تاريخ : ۱۳٩٢/۱/٢۳ | ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : ح.فیروزنیا

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از آداب و رسوم ناصواب غالب ما ایرانیان این است که از سرمایه های عظیم فرهنگی مثل علماء و فقهای عالمِ عامل، و در زمان حیات ایشان،آن چنان که باید استفاده گردد نمی شود. تنها پس از رحلت و کوچ از این عالم مادی و خالی شدن دنیا از وجود ذی وجود آنان به برگزاری کنفرانس، مراسم بزرگداشت و قدردانی ها می پردازیم. گوشه هایی از بزرگی و عظمت آنان در آن وقت شناخته می شود. شاید گفته شود خود آن بزرگان راضی به تعریف و تمجید نباشند این درست اما حق جامعه علمی و تشنگان حقیقت و مردم بیدار در این بین چه می شود؟آیا می توان جواب کوتاهی ها خود را نزد مالک یوم الدین داد؟

به فکر افتادم حکایاتی از آن یرزگان سابق و کوچ کننده از حیات مادی به سوی حیات حقیقی، بازگو کنم تا شاید این نسل جوان و سرمایه ملت ایران اسلامی با راه علمای اعلی مرتبه بیشتر آشنا کنم؛ در این مسیر اگر راه به خطا رفتم بی تفاوت نگذرید و به نظرات سازنده خود مرا یاری کنید.

الف) علامه محمد تقی جعفری ره:


ما افتخار داشتیم چند سال در همسایگی استاد جعفری واقع در فلکه دوم صادقیه ، بلوار آیت الله کاشانی سکونت داشته باشیم . در همسایگی ما و ایشان، پیرمردی آهنگر وجود داشت که در منزل خود کار می کرد.

من در یک روز گرم تابستانی ـ حدود ساعت 5 بعد از ظهرـ با هماهنگی قبلی برای طرح موضوعی به خدمت او رسیدم . ایشان طبق معمول در کتابخانه خود، مشغول مطالعه و نوشتن بودند. در حین طرح سؤالم ، صدای پتک همسایه که به آهنگری مشغول بود، به گوش می رسید. به ایشان عرض کردم : اگر صدای پتک و چکش این شخص مزاحم کار شماست ، من می توانم بروم و به ایشان تذکر بدهم تا حال شما را مراعات کند.

وی در جواب این سخن من گفت: نه ، مبادا به او چیزی بگویید. چون من وقتی در کتابخانه ام از مطالعه و نوشتن احساس خستگی می کنم ، صدای پُتک و چکش این پیرمرد، نهیب می زند و به من قدرت می دهد، و با خود می گویم : آن پیرمرد در مقابل کوره گرم آهنگری چکش می زند و خسته نمی شود، اما تو که نشسته ای و مطالعه می کنی و می نویسی ، خسته شده ای؟ بنابراین ، صدای کار این پیرمرد نه تنها مایه اذیت نیست ، بلکه با شنیدن صدای چکش او، قدرت مجدّد می گیرم و دوباره مشغول مطالعه یا نوشتن می شوم .

رسول مسعودی
 

برگرفته از: سایت علامه



  • پوسته های وطن
  • آریس موب
  • کارت شارژ همراه اول