تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۱٧ | ۸:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ح.فیروزنیا

بسم الله الرحمن الرحیم

یک: رمضان یعنی چه؟

 رمضان نام یکى از ماه‏هاى قمرى است و معناى لغوى آن سوزانیدن است

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: نام این ماه رمضان گذاشته شده زیرا گناهان را می سوزاند

یکى از نام‏هاى خداوند نیز رمضان است.

دو: چرا باید روزه گرفت؟

چون دستور خداوند است. خداوند در قرآن کریم می فرماید: «ما روزه را بر شما واجب کردیم همانگونه که برکسانی که قبل از شما بودند واجب نمودیم تا به تقوا برسید»

سه: فلسفه اصلی روزه داری چیست؟

 فلسفه اصلى وجوب روزه تقویت تقواى الهى و ایجاد رابطه بین بنده و خالق است.

معناى این که ماه رمضان ماه میهمانى خدا است. این است که خداوند بندگان خود را دراین ماه پذیرایى مى‏نماید و پذیرایى خداوند عبارت است از برکت، رحمت، مغفرت،تسبیح، حساب کردن نفس کشیدن، عبادت حساب کردن خواب، قبول نمودن اعمال،استجابت دعا و... که همگى از روایات فهمیده مى‏شوند، (ترجمه میزان‏ الحکمه، ج 5، ص 2130).

بنابراین ضمن اینکه روزه فرمان خدا و برای رسیدن به درجات بالای تقوای الاهی است؛ به دلایل دیگر روزه واجب شده است تا مومنان از فواید و آثار مادی و معنوی آن بهره مند شوند:

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٩ | ۸:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : ح.فیروزنیا

بسم الله الرحمن الرحیم

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحیمٌ؛اى اهل ایمان، از بسیار پندارها در حق یکدیگر اجتناب کنید که برخى ظنّ و پندارها معصیت است و نیز هرگز (از حال درونى هم) تجسس مکنید و غیبت یکدیگر روا مدارید، هیچ یک از شما آیا دوست مى‏دارد که گوشت برادر مرده خود را خورد؟ البته کراهت و نفرت از آن دارید (پس بدانید که مثل غیبت مؤمن به حقیقت همین است) و از خدا پروا کنید، که خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است

کلمه غیبت به طوری که در مجمع البیان آمده عبارتست از: در غیاب کسی عیبی از او بگویی که وجدان بیدار، تو را از آن نهی کند و اگر او بشنود، ناراحت شود، به همین جهت بدگویی دنبال سر فردی که تظاهر به فسق و گناه می کند را، جزو غیبت نشمرده اند، چون اگر بشنود که در غیاب او چنین گفته اند،ناراحت نمی شود.

مفهوم غیبت در روایات:

صحاح اللّغه مى گوید: «غیبت آن است که انسان پشت سر کسى که عیب و عملش پوشیده است سخنى بگوید که اگر به گوش او برسد ناراحت شود».

مصباح المنیر مى گوید: «غیبت آن است که عیوب پنهانى کسى را که از فاش شدن آن ناراحت مى شود (پشت سر او) باز گویى کنى».

مرحوم شیخ انصارى از بعضى از بزرگان علما نقل کرده است که اجماع و اخبار معصومین(علیهم السلام) دلالت دارد بر این که حقیقت غیبت آن است که از دیگرى (در پشت سرش) چیزى بگویى که اگر بشنود ناراحت شود.(1)

این مضمون در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل شده است.

در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که غیبت آن است که درباره برادر مسلمانت چیزى بگویى که خداوند آن را بر او مستور داشته است.(2)

---------------------------

. مکاسب محرّمه شیخ انصارى، صفحه 41

2. وسائل الشّیعه، جلد 8، ابواب احکام العشره، صفحه 602

اقسام غیبت(آیت الله مجتبى تهرانى)

غیبت بر چند قسم است:

1. گفتارى : غیبت گفتارى مشهورترین نوع غیبت است، یعنى انسان، نقص برادر مؤمنش را به دیگران بگوید.

2. نوشتارى: شخص، عیبى را که مى‏خواهد بگوید، بنویسد؛ در این صورت به جاى شنونده، خواننده وجود دارد.

3. کردارى: فرد عیب دیگرى را با نمایش به دیگران بفهماند.

4. کنایى: کسى با استفاده از جمله‏هایى کنایى، عیوب دیگرى را در غیاب او به دیگران بفهماند؛ جمله‏هایى مثل «خدا را شکر که به ما ریاست نداد» یا «از بى‏حیایى به خدا پناه مى‏برم» که کنایه از بى‏لیاقتى و بى‏حیایى شخص غایب هستند.

5. اشاره‏اى: یعنى با اشاره‏اى دست و سایر اعضا، عیب دیگرى را بازگوید که اشاره مى‏تواند لفظى یا عملى باشد.

