهمی) و پیروزی باطلِ واقعی (نه پنداری)، هر چند در مدّتی کوتاه ممکن نیست؛ زیرا باطل مانند کف روی آب است و حق مانند سیل خروشان. باطل در سایهٴ حق، نمایی دارد و ممکن نیست که بتواند حق را از بین ببرد؛ زیرا اگر حقّی نباشد، باطلی نیست؛ چون باطل، حق نماست. اگر سیلی نباشد، کفی نیست؛ چنان که اگر نور و شاخص نباشد، سایه ای نخواهد بود و هرگز کف به جنگ سیل یا سایه به جنگ نور و شاخص نمی رود.
لذا انسان حق مداری که برای صیانت دین الهی، نستوهانه جهاد می کند هرگز شکست ندارد؛ زیرا وی بیش از دو راه در پیش رو ندارد که هر دو از نظر دانش، حق است و از نظر گرایش، خیر و زیبا: یکی شهادت و دیگری پیروزی است که از آن ها به ﴿احدی الحسنیین﴾[14]، یاد می شود؛ امّا شخص باطلْ طلبی که برای حق زدایی می کوشد، هرگز پیروز نخواهد شد؛ زیرا او بیش از دو راه در پیش رو ندارد که هر دو از نظر آگاهی عقل باطل است و از نظر گواهی دل شرّ و زشت: یکی تعذیب الهی بدون واسطه و دیگری تعذیب به واسطه رزمندگان اسلام است: ﴿قاتلوهم یعذّبهم الله بأیدیکم و یخزهم﴾[15].
حسین بن علی (علیه السلام) در شرایطی قیام کردند که در اثر طغیان حاکمان ستم و جهل علمی و جهالت عملی تودهٴ مردم، قسمت مهم خاورمیانه مبتلا به انحراف عقیده و سوءخلق و رفتار تبهکارانه بود و محرومیت از تبلیغ صالحان و نفوذ طالحان ددمنش، منشأ همهٴ این تباهی ها شد. حضرت سید الشهداء در روز عاشورا فرمودند: سرّ این که نصایح من در شما اثر نمی کند و رهنمود مرا نمی پذیرید، این است که شکم های شما با حرام پر شده است؛ «ملئت بطونکم من الحرام»[16] و حرام ممکن نیست با حلال هماهنگ شود و غذای حرام ممکن نیست با اندیشهٴ صحیح جمع شود.
از این رو، ذات مقدّس سالار شهیدان فرمودند: با این که من حجّت خدایم و کلام حق از درون من می جوشد و اگر کسی مستعد دریافت سخن رسا باشد، یقیناً متأثر می شود، امّا شما ای طاغیان اموی و مروانی، توان پذیرش پیشنهاد صحیح را از دست داده اید؛ زیرا اندیشه، نه خودجوش است و نه از جای دیگر پر می کشد؛ بلکه اندیشه محصول همان غذاهای چندین سالهٴ قبل است که راه افتاده و اکنون علم و فهم شده است؛ چنان که انگیزه نیز چنین است.
حضرت سید الشهداء، تمثّل جهاد اسلامی
از نامه ها و خطابه های سالار شهیدان به دست می آید که تنها هدف آن حضرت (علیه السلام)، احیای دین بود و تنها راه احیای دین نیز تأسیس نظام اسلامی در جامعه است و یگانه راه تأسیس نظام اسلامی نیز نثار و ایثار جان و مال است و تنها گروهی که آن هدف و این راه و این کولباره و مهمّات جهادی را می پذیرند، مردان الهی اند که خداوند از آنان چنین یاد فرمود: ﴿من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلا ً﴾[17].
برنامهٴ قیام سالار شهیدان را تنها قرآن مجید و سنّت رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) تنظیم و تدوین کرده است؛ چنان که تنها راه این قیام را نیز قرآن ارائه داده است؛ یعنی اگر قرآن مسألهٴ حج و یا نماز را مطرح می کند، باید ابتدا کسی حج سالم و یا نماز با همه حدود و شرایطش در خارج برگزار کند تا دیگران ببینند و فرابگیرند.
بر این اساس، مسألهٴ جهاد نیز نیازمند تمثّل عینی است تا کسی که جهاد متمثّل است به دیگران بگوید: جهادتان را از من بگیرید. همان طور که نماز و حج انجام شد و مردم دیدند و پیروی کردند، جهاد و دفاع مقدّس نیز باید عملا ً اجرا شود تا مردم آن را ببینند و به مجاهدان نستوه آن صحنه اقتدا و تأسّی کنند و جهاد خالص حسین بن علی (علیهماالسلام) همتای جهاد ناب نبوی و علوی بود که جامعهٴ آن روز تجربه کرده است.
در مسألهٴ دفاع مقدّس، مهم ترین شرط این است که انسان، دین خدا را از خود بهتر بداند و بیش تر دوست بدارد و حیات دین نزد او محبوب تر از حیات دنیایی او باشد که این حدّ از معرفت و نیز عملْ آسان نیست. خدا در قرآن فرمود: شما اگر به خود، فرزندان، قبیله و عشیره یا برادر و پدر و... بیش از خدا و پیامبر علاقه مندید، منتظر رسیدن امر خداوند باشید؛ ﴿فتربّصوا حتّی یأتی الله بأمره﴾[18]؛ یعنی رکن اساسی جهاد این است که دین خدا نزد شما محبوب تر از حیات دنیایی باشد و حفظ دین، عزیزتر از حفظ خانه و مرکز کار.
روش مناسب تربیتی این است که ابتدا کسی به این قانون عمل کند و در حدّ خود قانون ممثّل شود تا دیگران ببینند که می شود به گونه ای زندگی کرد که دین خدا عزیزتر از حیات دنیا باشد.
