تاريخ : ۱۳٩٤/۸/۱٧ | ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ح.فیروزنیا

مخزن نگهداری نسخ خطی آیت الله مرعشی نجفی ره

بسم الله الرحمن الرحیم

بنابر احساس نیاز و اطلاع رسانی از مجموعه کتابخانه و گنجینه نسخ خطی آیت الله مرعشی نجفی ره و هم چنین احساس تکلیف، به این نتیجه رسیدم که حاصل گزارش بازدید از آن مجموعه ارزشمند را که توسط دانش آموزان در سال تحصیلی94-93 تهیه گردیده است را به اطلاع علاقمندان و فرهنگ دوستان این سرزمین برسانم. اگر مفید فایده بود ما را از دعای خیرشان محروم نسازند.إن شاء الله.

گزارش بازدید 1:

 باسمه تعالی

گزارشی کوتاه از اردوی قم- بازدید از کتابخانه آیت الله مرعشی(ره)                                

تاریخ برگزاری:  19 /08/1393

قرار بود ساعت 7 حرکت کنیم ولی من به بچه ها گفته بودم که احتمالاً دیرتر می رویم چون هماهنگی با اتوبوس و جمع کردن بچه ها کار ساده ای نیست. بلأخره راه افتادیم تقریبا ساعت 30/8 آنقدر سرگرم صحبت کردن بودیم که با این که مسافت طولانی بود اما خستگی را احساس نکردیم و خیلی زود به مقصد رسیدیم ساعت حدوداً 11 بود اول برای عرض ارادت به حرم حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها به صحن رفتیم. وقتی وارد شدیم اذان را زده بودند ما هم سریع رفتیم وضو گرفتیم و نماز ظهر  و عصر  را که  شکسته بود خواندیم. بعد از نماز به سمت کتابخانه ی مرحوم آیت الله مرعشی نجفی(ره) که نزدیک حرم بود رفتیم!

ادامه

 

 

 


 

برایمان جالب بود، شخصیتی بزرگ، بخش زیادی از عمر و جوانی خود را صرف جمع آوری چندین هزار عنوان کتاب کرده باشد آن هم نه هر جور کتابی، آن هم کتب خطی که استعمار انگلیس درصدد جمع آوری و به یغما بردن سرمایه مسلمانان بود. درست یادم نیست ولی فکر کنم 30هزارعنوان کتاب  در آنجا در بهترین شرایط نگه داری می‌شد. وقتی وارد ساختمان کتابخانه شدیم دیدیم که قبر آیت الله نجفی(ره) در ابتدای ورودی قرار دارد، آقای فیروزنیا بچه ها را جمع کردند  و گفتند که چون آیت الله مرعشی نجفی با ارادتی که به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله داشتند، مدام به حرم مطهر  می‌رفتند با این که برای بعد از فوتشان قبری در حرم در نظر گرفته شده بود ولی طبق وصیت خودشان در ابتدای کتابخانه دفن شدند که خودشان احداث کرده بودند.فرزندشان نقل نموده که آقا این گونه سفارش فرمودند:« حقیر با آن که محل دفن مناسبی در حرم مطهر بی بی فاطمه معصومه سلام الله علیها برایم از سالیان قبل در نظر گرفته شده، لکن میل دارم در کنار کتابخانه عمومی زیر پای افرادی دفن شوم که به دنبال مطالعه علوم آل محمد صلی الله علیه و آله به این کتابخانه می‌آیند»

 

گزارش :

به نام خدا

ای نام تو بهترین سرآغاز      بی نام تو نامه کی کنم باز

ما در روز19 آبان ماه سال1393 هجری شمسی ساعت7:30 دقیقه به مدیریت آقایان فشی و فیروزنیا وبه همراه سی وهفت نفراز دانش آموزان  عازم اردو یک روزه قم شدیم  و قصد ما از این سفر زیارت حرم مطهر حضرت معصومه(ص) و بازید از کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی(ره) بود.

