تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٥ | ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : ح.فیروزنیا

سوالات فلسفی،اعتقادی، اخلاقی و پاسخ سوالات از آیت الله جوادی آملی(حفظه الله تعالی)- بخش اول

1- نظام هستى در چارچوب قانون عمومى علیت چگونه تبیین مى‌شود؟

جواب:

الف ـ محور نظام علت و معلول بر این است که اگر موجودى هستى محض نبود، نیازمندِ موجودى است ‏که حقیقتِ صرف و وجودِ محض و نامحدود باشد. چنین موجود نامحدود، نه تنها معلول نیست، بلکه علّت هر ‏موجودِ محدود خواهد بود. امیرمؤمنان حضرت على‌بن ابى‌طالب (علیه‌السّلام) دربارهٔ نظام عِلّى و معلولى ‏چنین فرموده است: «... کلّ قائمٍ فی سواه معلولٌ»(١) پس اگر موجودى حى قیوم بالذات بود، محتاج به ‏علّت نیست، بلکه قیّوم و قیّم موجودهاى محدود است.‏

ب ـ هر موجود محدودى گذشته از احتیاج به علت فاعلى، نیازمند به علّت غایى نیز خواهد بود؛ به طورى ‏که تحقّق معلول بدون علت غایی محال است، چه این که تحقق آن بدون علت فاعلى ممتنع است.‏

ج ـ موجودى که هستى محض است، ذاتاً بى‌نیاز از علت فاعلى و غایى است و نیز ذاتاً علت فاعلى ‏تمام اشیا و علت غایى همهٔ آن‌ها است؛ یعنى علت‌هاى فاعلى به فاعل بالذات ختم مى‌شود و علّت‌هاى ‏غایى به غایت بالذات منتهى مى‌گردند.‏

‏(١) نهج‌البلاغه، خطبهٔ ١٨۶.

2-  هدف و مقصود خداوند از خلقت حضرت آدم (علیه‌السّلام) و انسان چیست؟

 جواب:

هدف خلقت انسان، به ویژه حضرت آدم (علیه‌السّلام) نَیْل مخلوق، یعنى انسان به مقام منیع خلافت ‏الهى است. اگر کسى خلیفة‌الله شد، به مقصد خود رسید و اگر خلیفه خدا نشد، به هدف خویش نایل نشد ‏و در هر دو حال، هدف فاعل عین ذات او است، زیرا وى خود عین کمال نامحدود است که هدف بالذات است. ‏خلافت خدا، درجاتى دارد که عالى‌ترین آن‌ها هدف انسان کامل است و متوسّط و نازل آن مقصد انسان ‏متوسّط و ضعیف. اگر کسى وارد محدودهٔ اصل خلافت نشود، با سَوْطِ «إنْ هم إلاّ کالأنعام بل هم أضلّ ‏سبیلاً»(1)، یا تازیانهٔ «شیاطین الإنس»(2) و مانند آن طرد خواهد شد.‏

‏(1) سورهٔ فرقان، آیهٔ 44.‏

‏(2) سورهٔ انعام، آیهٔ 112.

3- چگونه انسان مى‌تواند به مقام خلیفة اللّهى برسد؟

 جواب:

راه خلیفهٔ خدا شدن که همان راز آفرینش بشر است، به علم صائب و عمل صالح است که نمودارى از آن ‏در دو محور معرفت و عبادت بازگو شد:‏

اوّل. «الله الّذى خلق سبعَ سمواتٍ و مِن الأرضِ مثلَهنّ، یتنزّل الأمر بینهنّ لتعلَموا أنّ الله على ‏کلّ شیءٍ قدیر و أنّ الله قد أحاط بکلّ شیء علماً»(1). در این آیه هدف خلقتِ مجموع نظام کیهانى ‏‏(انسان جزء همین مجموع است)، معرفت بشر به قدرت نامتناهى و علم نامحدود خداست و این دو ذاتاً عین ‏هم‌اند، هرچند مفهوماً غیر هم‌اند، زیرا نامحدود تعدّدپذیر نیست.‏