این مطلب، تنها مسأله ای فکری نیست که با صِرف نظر حل شود و صرفاً کار عقل نظری نیست که کسی پس از تصوّر مبادی مسأله، آن را تصدیق کند؛ بلکه بخشی از این کار به عهدهٴ عقل عملی است. انسان سالک باید به خدا و پیامبر او مهر بورزد و به دین الهی عزم پیدا کند؛ یعنی در این جا گذشته از جزم علمی عزم عملی هم می خواهد. ممکن است کسی در بسیاری از موارد برخی از مطالب اعتقادی را با استدلال منطقی بفهمد؛ امّا چون دل برای قبول آماده نیست، کاری از او ساخته نیست.
در مسألهٴ جهاد، جزم انسان به لزوم آن مشکلی را حل نمی کند. بسیاری از مردم معتقدند که جهاد، مانند حج واجب است و از فروع دین؛ امّا توان عزم بر آن را ندارند؛ زیرا عقل عملی آنان که عبادت و بهشت با آن به دست می آید؛ «...ما عُبد به الرّحمان و اکْتسب به الجنان»[19]، خفته است و عقل خوابیده توان عزمِ بیدارْدلان را ندارد. از این رو، انسان مصممی می طلبد که عملا ً نشان دهد دین در نزد او عزیزتر از برادر، فرزند و دنیاست و برای حفظ دین، همهٴ شؤون وابسته را رها کند و روی آن سرمایه گذاری کند و بگوید: به جهاد در راه خدا مهر می ورزم و زندگی با افراد ظالم برای من رنج آور است و نه تنها آن را بد می دانم، بلکه از آن منزجرم.
سالار شهیدان (علیه السلام) نمونهٴ تامّ این صحنه است؛ یعنی اگر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «خذوا عنّى مناسککم»[20] یا «صلّوا کما رأیتمونى أُصلّى»[21]، در جریان جهاد و دفاع نیز گرچه عملا ً همین اصل را فرمودند، امّا فرزند ایشان نمونهٴ بارز این مسأله است که عملا ً فرموده است: خذوا عنّى دفاعکم و جهادکم؛ یعنی آیین جنگ را از من فرا بگیرید. من به شکلی زندگی می کنم که تلخی حیات با ظالمان در ذائقه ام محسوس است. آن حضرت (علیه السلام) فرمودند: ذائقهٴ دل و شامّهٴ جان من سالم است و در تشخیص و تمییز روح و ریحان از رایحهٴ مُنْتِن و عَفِن، نیازی به دیگران ندارم.
از این رو، نفس کشیدن در فضای ستم برای من دردآور است و زندگی در نظام گناه برایم تلخ و دشوار است؛ «إنّى لا أری الموت إلاّ سعادة و الحیاة مع الظّالمین إلاّ برماً»[22]. من از زندگی در نظام ستم به ستوه می آیم؛ مانند پرندهٴ زندانی در قفس صیاد. گرچه شهروندان دیگر در قفس طاغیان عصرند، امّا چون قدرت پرواز ندارند از ماندن در قفس احساس رنج نمی کنند. آن ها چون بال و پر ندارند، فقط در محدودهٴ زندان یا در محدودهٴ قفس به اندازهٴ لازم می خزند، ولی اگر دَرِ قفس یا زندان هم باز باشد، آن ها قدرت پرواز ندارند؛ چون قلمرو دید آن ها بسته است و منطقهٴ حرکت آنان محدود. برای آن ها نظام باز و بسته یکسان است؛ امّا من که توان پر کشیدن دارم، احساس می کنم که در قفسم و از محبوس بودن در رنجم و برای آزادی کوشش می نمایم.
ادراک این معنا زمینهٴ جهاد را فراهم می کند و تا مردم از خفقان رنج نبرند و در خود ضرورت پرواز را احساس نکنند و به ستوه نیایند، توان جنگ با ظالم را ندارند. بنابراین، جهاد با صِرف مسألهٴ جزم علمی حل نمی شود و سالار شهیدانی می خواهد تا جامعه انسانی مصمّم و عازم باشد. بشری که دارای دو بالِ نظر و عمل است و قدرت پر کشیدن دارد و احساس می کند که در نظام سلطه و استبداد، استعمار، استعباد و استثمار باطل و جاهلیت است و در زندان یا قفس جاهلیت اسیر است، بی صبرانه منتظر فراهم شدن دفاع از حق و براندازی باطل است.
سالار شهیدان (علیه السلام) در نامهٴ رسمی خود به مردم بصره می نویسند:«من شما را به کتاب خدا و سنّت پیامبر او فرا می خوانم؛ زیرا سنّت خدا سنّت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تبیین، تفسیر، تعلیل، اجرا، و حمایت قرآن کریم است اماته و میرانده شده و بدعت به جای سنّت، باطل به جای حق و ظلم به جای عدل و کژراهه به جای صراط مستقیم قرار گرفته و زنده شده است».[23]
تنها عامل پیروزی صوری طاغیان اموی بر امام حسین (علیه السلام) و تنها راه شکست ظاهری آن حضرت (علیه السلام)، همان اسلام امویان بود؛ یعنی اگر جنگ طغیانگران اموی به انگیزهٴ صوری حمایت از دین مطرح نمی شد و گسترش نیرنگ دین باوری در میان تودهٴ ناآگاه آن عصر نبود، هرگز امویان نمی توانستند بر حسین بن علی (علیهماالسلام) پیروز شوند. آن ها فقط به نام اسلام پیروز شدند و هزاران نفر دشمن مظهر تامِّ ولایت و خلافت، همگی برای کسب بهشت به کربلا آمدند؛ «کل یتقرب إلی الله بدم الحسین»[24].
بیش ترین کسانی که در کربلا شرکت کردند به قصد قربت و فقط برای رفتن به بهشت بوده است؛ هر چند سران سیاست مشؤوم اموی از این نیرنگ آگاه بودند.