 ما حدودا ساعت11 به پایانه اتوبوس ها رسیدیم و از اینجا به بعد را باید با اتوبوس درون شهری قم به سمت حرم مطهر رفتیم و آقایان فیروزنیا یک اتوبوس کرایه کرد تا ما را به حرم مطهر برساند و وقتی اتوبوس ما را کنار حرم مطهر رساند و ما آنجا به سمت حرم روانه شدیم و وقتی وارد حرم شدیم بانگ طنین انداز اذان ظهر آرامش خاصی به شور و هیاهوی ما بچه داد و با بچه ها به سمت وضوخانه رفتیم و وضو گرفتیم تا نماز ظهر را به جماعت همراه با مردم خون گرم قم بخوانیم و بعد از وضو گرفتن وارد حرم شدیم فضای حرم یه فضای خیلی خوب و معنوی خاصی داشت و با مربیان خود و دانش آموزان به نماز ایستادیم.

بعد از نماز ظهر و عصر آقای فیروز نیا فرمود:((بچه ها عجله کنید زمان ورود ما به کتابخانه رسیده و بعد از دیدن کتابخانه دوباره برمی‌گردیم به حرم مطهر برای زیارت ضریح حضرت معصومه(ص) و حرم راه با احترام ترک کردیم به قصد دیدن از کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی. کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی سومین و بزرگ ترین کتابخانه نسخه های دست نویس ایران و خاورمیانه است و آروزی هرکسی است که به بازدید این کتابخانه برود که آیت الله مرعشی زحمات خیلی زیادی برای جمع آوری این کتب دست نویس کشیده است.

 ایشون تمام سرمایه و وقت و عمرو زندگی خود را برای جمع آوری این کتب کردند در زمانی که کشورهای غربی برای بدست آوردن این کتب دست نویس خیلی تلاش می‌کردند تا آن ها را بدست آورند و زمانی که متوجه شدند آیت الله مرعشی نجفی در حال جمع آوری این کتب با ارزش است ایشان را بارها مورد اذیت و آزار خود قرار دادند تا ایشان را از این کار بازدارند ولی ایشان همچنان با شورو شوق به این کار ادامه دادند.

  بعد ایشان پسر این بزرگوار راه ایشان را ادامه دادند و هنوز هم در حال جمع آوری این کتب دست نویس هستند. وقتی ما وارد کتابخانه شدیم در ابتدای ورود خود یه ضریح دیدیم که در آنجا واقع بود و در باره این ضریح از آقای فیروزنیا سئوال پرسیدم وایشان فرمودند: این ضریح و قبر متعلق به آیت الله مرعشی نجفی(ره) است و بعد از  فاتحه خواندن برای ایشان وارد فضای پشت درکتابخانه شدیم و در آنجا یه در بزرگ فولادی را دیدیم که من از آقای فیروزنیا پرسیدم: آقا پشت این درفولادی بزرگ که شبیه خزانه بانک چیست؟ و ایشان فرمودندکه: پشت این در بزرگ کتاب های دست نویسی هستند که آیت الله جمع آوری کردند و این کتب جزء میراث ملی هستند و به این خاطر به شدت از آنها محافظت می‌کنند بعد از مدتی راهنمای کتابخانه آمد و ما به اتفاق ایشان وارد کتابخانه شدیم و پس از ورود ما به کتابخانه همه مات و مبهوت بودیم که کتابخانه ای به این بزرگی که همه ی کتب آن دست نویس است.

 در داخل این کتابخانه تمام موارد امنیتی به خوبی لحاظ شده بود و راهنما ابتدا از قدیمی ترین قرآن آنجا شروع کرد و ایشان گفتندکه: این قرآن متعلق به 1300 سال پیش است و روی پوست بز به خط کوفی که یکی از صحابه امام محمد باقر(ع) یا امام علی(ع) نوشته شده است و بعد از آن قرآن های متعدد را با خطوط و قدمتهای تاریخی مختلفی به ما نشان دادند.

 در این کتابخانه بزرگ برخی کتاب های ارزشمند در قفسه های شیشه ای قرار داشتند تا همه بتوانند از این کتاب های با ارزش به خوبی دیدن کنند و راهنمای کتابخانه کتابه ای خیلی جالب و متعددی به ما نشان دادند و قرآن های بازو بندی که درآنجا قرار داشتند برای من خیلی جالب بودند و تصاویر سه بعدی که آن زمان رسم کرده بودند خیلی جالب بود و  جالب تر از این ها این بود که ازتمام چهل هزار نسخه خطی این کتابخانه عکس و کتاب هایی داشتند تا وقتی کسی برای پژوهش به آنجا میرود از اینها استفاده کنند تا به کتاب های دست نویس آسیبی وارد نشود.