دوم. «و ما خلقتُ الجنّ و الإنس إلاّ لیعبدون»(2). جنّ و انس فقط براى پرستش خدا خلقت یافتند؛ ‏یعنى انسان اگر بخواهد به هدف والاى خود که خلیفةاللّهى است، نایل گردد، عبادت‌هاى مقطعى او کافى ‏نیست، بلکه منحصراً باید عبادت کند، به طورى که بتواند بگوید: «... محیاى و مماتى لله ربّ ‏العالمین»(3) آن گاه همهٔ شئون فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى، سیاسى ... او صبغهٔ عبادى مى‌یابد.‏

‏(1) سورهٔ طلاق، آیهٔ 12.‏

‏(2) سورهٔ ذاریات، آیهٔ 56.‏

‏(3)سورهٔ انعام، آیهٔ 162.

4- به نظر شما، موسیقی‏های متداول چه تأثیری بر روان آدمی می‏گذارد؟

 جواب:

پاسخ : ابن سینا(رحمه‌الله) در نمط نهم اشارات و تنبیهات می‏نویسد: گاهی عارف به «نغمه رخم»، یعنی آهنگ ملایم نیاز دارد تا او را متّعظ کند.[1] در درس مرحوم الهی قمشه‏ای(قدس‌سرّه)، وقتی به این قسمت از شرح اشارات رسیدیم (سه نفر در آن درس حاضر بودیم)، پس از درس، از استاد اجازه گرفتیم تا جناب آقای ربّانی خراسانی که از علمای بزرگ تهران بود (یکی از آن سه نفر)، هر شب پس از درس، یکی از غزلهای استاد را برای ما بخوانند که ایشان هم اجازه دادند.

گاه مناجات یک جوان را اداره می‏کند. گاه نیز یک غزل یا قصیده، کمبودهای درونی او را ترمیم می‏کند؛ امّا لذت غزل هرگز در ترانه یافت نمی‏شود. ترانه لذتی کاذب ایجاد می‏کند؛ اما غزل شهدی است که لذت صادق را به همراه دارد و تا پایان عمر با انسان همراه است. غزلهای حافظ و سعدی چنین است.

به هر حال، اگر کسی خود را با ترانه سرگرم کند، در سنین بالاتر، خود متوجه می‏شود که با ذائقه او هماهنگ نیست، در حالی که انسان با مناجات و غزل انس دیگری دارد. غزل حافظ همیشه می‏ماند و هرچه سن بالاتر برود، انسان با آن بیشتر مأنوس می‏شود.

همه می‏دانیم که آهنگهای طرب‏انگیز خوی حیوانی را در ما زنده می‏کند. آهنگهایی که فرشته‏مَنِشی را در آدم احیا می‏کند، به انسان سبکباری می‏دهد و بشر را از شهوت و غضب دور می‏کند نیز می‏شناسیم. به آهنگهای مشکوک گوش نمی‏دهیم.

از این نظر موسیقی بر سه قسم است:

1. موسیقی‏هایی که حالتی روحانی در انسان ایجاد می‏کند که اشکال ندارد.

2. موسیقی‏هایی که به مجالس لهو و لعب اختصاص دارد و شهوت را تحریک می‏کند که این دسته نامشروع است.

3. دسته‏ای از موسیقی‏ها هم مشکوک است، پس با داشتن راه صحیح، دیگر به دنبال مشکوک نمی‏رویم. خواندن غزلها و مناجاتها با صدای خوب، خصیصه ما ایرانیان است. ما ایرانیان به آواز بیش از نواختن علاقه داریم که بسیار خوب است و بیش از آن هم نیاز نیست.

در فرهنگ شیعی ما، مستحب است کسی که اذان می‏گوید، «صیّت»، یعنی خوش صوت باشد[2] تا نیاز قوه سامعه تأمین شود. اشعار خوبی وجود دارد که اگر با صدای خوش خوانده شود، این نیاز انسان را تأمین می‏کند.

از طرفی، اشعاری که در اثر پیمودن این راه فرا گرفته، همه عمر برای او می‏ماند و هرچه سن بالاتر می‏رود، بهره او از این اشعار بیشتر می‏شود.