از این رو، سیدالشّهدا (علیه السلام) باید این راز را بازگو کند که اسلام امویان، نابودی اسلام است. پس از این که سالار شهیدان خبر شهادت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه را دریافت نمودند و معلوم شد که بدن های آن شهیدان را در کوی و برزن کوفه گرداندند و تودهٴ مردم با ابن زیاد بیعت کردند، حسین بن علی (علیهماالسلام) به جای گلایهٴ عاطفی و قهر اجتماعی، صحنه سیاست و مبارزه را ترک نکرده، بلکه مجدداً سخنرانی نمودند و به مردم کوفه نامه نوشتند تا آنان بفهمند که در چه نظامی زندگی می کنند.
آن حضرت (علیه السلام) مطمئن بودند که شهادت را در پیش رو دارند و کسی از کوفه به یاری ایشان بر نمی خیزد، ولی می خواستند مردم را بیدار کنند و در پیشگاه بشریت و تاریخ سیاسی اسلام، چهرهٴ درخشان ثبت شود. از این رو، آن حضرت (علیه السلام) تا آخرین دقایق برای مردم کوفه نامه می نوشتند تا آن ها را از اسلام امویان آگاه کنند و کسانی را که گروه، گروه به قصد به دست آوردن بهشت و به دستور عاملان اسلام امویان به سوی کربلا حرکت می کنند، از عاقبت شوم کارشان مطلع نمایند.
حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) در سخنرانی بین راه فرمودند: «ألا ترون إلی الحق لا یعمل به و إلی الباطل لا یتناهی عنه لیرغب المؤمن فى لقاء ربّه حقّاً حقّاً فإنّى لا أری الموت إلاّ شهادة و الحیاة مع الظّالمین إلاّ برماً»[25]؛ «آیا نمی بینید که از باطل پرهیز نشده و به حق عمل نمی شود. چنین می بینم که زندگی با ستمکاران انسان را به ستوه می آورد». تا کسی به ستوه نیاید، دست به اسلحه نمی برد. از این رو، فرمودند: با تدبّر تام در نظام کنونی و تطبیق آن با احکام و حِکَم اسلامی احساس مسؤؤلیت کنید تا مبارزی نستوه شوید و به وظیفهٴ آن زمان قیام نمایید و آگاه باشید که در جای بدبو زندانی هستید؛ ولی شمّ سیاسی ندارید و در فضای مسموم و بسته با جناح مقصوص و پربریده به سر می برید. از این رو، به ستوه نمی آیید. اگر بال و پر می داشتید، زندان شما را به ستوه درمی آورد؛ چنان که پرندهٴ بی بال و پر از زندان رنج نمی برد، اما پرندهٴ سالم از میله های قفس احساس سختی دارد و به ستوه می آید.
امام حسین بن علی (علیه السلام) پس از برخورد با حُر و سخنرانی جامع، آخرین نامهٴ رسمی خود را برای مردم کوفه نوشتند و در این نامه ابتدا عدّه ای را نام بردند، سپس خطاب به همهٴ مردم کوفه فرمودند: من از جدّم شنیدم که چنین فرمودند: «من رای سلطاناً جائراً مستحلا ً لحرم الله ناکثاً لعهد الله مخالفاً لسنّة رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یعمل فى عباد الله بالإثم و العدوان ثمّ لا یغَیر علیه بقول و لا فعل، حقیقاً علی الله أن یدخله مدخله»[26]؛ «اگر کسی ببیند که ظالمی بر او حکومت می کند و به دین خدا عمل نمی کند و عهد الهی را می شکند و در بین مردم به ستم رفتار می کند، اگر قیام نکند و او را بر جای خود ننشاند، سزاوار است که خداوند مظلومِ سلطه پذیر را با آن طاغی سلطه گر یک جا به جهنم ببرد»؛ یعنی خداوند مستضعفِ ظلم پذیر را با مستکبر ظالم، یک جا به جهنّم می برد.
مستضعفان می گویند: خدایا! عذاب مستکبران را دو برابر کن و خدا می فرماید: ﴿لکل ضعف و لکن لا تعلمون﴾[27]؛ «هم عذاب مستکبر دو برابر است، هم عذاب مستضعف». مستکبر دو عذاب دارد؛ چون دو گناه کرده است: یکی ارتکاب فسق و دیگری گمراه کردن مردم و فراهم آوردن زمینهٴ فساد در جامعه؛ یعنی مستکبر هم «ضالّ» است، هم «مضلّ». مستضعفِ سلطه پذیر نیز دو گناه دارد: یکی پذیرفتن گناه مستکبران و ارتکاب گناهی که دامنگیر جامعه بود و دیگری قبول امامتِ مستکبران و رهبری آن ها و نشوریدن برخلافت آن ها و یاری ننمودن امامان حق و عدل.
نامهٴ سالار شهیدان به مردم آن عصر برای این بود که به آنان تفهیم کند امویان، پیشوایان جورند و حکومت آن ها از سنخ حکومت ائمّهٴ جور است؛ یعنی اگر یزید خود را امیر مؤمنان می خواند، امامت وی ظلم و جور است و در نتیجه، ابن زیاد نیز نمایندهٴ امام جور است. همهٴ تلاش سالار شهیدان (علیه السلام) تا آخرین لحظه این بود که مردم را به حقایق آگاه کند. آن حضرت (علیه السلام) با این که مطمئن بودند پیک نامه رسان شهید می شود و نامهٴ سالار شهیدان به دست مردم نمی رسد، از ارسال نامه درنگ نکردند؛ زیرا می دانستند که قاصد آن حضرت (علیه السلام) پیام امام زمان خود را با خونش به مردم کوفه می رساند و دشمنان نیز این نامه را می گیرند و در تاریخ ثبت می کنند؛ چنان که چنین شد.

