تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱٦ | ٧:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : ح.فیروزنیا

بسم الله الرحمن الرحیم

 

حکمت سلام های آخر نماز عالَمی دارند که اگر هر مؤمنی به آن پی ببرد، شوق نمازهای عاشقانه، عارفانه را کم کم پیدا خواهد کرد. مزه معنوی و حقیقی نماز را درک خواهد کرد. آن وقت نه تنها با کراهت نفس با نماز روبرو نمی شود بلکه با میل تمام به این کارخانه انسان سازی و فریضه مهم الاهی رو می آورد. درباره حکمت سلام نماز سخنانی از حضرت امام خمینی رحمه الله و آیت الله جوادی آملی حفظه الله در آخر داستان جالب از سلام نماز آیت الله بهجت علیه الرحمة می آورم ان شاء الله مزید استفاده و امتنان خوانندگان واقع شود:

امام خمینی (ره) در تشریح سلام نماز می گوید: "بدان که عبد سالک چون از مقام سجود که سر ّفنا است، به خود آمد و حالت سهو و هوشیاری برای او دست داد و از حال غیبت از خلق به حال حضور رجوع کرد، سلام دهد به موجودات- سلام کسی که از سفر و غیبت مراجعت نموده. پس در اول رجوع از سفر، سلام به نبی اکرم دهد ... و پس از آن، به اعیان دیگر موجودات به طریق تفصیل و جمع توجه کند". [امام خمینی، آداب نماز، ص 366، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1370 ش.]

حکمت سلام نمازگزار(آیت الله جوادی آملی)

یکی از عرفای بزرگ اسلام سخنی دارد که در کتاب «سرّ الصلاة» امام خمینی (رضوان‏ الله علیه) هم آمده است. وی می‏گوید: کسی که در نماز حواسش پیش غیر خدا و متوجه زندگی است، چگونه به خود اجازه می‏دهد در پایان نماز بگوید: «السلام علیکم ورحمة الله»؟ چون پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «المصلى یناجى ربّه»[ بحار،  ج 68،ص 215] نمازگزار، مشغول مناجات با خداست. پس با مردم و در جمع دیگران نیست. وقتی نمازش تمام شد و مناجاتش با خدای سبحان به پایان رسید، از حضور خدا بر می‏گردد و در بین مردم قرار می‏گیرد و چون وارد جمع دیگران می‏شود می‏گوید: «السلام علیکم... ». افرادی که در مجمع و مجلس در کنار یکدیگر نشسته‏اند، هیچ کدام به یکدیگر سلام نمی‏کنند؛ زیرا در حضور یکدیگرند. کسی که در آن جمع نیست و از جای دیگر وارد می‏شود سلام می‏کند.

سلام آخر نماز نه دعاست و نه ذکر، بلکه تحیّت است. لذا اگر در وسط نماز کسی عمداً بگوید:

 


«السلام علیکم»، نمازش باطل است. و اگر اشتباهاً گفت،دو سجده سهو دارد.سلام آخر نماز، به عنوان تحیت و درود است؛ چون نمازگزار با خدایش مناجات می‏کند و در بین مردم نیست، وقتی که نمازش تمام شد و از مناجات با خدا برگشت و زمینی شد و به جمع مردم پیوست، به مردم سلام می‏کند. فقها نیز گفته‏اند، در نماز جماعت هنگام گفتن «السلام علیکم» امام به کدام قسمت نگاه کند، مأمومین به کدام قسمت رو کنند.

آن بزرگ عارف می‏گوید: من در تعجبم کسی که حواسش پیش زندگی است. و اصلا ً با خدا مناجات نکرده و از مردم جدا نشده، چگونه به خود اجازه می‏دهد که بگوید «السلام علیکم و... »[1]؟! حکمت عبادات صفحه 109

 

واما داستان واقعی از سلام نماز آیت الله بهجت رحمة الله علیه:

راز فریاد آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام نماز

دم به دم برهمه دم بر گل رخسار محمد بر علی شیر خدا ساقی کوثر صلوات

راز فریاد آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام نماز

خبرگزاری فارس: فریادهای آقای بهجت (ره) هنگام سلام نماز برای من سئوال شده بود، گفتم اگر ندانم چرا فریاد می‌کشد دیگر برای نماز به قم نمی‌روم.

