بسم الله الرحمن الرحیم

بر اساس تعالیم عالی قرآن کریم و اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله به هیچ عنوان اجازه سبّ و اهانت و ناسزاگویی به مقدسات پیروان ادیان دیگر را نداریم؛ چه برسد به فرق مختلف اهل اسلام. تنها کسانی مبادرت به این امر می پردازند که یا از علم و آگاهی لازم برخودار نیستند و یا مغرضانه و خصمانه به این امر مبادرت می ورزند. قرآن کریم به عنوان اصلی ترین منبع دین ما مسلمانان درباره این امر مهم و رفتار اجتماعی می فرماید:

« وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْم؛» و (شما مؤمنان) به آنچه مشرکان غیر از خدا مى‏خوانند دشنام ندهید تا مبادا آنها از روى ظلم و جهالت خدا را دشنام دهند.

علامه طباطبایی در ذیل آیه مذکور بیان می فرماید:« الآیة تذکر أدبا دینیا تصان به کرامة مقدسات المجتمع الدینی و تتوقى ساحتها أن یتلوث بدرن الإهانة و الإزراء بشنیع القول و السب و الشتم و السخریة و نحوها فإن الإنسان مغروز على الدفاع عن کرامة ما یقدسه، و المقابلة فی التعدی على من یحسبه متعدیا إلى نفسه، و ربما حمله الغضب على الهجر و السب لما له عنده أعلى منزلة العزة و الکرامة فلو سب المؤمنون آلهة المشرکین حملتهم عصبیة الجاهلیة أن یعارضوا المؤمنین بسب ما له عندهم کرامة الألوهیة و هو الله عز اسمه ففی سب آلهتهم نوع تسبیب إلى ذکره تعالى بما لا یلیق بساحة قدسه و کبریائه؛

یعنی این آیه یکى از آداب دینى را متذکر می شود که با رعایت آن، احترام مقدسات جامعه دینى محفوظ مانده و دستخوش اهانت و ناسزا و یا سخریه نمى‏ شود، چون این معنا غریزه انسانى است که از حریم مقدسات خود دفاع نموده با کسانى که به حریم مقدساتش تجاوز کنند به مقابله برخیزد و چه بسا شدت خشم او را به فحش و ناسزاى به مقدسات آنان وادار سازد، و چون ممکن بود مسلمین به منظور دفاع از حریم پروردگار بت‏هاى مشرکان را هدف دشنام خود قرار داده در نتیجه عصبیت جاهلیت، مشرکان را نیز وادار سازد که حریم مقدس خداى متعال را مورد هتک قرار دهند لذا به آنان دستور مىیدهد که به خدایان مشرکان( و سایر فرق) ناسزا نگویند، چون اگر ناسزا بگویند و آنان هم در مقام معارضه به مثل به ساحت قدس ربوبى(خداوند تعالی) توهین کنند در حقیقت خود مؤمنان باعث هتک حرمت و جسارت به مقام کبریایى خداوند شده ‏اند.»المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏7، ص31

روایات اهل بیت علیهم السلام هم به عنوان دومین منبع مهم علوم دینی و فقهی اشاراتی به این امر دارند که نباید مقدسات پیرو ادیان دیگر مورد هجمه، ناسزاگویی و سبّ قرار گیرند به عنوان مثال:

قمى در تفسیر خود مى‏گوید: پدرم از مسعدة بن صدقه از امام صادق (ع) برایم روایت کرد که شخصى از آن جناب از معناى کلام رسول خدا (ص) که فرموده:" اثر شرک در دل آدمى نامحسوس‏ تر است از حرکت مورچه‏ اى که در شب تاریک روى سنگ سیاه و صاف راه میرود" سؤال کرد.