[1] . شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، خلاصه صفحات 15-74
[2] . بحارالأنوار، ج 44، ص 329.
[3] . سورهٴ هود، آیهٴ 56.
[4] . سوره ی ابراهیم، آیهٴ 1.
[5] . سورهٴ حدید، آیهٴ 25.
[6] . سورهٴ ابراهیم، آیهٴ 1.
[7] . سورهٴ ابراهیم، آیهٴ 5.
[8] . بحارالأنوار، ج 24، ص 272.
[9] . سورهٴ طه، آیهٴ 64.
[10] . سورهٴ اعلی، آیهٴ 14.
[11] . سورهٴ طه، آیهٴ 64.
[12] . سورهٴ اعلی، آیهٴ 14.
[13] . سورهٴ بقره، آیهٴ 249.
[14] . سورهٴ توبه، آیهٴ 52.
[15] . سورهٴ توبه، آیهٴ 14.
[16] . بحارالأنوار، ج 45، ص 8.
[17] . سورهٴ احزاب، آیهٴ 23.
[18] . سورهٴ توبه، آیهٴ 24.
[19] . کافی، ج 1، ص 11.
[20] . عوالی اللئالی، ج 1، ص 215.
[21] . بحارالأنوار، ج 85، ص 279.
[22] . کلمات الإمام الحسین (علیه السلام)، ص356.
[23] . کلمات الإمام الحسین (علیه السلام)، ص315.
[24] . بحارالأنوار، ج 22، ص 274.
[25] . کلمات الإمام الحسین (علیه السلام)، ص356.
[26] . بحارالأنوار، ج 44، ص 382.
[27] . سورهٴ اعراف، آیهٴ 38.