 

« تهران زندگی می‌کردم، کارم در زمینه کامپیوتر بود، روزی از تلویزیون یکی از نمازهایی را که آیت‌الله بهجت (ره) می‌خواندند را دیدم و لذت بردم.»

تصمیم گرفتم به قم بروم و نماز جماعتم را به امامت آیت‌الله بهجت (ره) بخوانم، همین کار را هم کردم، به قم رفتم، دیدم بله همان نماز باشکوهی که در تلویزیون دیدم در قم اقامه می‌شود، نمازهای پشت آقا بسیار برایم شیرین و لذت بخش بود، برنامه‌ام را طوری تنظیم کردم که هر روز صبح بروم قم و نماز صبحم را به امامت آقای بهجت بخوانم و به تهران برگردم.

یک سال کارم همین شده بود، هر روز صبح می‌رفتم قم نماز می‌خواندم و برمی‌گشتم، در این زمان شیطان هم بیکار ننشسته بود، هر روز مرا وسوسه می‌کرد که چرا از کار و زندگی می‌زنی و به قم می‌روی؟ خوب همین نماز را در تهران بخوان و … .

کم کم نسبت به فریادهای آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام دادن آخر نماز حساس شده بودم، آخه چرا آقا فریاد می‌کشه؟ چرا داد می‌زنه؟ چرا با درد سلام می‌ده؟ حساسیتم طوری شده بود که خودم قبل از سلام‌های آقا سلام می‌دادم.

به خودم گفتم من اگر نفهمم چرا آقا موقع سلام آخر نماز فریاد می‌کشه دیگه نمیام قم نماز بخونم، همون تهران می‌خونم، این هفته هفته آخرمه …

یک روز آومدم و رفتم دم درب منزل آقا، در زدم، گفتم باید بپرسم دلیل این فریادهای بلند چیه، رفتم دیدم آقا میهمان داشتند، گوشه اتاق نشستم و در افکار خودم غوطه‌ور شدم، تو ذهن خودم با آقا حرف می‌زدم، آقا اگر بهم نگی می‌رم هان! آقا دیگه نمیام پشتت نماز بخونم هان! تو همین افکار بودم که آیت‌الله بهجت انگار حرفامو شنیده باشه سر بلند کرد و به من خیره شد، به خودم لرزیدم، یعنی آقا فهمیده من چی می‌گفتم؟ من که تو دلم گفتم، بلند حرفی نزدم، چطور شنید؟

سرم را پایین انداختم و آرام از مجلس خارج شدم و به تهران برگشتم، در راه دائما با خودم می‌گفتم آقا چطور حرف‌های من را شنید؟ در همین افکار بودم تا اینکه شب شد و خوابیدم، در خواب دیدم پشت آیت‌الله بهجت (ره) ایستادم و در صف اول نماز می‌خوانم، متعجب شدم، در بیداری اصلا نمی‌توانستم به چند صف جلو برسم چه برسد به اینکه برم صف اول!

خوشحال بودم و پشت آقا نماز می‌خواندم، یک دفعه تعجب کردم، دیدم در جلوی آقا، روبروی محراب یک دربی باز است به یک باغ بزرگ و آباد، آخه این در رو کی باز کردند؟ اصلا قم چنین باغ بزرگی نداره، تعجب کردم، باغ سر سبز و پر از میوه‌ای بود، خدای من این باغ کجا بوده؟ در همین افکار بودم که به سلام آخر نماز رسیدیم، در انتهای نماز و هنگام سلام نماز درب باغ محکم بسته شد، یک لحظه از خواب پریدم.

یعنی من خواب بودم؟ آقا جواب سئوال من رو در خواب دادند، پس راز این فریاد بلند آقا هنگام سلام نماز درد دل کندن از آن باغ آباد و بازگشت به زمین خاکی بود؟ به دلیل این درد آقا فریاد می‌کشید، من جواب سئوالم رو گرفته بودم و پس از آن سه سال دیگر عاشقانه هر روز صبح برای نماز به قم می‌رفتم و سپس به تهران بازمی‌گشتم تا آقا رحلت کردند.»

این مطالب خاطرات یکی از نمازگزاران حضرت آیت‌الله العظمی بهجت (ره) بود که توسط پسر این مرجع تقلید فقید در مراسم سالگرد حضرت آیت‌الله بهجت (ره) در مسجد صاحب الزمان (عج) ورامین بازگو شد.

منبع:فارس نیوز



  • پوسته های وطن
  • آریس موب
  • کارت شارژ همراه اول