 بعد از بازدید کتابخانه به بیمارستان کتابخانه رفتیم که درآنجا ابتدا کتاب ها را درون محفظه های شیشه ای بزرگی قرار میدادند به مدت سه روز؛ تا کرم کتاب و دیگر آفات های کتاب از بین برود و به کتابخانه انتقال پیدا کنند و بعد از بازدید از بیمارستان کتابخانه به بازدید و سایل شخصی آیت الله مرعشی نجفی(ره) رفتیم که در آنجا راهنما یه داستان خیلی جالبی برای ما تعریف کردند که شرح این داستان بدین صورت است

« که روزی زن مردی از شهروندان قم به شدت مریض میشود واین مرد بیچاره پولی برای درمان زن خود نداشت در حالی که ایشان داشتند به سرعت از مقابل کتابخانه می‌گذشت تا برای درمان زن خود از دوستان و آشنایان پولی قرض کند که یک دفعه این مرد برگشت به زیارت این آیت الله بلند مرتبه آمدند و فاتحه ای برای ایشان خواندند و به ایشان گفتند: اگر برگردم ببینم زنم خوب شده است این فاتحه نوش جانتان و هر روز میایم برایتان فاتحه میخوانم و اگر زنم خوب نشده(شفاء پیدانکرده)بود برمیگردم و فاتحه ام را پس می‌گیرم و مرد بعد از آن که نتوانست پولی تهیه کند بازگشت به خانه و در خانه را زد و یادش افتاد که زنش حالش خیلی بد است و نمی‌تواند در را باز کند حالا چطور داخل خانه شوم که یک دفعه زن این مرد در را باز کرد و مرد مات و مبهوت مانده بود و در همین حالت وارد خانه شد و از زن خود پرسید چه کار کردی که حالت خوب شده است و زن آن مرد در پاسخ این سئوال گفت: خوابیده بودم که پیرمردی به خوابم آمد گفت پاشو تو حالت خوب است ولی من گفتم نه من حالم خیلی بد است و نمیتوانم بلند بشوم و دوباره گفت پاشو حال تو خوب است و من از خواب بلند شدم و دیدم که حالم خوب شده است و مرد یاد درخواست خود از آیت الله افتاد و سریع برگشت به سر قبر آیت الله از ایشان تشکر فراوان کرد و با اصرار فراوان به منشی پسر آیت الله مرعشی توانست پسر ایشان را ببیند و داستان را برای ایشان تعریف کند و این‌طور شد که این داستان راه ما از طریق راهنما فهمیدیم.)

بعد از خروج از کتابخانه من امیررضا مه آبادی با آقای فیروزنیا قرار شد بریم ناهار بچه ها را بگیریم و بیاوریم تا ناهار را  در فضای سبز کنار حرم بخوریم و آقای فشی با دانش آموزان به زیارت به حرم بروند و ما با آقای فیروز نیا سوار تاکسی شدیم تا برویم ناهار بچه ها را از خانه معلم بگیریم و بعد از گرفتن ناهار به فضای سبز کنار حرم آمدیم تا بچه ها ناهار خود را بخورند و به جمکران هم وقت کنیم برویم آن زمان که من و آقای فیروزنیا رسیدیم تازه زیارت بچه ها و آقای فشی تمام شده بود و همگی مشغول خوردن ناهار شدیم و بعد از خوردن ناهار من از آقای فیروزنیا 10دقیقه وقت خواستم تا به زیارت حضرت معصومه(ص) بروم و پس از زیارت بازگشتم به پیش بچه ها و همه پایین کانال قم که کنار حرم بود یک اتوبوس اجاره کردیم و برگشتیم به سمت پایانه اوتوبوس های مسافربری و سوار اتوبوس خودمون شدیم و راهی جمکران شدیم.