تاريخ : ۱۳٩۱/۸/۱۱ | ٧:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : ح.فیروزنیا

 غدیر در قرآن

 2 آیه ی کاملا مشهود درباره ی خلافت امیرالمومنین علی (ع): «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرین‏» مائدة/67 ای پیامبر! آنچه را از طرف پرودگارت به تو نازل شده، به مردم ابلاغ کن، و اگر انجام ندهی، رسالت او را به انجام نرسانده‌ای و خدا تو را از مردم حفظ می‌کند. خداوند مردمان کافر را هدایت نمی‌کند.

این آیه نکاتی دارد: 1. عبارت (یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ) که در قرآن دو بار بیشتر نیامده، بیانگر آن است که آن چه پیامبر وظیفه دارد آن را به گوش مردم برساند امر مهمی است که مربوط به رسالت اوست و او چون رسول است باید آن را اعلام کند.

 2. کلمه (بَلِّغ) یعنی با جدیّت و اهتمام تمام آن را ابلاغ کن و به گوش مردم برسان تا کسی بعداً نگوید این مطلب به ما نرسید.

 3. (مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ) یعنی مردم بدانند آنچه پیامبر می‌گوید از جانب خودش نیست، از طرف خداست، خدایی که صاحب اختیار همه است.

 4. (وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ) یعنی ابلاغ این موضوع به شکل عملی و در قالب یک مراسم باشد. زیرا قرآن به جای آن که بفرماید: (بَلِّغْ ... وَ إِنْ لَمْ تُبَلِّغ = بگو ... و اگر نگویی)، می‌فرماید: (بَلِّغْ ... وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ = بگو ... و اگر انجام ندهی)، یعنی ابلاغِ زبانی کافی نیست، بلکه ابلاغِ فعلی لازم است، باید یک مراسمی باشد و در این مراسم، آن چه را خدا گفته، به مردم اعلام کنی.

 5. عبارت (فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ) یعنی آنجه باید به مردم ابلاغ کنی، هم‌وزن رسالت توست، به گونه‌ای که اگر آن را به مردم نرسانی، گویا اصل رسالت پروردگار را به انجام نرسانده‌ای و زحمات بیست و سه ساله‌ات به هدر می‌رود.

 6. جمله (وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ) نیز بیان می‌دارد که پیامبر از ابلاغ این امر مهم ترس و هراس داشته است و لذا خداوند وعده می‌دهد او را از شرّ مردم حفظ کند. البته روشن است پیامبر اسلام از اینکه جان خود را در راه خدا فدا کند، هراسی نداشته است و لذا در تمام جنگ‌ها در صف مقدّم جبهه حضور داشت، بلکه این امر به گونه‌ای بود که پیامبر احتمال می‌داد برخی از مردم آن را نپذیرند و موجب فتنه و درگیری میان مسلمانان گردد که بیش از آنکه به جان پیامبر ضرر رساند، به مکتب او ضربه وارد سازد، لذا ادامه آیه می‌فرماید: (إِنَّ اللَّهَ لایَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرین) یعنی خداوند اجازه نمی‌دهد کسانی این امر مهم را انکار می‌کنند، به هدفشان برسند و تهدیدی برای تو و برنامه‌های تو باشند.