روایت شده که زنى وارد خانه پیامبر (ص) شد و میهمان عایشه بود. وقتى برخاست و رفت، عایشه با دستش اشاره کرد و با این اشاره مى‏خواست بگوید که او کوتاه قد بود. حضرت فرمود:

قد اغتبتها. تو از آن زن غیبت کردی. [1]

انواع عیب و نقص

در مباحث پیشین آورده شد: غیبت آن است که انسان پشت سر برادر یا خواهر مؤمنش عیب یا نقصى را که نزد مردم معروف نبوده یا شنونده نمى‏داند، باز گوید.

حال باید به بحث از انواع و چگونگى این عیب و نقص پرداخته شود.

عیب ونقص اقسامى دارد که عبارتند از:

1. نقص روانى و نفسانى: مانند آن که شخص به رذیله‏اى مانند حسد یا تکبر مبتلا باشد و پشت سر او یه این رذایل اشاره شود.

2. نقص بدنى: مانند آن که شخص بیمارى یا نقص عضوى دارد که کسى از آن آگاه نیست.

3. نقص دینى: مثل آن که شخص در نماز سستى کند و در جایى که او حضور ندارد، این عیب را مطرح کنند.

4. نقص مالى: مانند آن که پشت سر مؤمن آبرومندى که توانایى مالى ندارد، سخنانى دال بر فقر و ناتوانى مالى او به زبان آورده شود یا به طریقى دیگر فهمانده شود. این عمل اگر از روى دلسوزى هم باشد، غیبت به شمار مى‏آید.

5. نقص نسبى: مانند آن که بگوید پدر یا اجداد فلان شخص، خسیس یا فاسق یا... بوده‏اند.

برخى بزرگان، بیان نقص‏هاى موجود در لباس، خانه و سایر متعلقات شخص را نیز غیبت به شمار آورده‏اند. [2]

 [1]. قالت عایشه دخلت علینا امراه فلما ولت او مأت بیدى أنها قصیره. فقال النبى (ص) قد اغتبتها. ورام بن ابى فراس: مجموعه ورام، ج 1، ص 118.)

[2]. فیض کاشانى: المحجه البیضاء، ج 5، ص‏255.

اخلاق الاهی ( أفات زبان ) ج4 -ص

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٢ | ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : ح.فیروزنیا

بسم الله الرحمن الرحیم

حق و حقیقت تنها چیزی است که برخی انسان های بیدار به دنبال آن هستند. هرکسی شایستگی و لیاقت فحص و تحقیق برای یافتن آن را ندارد. تشخیص مرز میان حق و مشابه آن کاری بس دشوار است مگر برای کسانی که راه های تمییز آن دو را شناخته باشند. قرآن کریم راه تشخیص را داشتن تقوای واقعی و الاهی میداند؛ اما سوال مهم اینجاست که چگونه میتوان به این مهم دست یافت؟بنابراین برای حصول و نیل به هدف در این امر باید از وسایط و وسایل بهره جست به شرط طی طریق صحیح آن. به عنوان مثال از راه قرآن، روایات موثق، تجربه افراد تغییر جهت داده از روی تحقیقات عمیق و مانند آن.

بین فرق اسلامی تفاوت های ظاهری محسوس و ملحوظ است که بیگانگان از این فرصت نهایت بهره را برای جداسازی امت واحده اسلامی، برده و یا خواهند برد. تاریخ زندگی مسلمانان پر از حوادث تلخ و جانکاهی است که در اثر غفلت، تعصبات خشک و غیر حقیقی، سوء دخالت بیگانگان و ... از عوامل اصلی آن بوده است.

آیا این روند باید امروزه هم ادامه داشته باشد؟ آیا در عصر انفجار ارتباطات راه تشخیص حق از باطل سخت تر شده است یا آسانتر؟ آیا باید همچنان مثل اعصار جاهلیت زیست؟ کمی اندیشه و تفکر لازم است تا زمینه ای شود برای برداشتن گام های بزرگ. باید نشست و منطقی و عقلانی جوانب امر اختلاف برانگیز را تا حدی امکان دارد مورد بررسی و ارزیابی قرار داد و بدور از هرگونه جوسازی ها و فرافکنی ها به حل اختلافات قابل حل اقدام نمود. در این مجال من باب نمونه تحول و یافتن راه صحیح را در کلام یکی از بزرگان، توسط دانشجوی عربستانی مورد توجه قرار میدهیم شاید خیری در پشت آن باشد. دیگران هم به این تحفه و خیر برسند. استاد محمد حسینی قزوینی این چنین ماجرا را تعریف میکند:

" بنده خودم با تجربه ای که دارم در دانشگاه ام القرای مکه،‌ که می‌گویند نزدیک 110 هزار دانشجو دارد و دانشگاه وهابی پرور عربستان سعودی است، که مرکزش در خود مکه است و یک شعبه در مکه دارد و یک شعبه در ریاض، با خیلی از این دانشجویانشان صحبت می کردیم و اینها خیلی مؤدبانه این سخنان را از ما قبول می کردند. حتی ما دو سه مورد از دانشجویانی که فرزند شخصیت های برجسته عربستان بودند، در اثر همین گفتگوها مذهب شیعه را قبول کردند.