حضرت فرمود: مؤمنان زمان آن حضرت خدایان مشرکین را دشنام مى‏ دادند، و مشرکین هم خداى مؤمنان را ناسزا مى‏ گفتند، لذا خداى تعالى ایشان را از دشنام به خدایان مشرکین نهى فرمود، چون مؤمنان با این عمل خود داشتند مشرک میشدند و خودشان نمی فهمیدند و لذا خداى تعالى فرمود:" وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ.
تفسیر المیزان
(ترجمه)ج1 ص213

 

 

در جامعه جهانی کنونی عده ای ازافراطیون خشک مقدس( در درون هر فرقه ای از این طیف انسان ها وجود دارند) برای ایجاد اختلاف و تفرقه میان جریان های اسلامی از هر بهانه و فرصتی سوء استفاده کرده و اقداماتی را برای رسیدن به اهداف شومشان انجام داده و می دهند. مثلاً مراسم خود ساخته روز نهم ربیع الاول که عده ای ساده لوح و ساده باور را به دنبال خود راه می اندازند و انجام می دهند آن چه را نباید انجام دهند. در حالی که غافلند از آن طرف پیروان ادیانی که به مقدساتشان اهانت را مورد سبّ و فحش قرار گرفته بیکار ننشسته و اقدام مقابله به مثل می کنند. به هوش باشیم و جلوی این نوع تفکرات تفرقه افکن را بگیریم و آب بیار آسیاب دشمنان دین با هر رنگ و لباسی نباشیم. برانگیختن عصبانیت و لجاجت کسانی که به مقدسات اسلام ناب تعرضی نداشته و به کار و زندگی و مسائل دینی خود بدون تبلیغ علیه اسلام اصیل، مشغولند،جایز نبوده و نباید به این امر مبادرت ورزید.

خاطره تکان دهنده آیت الله مرعشی نجفی ره

خاطره تکان دهنده آیت الله مرعشی نجفی ره





خاطره تکان دهنده آیت الله مرعشی نجفی ره

 بد نیست در روزگار فعلی به نتایج سوء عملکرد برخی گروه های افراطی شیعه هم نگاهی کنیم، البته با مطالعه یک خاطره تلخ از آیت الله مرعشی نجفی ره؛ آن وقت تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل:

حضرت آیت الله العظمی مظاهری در نقل خاطره‌ای از استادشان آیت الله مرعشی نجفی می‌فرمایند: «خدا رحمتش‌ کند، درجاتش‌ عالیست، عالی‌تر کند، مرحوم‌ آیت‌ الله مرعشی، من‌ مکاسب‌ پیش‌ ایشان‌ خواندم، هم‌ کفایه‌ خواندم، هم‌ مکاسب... ایشان‌ بنایشان‌ این‌ بود برای‌ این‌که‌ خسته‌ نشوند، یک‌ قصه‌ای‌ گاهی‌ اوقات‌ یا خیلی‌ از اوقات‌ در میان‌ درس‌ برای‌ شاگردها می‌گفتند و یکی‌ از قصه‌هایشان‌ این‌ بود که‌ می‌گفتند:

پدر من‌ از علمای‌ نجف‌ بوده‌ یک‌ شاگرد سنی‌ داشت، این‌ فرد می‌خواست‌ برود کردستان‌ و کرمانشاه، با پدر من‌ خداحافظی‌ کرد و رفت، پدر من‌ آمد ایران‌ و رفت‌ مشهد، در زمان برگشت‌ قافله‌ ما غروب‌ به کرمانشاه رسید، من‌ خیلی‌ وحشت‌ کردم‌ که‌ حالا چه‌ می‌شود، آن‌ وقت‌ وضع‌ کرمانشاه‌ و وضع‌ کردستان‌ به خاطر شیعه‌ و سنی‌گری‌ خیلی‌ بد بود، ناگهان‌ آن‌ شاگرد من‌ پیدا شد، خیلی‌ با من‌ گرم‌ گرفت‌ و بالاخره‌ با زور و رودربایستی‌ من‌ را خانه برد‌ خیلی‌ هم‌ خدمت‌ کرد به‌ من، بعد آخر شب‌ به‌ من‌ گفت:‌ آقا ما یک‌ جلسه‌ای‌ داریم‌ شما بیاید برویم‌ توی‌ این‌ جلسه، گفتم‌ می‌آیم، خلاصه مرا بردند توی‌ آن‌ جلسه، وقتی‌ نشستم‌ توی‌ جلسه، دیدم‌ این‌ سبیل‌ گُنده‌ها، سبیل‌ کشیده‌ها می‌آیند، تعجب‌ کردم، چه‌ خبر است، یک‌ وقت‌ مَنقَلی‌ پر از آتش‌ که‌ آتش‌ زغالی‌ که‌ اَلُو داشت، این‌را هم‌ آوردند، یک‌ مجمع‌ را هم‌ آوردند گذاشتند روی‌ این‌ آتش‌ها، روی‌ این‌ منقل‌ .من‌ تعجب‌ کردم، ترس‌ هم‌ من‌را گرفته‌ بود که‌ این‌ها چه‌ کار می‌خواهند بکنند، یک‌وقت‌ دیدم‌ یک‌ جوانی‌ زیر غُل‌ و زنجیر، قیافه‌ای شبیه مردم‌ همدان‌ داشت، آوردند. یک‌ سفره‌ چرمی‌ هم‌ پَهْن‌ کردند، او را نشاندند روی‌ سفره‌ چرمی‌ و کسی‌ با یک‌ ضربت‌ گردنش ‌را زد، آن‌ مجمع‌ که‌ داغ‌ بود گذاشتند روی‌ گردن‌ این‌که‌ خون‌ بیرون‌ نیاید، غُل‌ و زنجیرها را هم‌ باز کردند این‌ هی‌ دست‌ و پا می‌زد این‌ها هم‌ قاه‌ قاه‌ می‌خندیدند. من‌ غش‌ کردم‌.