 در اینجا سه سؤال مطرح است: 1. این امر مهم چه چیزی بود که پیامبر تا سال آخر عمرش بیان نکرده بود؟ 2. چه امری بود که اگر پیامبر آن را نمی‌گفت، زحمات 23 ساله‌اش به هدر می‌رفت؟ 3. چه امری بود که پیامبر از گفتنش هراس داشت؟ این مطلب هر چه باشد، جزء دین است، اما از اصول دین یا فروع دین؟ تک تک آنها را بررسی می کنیم تا به نتیجه برسیم.

 اصول دین، توحید است و نبوت و معاد. آیا می‌شود گفت که در این 23 سال، پیامبر (ص) «لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ» را به مردم یاد نداده بود؟! اولین کلمه ای که به مردم آموخت، این بود: «قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا». پس این امر مهم توحید نیست. قطعا نبوت هم نیست، زیرا معنا ندارد کسی که حدود دو ماه دیگر رحلت می کند، بگوید: مردم! من پیامبرم! آیا تا آن زمان به مردم نگفته بود: من پیامبرم! راجع به معاد هم، پیامبر از همان روزهای اول بعثت مردم را از دوزخ هشدار می‌داد و تمام سوره های مکی خبر از معاد می دهند. پس آنچه پیامبر باید در آخر عمرش اعلام کند، وقوع قیامت نیست.

اما فروع دین: آیا پیامبر (ص) تا دو ماه مانده به رحلتش از نماز نگفته بود؟! و یا آن حاجیان که از مکه برمی‌گشتند تارک الصلاة بودند؟! قطعا آن مطلب نماز نبود. روزه، جهاد، خمس و زکات هم، هشت سال قبل، یعنـی سال دوم هجری قانون آنها صـادر شده بود. حج هم مراد نیست، زیرا آنها از مکه برمی‌گشتند. امر به معروف و نهی از منکر نیز بارها در دیگر آیات قرآنی مطرح و بر لزوم آن تاکید شده بود. علاوه بر آن که پیامبر از بیان این امور هراسی نداشت و آن روزی که تنها بود و با بت‌ها و بت‌پرستان مبارزه می‌کرد نترسید، حالا که بین این همه یار و مرید است، بترسد؟ سؤال: با این اوصاف، آن چیست که پیامبر صلّی الله علیه و آله تا اواخر عمرش نگفته بود، توحید و معاد و نماز و روزه هم نیست، اگر آن چیز باشد، توحید هست، نبوت هست، نماز هست، جهاد هست، امر به معروف و نهی از منکر هست، و اگر نباشد، باقی چیزها هم نیست؟

پاسخ: باید بگوئیم آن امر، امامت است. چون اگر امامِ معصوم بود، توحید زنده است و گرنه به جای خدا طاغوت حاکم می‌شود. اگر رهبرِ معصوم بود، اهداف نبوت دنبال می‌شود و اگر رهبر معصوم بود، معارف معاد بیان می‌شود. در آیات قبل و بعد از این آیه نیز عبارت «مَا أُنزِلَ» آمده است: در آیه 66 می‌فرماید: «مَا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِم‏»، در آیه 67 فرمود: «مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ»، و در آیه 68 می‌فرماید: «مَا أُنزِلَ إِلَیْکُم مِّن رَّبِّکُمْ». این یک امر تصادفی نیست که در سه آیه پشت سر هم، سه تا «مَا أُنزِلَ» آمده باشد. مورد اول و سوم مربوط به کتاب آسمانی است، که مردم باید آن را به پا دارند تا از برکات آن در دنیا و آخرت بهره‌مند شوند. و مورد دوم مربوط به رهبری جامعه است که باید از سوی خدا تعیین گردد و پس از پیامبر، در قالب امام سرپرستی جامعه را بر عهده گیرد.

 مهندسی قرآن را ‌ببینید، خدا امامتِ علی بن ابیطالب را گذاشته است بین دو کتاب آسمانی! در یک آیه می‌گوید: کتاب خدا را به‌پا دارید، وضع اقتصادیتان خوب می‌شود. و در آیه دیگر می‌فرماید: اگر کتاب آسمانی را به‌پا ندارید، هویت ندارید و هیچید. و در میان این دو آیه می‌گوید: ای پیامبر! علی را معرفی کن. یعنی کتاب آسمانی و امام معصوم در کنار هم.