--------------------------------------------------------------------------------

[1]  ـ ر.ک: الاشارات و التنبیهات، ص 360.

[2]  ـ ر.ک: وسائل الشیعه، ج 5، ص 410.

5- چگونه بر افکار شیطانی خود پیروز شویم؟

جواب :

 در روایات ما آمده است: برای انجام هر کار «بسم اللّه الرحمن الرحیم» بگویید[1]؛ یعنی کاری که قصد انجام آن را دارید، باید به گونه‏ای باشد که در مدخل ورودی آن بتوان گفت: «خدایا به نام تو».

به این ترتیب، ما هیچ کاری را بدون مطالعه، تفکر و عاقبت سنجی انجام نمی‏دهیم؛ و علاوه بر این، کارهایی را انجام می‏دهیم که بتوانیم در ابتدای آن بگوییم: «خدایا با نام تو آغاز می‏کنم». چنین کاری یا واجب است یا مستحب. حرام و مکروه را نمی‏توان با نام خدا انجام داد. با این تمهید شیطان همواره در اسارت ماست.

-------------------------------------------------------------------------------

[1]  ـ وسائل الشیعه، ج 7، ص 170.

6- چگونه خود را از وسوسه‏های شیطان برهانیم؟

 جواب :

 ابلیس دشمنی بیرونی است و تا پایگاهی در درون نداشته باشد، نمی‏تواند به انسان ضربه بزند. کار شیطان صدور سم به درون انسان است. اگر کسی که می‏خواهد دیگری را با سم از پای درآورد، آن را در جیب شخص بگذارد، تأثیری در وی ندارد یا اگر سم را به او بخوراند و او بالا بیاورد، باز هم اثری ندارد. دستگاه گوارش باید سم را بپذیرد و آن را جذب کند تا پس از ورود به خون، اثر زیانبار خود را به جای بگذارد.

وسوسه‏ها نیز چنین است: هوا، هوس و شهوترانی‏های گوناگون که رقیق‏ترین و سبک‏ترین آن در جوانها و سنگین‏ترین آن در سالمندان، به صورت حب جاه و مقام مشاهده می‏شود، نشانه تأثیر سم است.

واپسین عقبه‏ای که بزرگان سیر و سلوک از آن نجات می‏یابند، «مقام خواهی» یا همین بازیهایی است که بسیاری به آن گرفتارند. اگر کسی از تعاریف و القابی که به او می‏دهند، لذت ببرد، معلوم می‏شود که سم در او اثر کرده است . وجود مبارک امیرمؤمنان(علیه‌السلام) در عهدنامه مالک اشتر فرمود: شیطان همواره در پی حمله است: وقتی کسی از تو تعریف می‏کند، باید مواظب باشی، چون در خط مقدم آتش شیطان قرار گرفته‏ای.[1]

کسی که با آبروی مسلمانی معامله می‏کند، از درون آتش می‏گیرد؛ نه از بیرون. این شخص دیگر شبها خواب ندارد. هرچه قرص خواب بخورد، باز هم به خواب نمی‏رود. هرچه بستر نرم فراهم کند، باز هم خواب ندارد. زمانی انسان بر تشک نرم می‏خوابد، و زمانی این تشک پر از تیغ است. انسان بر روی این تشک به هر طرف بغلتد، تیغ می‏خورد. تیغی که از درون انسان بر می‏خیزد، با قرص خواب برطرف نمی‏شود.

چه آساید به هر پهلو که گردد ٭٭٭٭ کسی کز خار سازد او نهالین[2]

--------------------------------------------------------------------------------

[1]  ـ «إیاک و الإعجاب بنفسک و الثقة بما یعجبک منها و حُبّ الاطراء فإن ذلک من‏أوثق فرص الشیطان»؛ نهج البلاغه، نامه 53.

[2]  ـ دیوان شمس، ص 707، ش 1898.

7- شرایط و مراحل توبه چیست؟

 جواب :

 بعضی شرایط توبه واجب و اساسی و بعضی دیگر مستحب است. شرایط واجب و اساسی توبه چند چیز است:

یکم. انسان واقعاً از گذشته پشیمان شود.