در سال 1384 بود که ماه رمضان در مکه بودیم، منزل یکی از شیعیان و یک جلسه مولودی گرفته بودیم. جناب آقای نواب مسئول بعثه مقام معظم رهبری درآنجا بود،‌ جناب آقای هادوی و بنده هم بودیم، همین دانشجوئی که وهابی بود و شیعه شده بود، یک مولودی عربی در رابطه با آقا امیرالمؤمنین (علیه السلام) و امام مجتبی (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) خواند؛ ‌بقدری این سرود و اشعارش زیبا و حماسی بود که اشک همه را درآورد؛ یعنی این جلسه مولودی با اشعار ایشان، به جلسه عزا بیشتر شبیه بود. یک جوان 20 یا 25 ساله وهابی که تازه شیعه شده، آمده این چنین شعر می خواند."

یکی دیگر از اینها (دانش جویان)که خودش نقل می کرد و می گفت:

«من از برخورد تند وهابیت خسته شده بودم و این خشونت و این چنین فحش دادن و جسارت کردن و حکم تکفیر دادن،‌ با منطق اسلام نمی سازد؛ با کتاب و سنت مطابقت ندارد. می گفت از جلسات وهابی ها بریدم و رفتم به جلسات صوفی ها، مکتب صوفی ها خیلی تشکیلات مفصلی دارند و هفت هشت هزار نفر در جلساتشان شرکت می کنند و در رأسشان سید محمد بن علوی مالکی بود که دو سه سال پیش از دنیا رفت و رهبر صوفی های مکه و مدینه بود؛ این جوان می گفت ما رفتیم یک مدتی به طرف صوفی ها که اینها خیلی نرم و ملایم و لطیف و مباحثشان را خیلی با فطرت تطبیق می کنند؛ دو سه سال رفتم، دیدم اینها یک سری خرافات دارند و این خرافات با کتاب و سنت نمی سازد و با فطرت همخوانی ندارد؛ از اینها هم بریدم. می گفت روی آوردم به سایت های اینترنتی و مقداری روی سایت های وهابیت و شیعه و سنی چرخیدم و دیدم روی سایت های شیعه، نسبت به صحابه، عبارت های رکیک و عجیب دارند؛‌ خیلی ناراحت شدم. در میان این ارتباطی با اینترنت که داشتم، با یک جوانی از بیروت در اینترنت آشنا شدم؛ سؤال کردم که چرا شما شیعیان این چنین با خشونت برخورد می کنید؛ اسلام، اسلام نرم و ملایم است؛ ‌حتی نسبت به فرعون که می گوید: أنا ربکم الأعلی (سوره نازعات، آیه 24) دستور داده بگوئید: فقولا له قولا لینا (سوره طه،‌ آیه 44)، نسبت به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: لو کنت فظا غلیظ القلب، لأنفضوا من حولک (سوره آل عمران، آیه 159)، اگر نسبت به مردم خشن و تندرو بودی،‌ این عرب ها از اطراف تو پراکنده می شدند؛ جوان شیعه گفت: کسانی که تند برخورد می کنند، مورد تائید علمای شیعه و ائمه (علیهم السلام) نیستند و منطق امیرالمؤمنین (علیه السلام) این است که نسبت به کسانی که حتی به معاویه ناسزا می گفتند، می گوید: إنی أکره لکم أن تکونوا سبابین، من دوست ندارم که شما جزو سب کنندگان باشید.(نهج البلاغه، خطبه206) می گفت مقداری با آن جوان صحبت کردیم و من مقداری نرم و آرام شدم. شروع کردیم هر شب یک ساعت دو ساعت با هم چت کردن. مطالب را در سه چهار ماهی که با ایشان اینترنتی مراوده داشتم بحث کردیم؛ تقریبا دیدم مبانی اعتقادی شیعه همانی است که من دنبالش بودم و به فطرت سالم و خالص بشر پاسخگو است و ادامه دادیم تا اینکه ایام حج رسید و جوان شیعه گفت من دارم می آ یم به حج؛ بعد شماره تلفن دادم و وقتی که ایشان به مکه رسید، زنگ زد و رفتم در هتلش. صبح ساعت 8 رفتم آنجا، ‌با همان اعتقاد سنی و وهابی و شب بعد از نماز مغرب از اتاق ایشان بیرون آمدم با مذهب شیعه. می گفت من افتخار می کنم به این و خدا را شاکرم که آن گمشده فطری و ندای باطنی را که دنبالش بودم، پیدا کردم.»

استاد سید محمد حسینی قزوینی- مدرسه فیضیه، پنجشنبه :11 / 11 / 86

منبع:موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر عج



  • پوسته های وطن
  • آریس موب
  • کارت شارژ همراه اول