 وقتی به جمکران رسیدیم نیم ساعت بیشتر وقت نداشتیم تا نماز امام زمان(عج) را بخوانیم و قتی وارد حصن شدیم جمکران خیلی تغییر کرده بود گل دسته های صحن شبیه گل دسته های مدینه بود و من بعد از خواندن نماز به آقای فشی گفتم:آقا بیاید یه لحظه سریع بریم پشت حرم تا نامه خودمونو بنویسیم بندازیم تو چاه شاید امام زمان یه عنایتی به ما کردند رو و نامه ما رو هم خوندند و آقای فشی فرمودند کدوم چاه و من گفتم آقا همون چاهی که پشت حرم همه نامه هاشمونو مینویسن و میندازن اونجا تا امام زمان نامه اونها رو بخونه و آقای فشی با تعجب به من نگاه میکرد و گفت چرا من این همه اینجا اومدم چرا این چاه راندیدم و بعد از کمی گفتگو به سمت چاه پشت حرم رفتیم و عریضه خود را داخل چاه انداختیم و به سمت اتوبوس برگشتم وقتی برگشتیم آقای فیروز نیا از دستمون خیلی ناراحت بود چون بیست دقیقه دیر کرده بودیم و برگشتیم به سمت خونه یه کم که از جمکران خارج شده بودیم راننده برای خرید سوهان توقف کرد تا بچه ها خریدهاشونو انجام بدن بعد از خرید سوغاتی به سمت خونه به راه افتادیم و نماز مغرب و عشاء را در مسجد بین راهی خواندیم وحدودا ساعت 8غروب بود که رسیدیم جلوی در مدرسه و هرکدام به سمت خانه خود روانه شدند.

امیر حسین مهابادی 5/3

 

 

 

 وقتی به طبقه بالا رفتیم دری را دیدیم که شبیه در گاوصندوق بود وقتی در باز شد سالنی را دیدیم که پر بود از کتاب، کتب خطی ابتدای بازدید را با کتاب قرآنی از 1300 سال پیش شروع کردیم که به خط کوفی نوشته شده بود و قدیمی ترین کتاب بود سپس راهنمای کتابخانه با وجود کسالتی که داشت خودش برای ما تمام کتابخانه و کتاب ها را توضیح داد برایمان جالب بود و حتماً برای شما هم جالب است که بدانید مرحوم مرعشی نجفی برای خرید کتاب از هیچ کاری و تلاشی کوتاهی نکردند از خواندن نماز قضای دیگران گرفته تا فروختن اجناس منزل حتی ایشان به حج نرفته و مستطیع هم نشده بودند و تمام سرمایه خود را برای جمع آوری کتاب و یادگار گذاشتن آن برای نسل‌های آینده جهان اسلام خرج کردند.

در  مخزن کتاب که رفتیم کتاب های زیادی بود از زبور حضرت داوود گرفته تا کتاب قانون ابن سینا ولی این کتاب ها فقط برای دیدن نبود بلکه اشخاص می توانند از نسخ کپی شده یا عکس برداری شده و به وسیله میکرو فیلم، نسخه برداری شده از اصل کتاب‌ها،  آن ها ر ا به امانت گرفته و در همان کتابخانه بخوانند این یعنی هم موزه و هم کتابخانه!!در ادامه بازدید راهنما ما را به اتاق بیماستان کتاب بردند و از نحوه گند زدایی و آفت کشی کتب برایمان توضیحاتی دادند.

در انتها برای بار آخر به زیارت ضریح حضرت معصومه سلام الله علیها رفتیم چند عکس گرفتیم و برای ناهار به پارک نزدیک حرم رفتیم بعد از خوردن ناهار و استراحت به سمت مسجد جمکران حرکت کردیم گرچه آقای فیروزنیا اصرار داشتند که وقت تنگ است و باید زودتر به کرج برسیم ولی هرجور بود به جمکران رفتیم بعد از خواندن نماز  امام زمان (عج) در مسجد که نسبتا هم طولانی بود به سمت کرج حرکت کردیم و حدود ساعت 30/20 به کرج رسیدیم!! امید وارم دوباره به این سفر بروم.إن شاء الله.

                        جور شریفی کلاس چهارم تجربی



  • پوسته های وطن
  • آریس موب
  • کارت شارژ همراه اول