چنانکه پیامبر در حدیث ثقلین فرمود: «انّی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی» «...الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً...» (مائده/3 ) امروز کافران از دین شما مأیوس شدند، پس از آنان نهراسید و از من پروا داشته باشید. امروز دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام ساختم و اسلام را به عنوان دین برای شما پسندیدم. این جملات در میان آیه‌ای قرار گرفته که آغاز و پایان آن مربوط به خوردنی‌های حرام همچون گوشت مردار و خوک است. اما روشن است بیان این مطالب که قبلا نیز در قرآن آمده بود: (در سوره های انعام، بقره و نحل)، حرف تازه‌ای نیست و موجب اکمال و اتمام دین نمی‌شود، بلکه برخی چیزها باید تکرار شوند تا مؤثر واقع شوند.

 اما این چه روزی است که دارای چنین ویژگی‌های مهمی می‌باشد؟ روزهای عمر شریف پیامبر اکرم را بررسی می‌کنیم. ایشان در 40 سالگی به پیغمبری مبعوث شد و در 63 سالگی رحلت نمود. در این 23 سال رسالت پیامبر، کدام روز است که این آیه با آن مطابقت داشته باشد.

1. روز بعثت: اولین روزی است که حضرت به پیامبری مبعوث شد. هنوز اتفاقی نیفتاده است که بگوییم امروز دین کامل شد! مثل این است که روز اولی که دانش آموز به مدرسه می‌رود، معلم به او بگوید: تو امروز فارغ التحصیل شدی!

 2. روز هجرت: هنگام هجرت پیامبر از مکه به مدینه هم، نه دین کامل شده بود و نه کافران مایوس گشته بودند، زیرا از هر قبیله‌ای یک نفر آمده بود تا پیامبر را بکشند. و پیامبر علی ابن ابی‌طالب را در جای خود نهاده بود. پس از آن نیز جنگ‌های بسیاری به راه انداختند.

 3. روز پیروزی: مسلمانان در برخی جنگ‌ها پیروز می‌شدند و در برخی شکست می‌خوردند. آنجا که شکست می‌خوردند کفار امیدوارتر می‌شدند و آنجا که پیروز می‌شدند دشمن مأیوس نمی‌گشت و در صدد حمله‌ای دیگر برمی‌آمد.

 4. روز فتح مکه: گرچه با فتح مکه، کافران از غلبه بر پیامبر اسلام مایوس شدند، اما امید داشتند با مرگ پیامبر، مسلمانان دچار ضعف گشته و آنان غالب گردند، زیرا پیامبر پسری نداشت که ادامه دهنده راه او باشد.

 5. روز نصب امام: روشن است هیچ موضوعی نیست که مایه ناامیدی کامل دشمنان گردد، جز تعیین جانشین، آن هم جانشینی همچون علی ابن ابی‌طالب که شجاعت و زکاوت او مورد پذیرش همه، از دوست و دشمن بود.

این امر در روز هجدهم ذی‌الحجه در سرزمین غدیر خمّ اتفاق افتاد و حضرت علی علیه السلام به امامت مسلمین منصوب گردید.

کسی که امام خمینی(ره) درباره‌اش فرمود: اگر پیامبر صلّی الله علیه و آله هیچ کاری نمی‌کرد و فقط یک علی علیه السلام تربیت می‌کرد، کافی بود.

 1. قرآن در سه مورد می‌گوید: در آینده نعمت را بر شما تمام خواهم کرد. یک جا پس از تغییر قبله است که می‌فرماید: «وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتی‏ عَلَیْکُمْ» (بقره/150) در فتح مکه نیز می‌گوید: «وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ» (فتح/2) در پایان آیه کسب طهارت برای نماز نیز می‌گوید: «وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُم‏» (مائده/6) اما در آیه غدیر خم می‌فرماید: «أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏» نعمتم را بر شما تمام کردم. یعنی با نصب امام، نعمت الهی بر مردم کامل ‌شد.

 2. سه مرتبه در قرآن آمده است:«لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ» (توبه/33، فتح/28، صف/9) یعنی اسلام بر همه ادیان غالب شده و کره زمین را خواهد گرفت. اما کدام اسلام؟ این آیه می‌فرماید: اسلامی که کره زمین را فرامی‌گیرد، اسلامِ غدیرخم است، زیرا در آیه غدیر خم فرمود: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمْ الْإِسْلَامَ دِینًا» یعنی اسلامی را که در غدیر خمّ کامل کردم، به عنوان دین برای شما پسندیدم.