بالاخره‌ قضیه‌ تمام‌ شد و من‌ در حال‌ غش‌ بودم، کم‌کم‌ مَرا به‌ هوش‌ آوردند اما آن‌ موقعی‌ که‌ نزدیک‌ بود به‌ هوش‌ بیایم‌ می‌دیدم‌ با هم‌ زمزمه‌ دارند، این‌ شیعه‌ است‌ این‌را هم‌ بیاورید دومی‌اش‌ باشد، آن‌ طلبه‌ می‌گفت:‌ نه‌ بابا من‌ درس‌ پیش‌ ایشان‌ خواندم، این‌ از آن‌ سنی‌های‌ داغ‌ است‌ معلم‌ من‌ بوده، بالاخره‌ من‌ را نجات‌ داد، آمدیم‌ خانه، وقتی‌ من‌ حال‌ آمدم، این‌ طلبه‌ به‌ من‌ گفت:‌ آقا من‌ سنی‌ هستم، اما مُرید شما هستم، می‌دانید شما را خیلی‌ دوست‌ دارم، نمی‌خواستم‌ ناراحتتان‌ کنم، اما بُردم‌ آن‌جا یک‌ پیام‌ بدهید به‌ علمای‌ نجف‌ و پیام‌ این، که‌ شما عُمَرکُشون‌ کنید ما هم‌ این‌جور می‌کنیم،‌ ما رسم‌مان‌ است‌ یک‌ شیعه‌ را یک‌ جایی‌ پیدا می‌کنیم‌ زندانی‌اش‌ می‌کنیم‌ غُل‌ و زنجیر می‌کنیم‌ تا شب‌ چهارشنبه، شب‌ چهارشنبه‌ همه‌ ما جمع‌ می‌شویم‌ برای‌ رضایت‌ خدا، قربة الی‌ الله این‌را می‌آوریم‌ و این‌ بلا را به‌ سرش‌ می‌آوریم‌ که‌ تو دیدی.»

البته داستان فوق یک نمونه از خراوارهاست. در رسانه ها آمده بود که یک نوجوان اهل تسنن در حالی که شیعه ای را دارند با شمشیر گردن می زنند، علیه شیعه و مقدسات آن رجز خوانی و مقابله به مثل در مدیحه سرایی می نماید.

این بدین معنا نیست که ما از اصول و عقایدمان دست برداریم یا دچار سهله و سمحه در مرام دینی شویم بلکه به این معناست که فرصت را از دشمنان اسلام و قرآن بگیریم و زیر لوای توحید با وحدت کلمه و همسو با هم با دشمنان مقابله کنیم نه این که مطابق میل آنان عمل کنیم. جنگ های داخلی اخیر در بین النهرین و سوریه و شام و حتی قتل عام مسلمانان میانمار و افریقا و نیجریه و ... همه از بی تدبیری ما مسلمانان است که به سادگی فریب دشمنان اسلام و قرآن را خورده ایم.

منبع داستان:             http://www.khabaronline.ir




  • پوسته های وطن
  • آریس موب
  • کارت شارژ همراه اول