 آن وقت راجع به آینده جهان می‌گوید: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِْ ... وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى‏ لَهُم» (نور/55) خدا به کسانى از شما که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏اند، وعده داده است که حتماً آنان را در زمین جانشین [خود] قرار دهد، ... و آن دینى را که برایشان پسندیده است برای آنان مستقر کند. در غدیر خم می‌گوید: «رَضِیتُ»، و در مورد حکومت بر زمین می‌گوید: «اِرْتَضى»، ریشه هر دو یکی است. پیداست مکتبی که می‌تواند همه دنیا را زیر پرچم خودش جمع کند، مکتب اهل بیت علیهم السلام است.

 3. نکته لطیفی از یک طلبه جوان یمنی یاد گرفتم. این یمنی می‌گفت سنّی و شیعه همه قبول دارند که در آخر الزمان فردی از نسل پیامبر قیام می‌کند که نامش مهدی است و جهان را از ظلم و جور پاک ساخته و حکومت عدل اسلامی را برپا می‌سازد. می‌گوییم: شما که قیام مهدی را قبول دارید، و می‌گویید امام با نظر مردم انتخاب می‌شود، خوب رأی بدهید و مهدی را مشخص کنید. می‌گویند: نه، مهدی را باید خدا تعیین کند. می‌گوییم: چطور شد اولین امام را شما تعیین کردید، آخرین آنها را خدا تعیین کند؟ اگر امامِ جامعه را باید خدا تعیین کند، هم اولش با خداست، هم آخرش. شما به امام اول که می‌رسید، می‌گویید: مردم جمع شدند و بزرگان اجماع کردند و خلیفه انتخاب شد، می‌گوییم: اگر اولی را رأی دادید، رأی بدهید و یک مهدی انتخاب کنید! چطور تعیین آخرین حاکم جهان به عهده خداست و اولین آنها به عهده مردم؟ اصلا تعیین امام، کار خداست نه مردم.

قرآن می‌گوید: «وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ یَخْتارُ ما کانَ لَهُمُ الْخِیَرَة» (قصص/68) پروردگار تو هر چه را بخواهد مى‏آفریند و برمى‏گزیند، و آنان [در این امور] اختیارى ندارند. البته قرآن در جای دیگر می‌گوید: «وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ»(شوری/38) «أَمْرُهُمْ» یعنی کارهایی که مربوط به مردم است، باید به صورت شورا انجام شود، اما امامت، «أَمْرُهُمْ» نیست، بلکه «أَمْرُ الله» است، کار خداست.

خداوند وقتی حضرت ابراهیم را امام کرد، فرمود: «إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا» (بقره/124) من که خدا هستم، تو را امام مردم قرار دادم، ابراهیم گفت: از ذریه و نسل من نیز امام قرار ده، خدا فرمود: «لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظّالِمیِن» عهد من به ظالم نمی‌رسد. یعنی هر کدام از فرزندان تو که ظالم باشند، به مقام امامت نمی‌رسند.

پس امامت عهد خداست و عهد خدا مشورتی نیست، امر مردم مشورتی است. در جای دیگر هم می‌فرماید: «أَوْفُوا بِعَهْدی أُوفِ بِعَهْدِکُم‏» (بقره/40) شما به عهد من وفا کنید، من هم به عهد شما وفا می‌کنم. اگر شما آن امامی را که من گفتم پیروی کردید، من هم به پیمانی که با شما دارم وفا کرده و شما را در دنیا سعادتمند کرده و در آخرت به بهشت جاودان خواهم برد. قرآن در جای دیگر می‌فرماید: «ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبیناً» (احزاب/36) هیچ مرد و زن مؤمنى را نرسد که چون خدا و رسولش به کارى فرمان دهند، براى آنان در کارشان اختیارى باشد و هر که خدا و فرستاده‏اش را نافرمانى کند، قطعاً دچار گمراهىِ آشکارى گردیده است.

 وقتی خداوند می‌گوید: پس از پیامبر، علیّ امام جامعه است، دیگر کسی نمی‌تواند بگوید انتخاب خلیفه با ماست. و امروز نمی‌توان گفت این یک امر تاریخی بود که گذشته است و ما باید خودمان فکری کنیم و چاره‌ای بیندیشیم. ما در زمان غیبت امام معصوم بسر می‌بریم و وظیفه داریم از کسانی که آن حضرت مشخص فرموده تبعیِت کنیم. عالمان پرهیزکار، خیراندیش و به دور از هوی و هوس که امام زمان علیه السلام ولایت جامعه را به آنها سپرده است.

با اندک تصرف برگرفته شده از سایت گفتگوی دینی



  • پوسته های وطن
  • آریس موب
  • کارت شارژ همراه اول