دوم. تصمیم جدّی برای ترک آن کار بگیرد.

سوم. پس از پشیمانی از گذشته و تصمیم برای آینده، با اخلاص به پیشگاه خدای سبحان عرض کند: «خدایا آمدم! ».[1]

چرا دست یازم چرا پای کوبم ٭٭٭٭ مرا خواجه بی‏دست و پا می‏پسندد

این اساس توبه است و مسائل دیگر چون رو به قبله بودن، غسل توبه، ذکر خاص و... مستحبات آن به حساب می‏آید. توبه در حکم آبی است که انسان را از آلودگی گناهان شست‏وشو می‏دهد.

--------------------------------------------------------------------------------

[1]  ـ ر.ک: نهج البلاغه، حکمت 417.

8- فرق میان رؤیای صادق و کاذب چیست؛ برای مثال، آیا ممکن است شیطان در رؤیای شخصی که یکی از امامان معصوم را در خواب می‏بیند، تصرف داشته باشد؟

 جواب :

 رؤیای صادق گاه به تعبیر نیاز ندارد؛ مانند آنچه حضرت ابراهیم(علیه‌السلام) در مورد ذبح فرزندش اسماعیل(علیه‌السلام) مشاهده کرد: ﴿إنی أری فی المنامِ أنّی أذبحُکَ﴾[1]؛ امّا گروه دیگری از خوابهای صادق به تعبیر نیاز دارد؛ یعنی قوه خیال، حقیقتی را صورتگری می‏کند و معبّر باید این صورت خیالی را به معنای واقعی برساند.

گاه خوابها همان ساخته‏های نفسانی است که «اضغاث احلام» خوانده می‏شود. اضغاث احلام، یعنی خوابهای پریشان که نتیجه و اثر کارهای روزانه انسان است، بنابراین اگر خوابی که انسان می‏بیند، مستقیم باشد، مانند آنچه معصوم می‏بیند، حقّ و صحیح است، چون باطل در آن فضا راه ندارد و شیطان امکان حضور نمی‏یابد. صدق یا کذب سایر رؤیاها نیز با معیارهایی که معبران ماهر در اختیار دارند، قابل تشخیص است.

امّا در مورد این پرسش که اگر کسی پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم یا ائمه(علیهم‌السلام) را در خواب ببیند، چگونه باید بفهمد که خود آنها هستند یا شیطان به صورت آنها در آمده، باید یادآور شد که در روایتی آمده است: شیطان به صورت معصوم ظاهر نمی‏شود[2]؛ امّا مشکل این است که اغلب ما امامان معصوم(علیهم‌السلام) را ندیده‏ایم و اگر صورتی نورانی در خواب ببینیم که صاحب آن ادعا کند که من امام هستم، چگونه او را بشناسیم؟ از کجا معلوم شیطانی که ادعای ربوبیت کرده، ادعای نبوّت و امامت نکند؟!

پس اگر کسی در بیداری یکی از ذوات مقدس معصوم(علیهم‌السلام) را ببیند و سپس در خواب، صورتی نورانی مشاهده کند و او را بشناسد، این خواب صحیح است؛ امّا اگر صورتی ناشناس ادعای امامت کرد، تشخیص آن مشکل است، چون شخص پیش‏تر امام را ندیده است و شیطان می‏تواند با ادعای دروغ او را بفریبد؛ البته او نمی‏تواند به شکل امام و معصوم درآید؛ ولی همان‏گونه که ادعای ربوبیت کرد، ادعای امامت هم می‏کند.

--------------------------------------------------------------------------------

[1]  ـ سوره صافات، آیه 102.

[2]  ـ ر.ک: الامالی (للصدوق)، ص 62؛ بحار الانوار، ج 58، ص 235 ـ 234.

9-  اخیراً برخی می‌گویند قرآن تحریف شده است. در مورد عدم تحریف قرآن ‏صحبت نمائید.‎

:جواب

قرآن کریم عین آن قرآنی است که از لب‌های مطهر رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه ‏و آله و سلم) رسیده است و آنچه که از لب‌های مطهر آن حضرت شنیده شده عین ‏چیزی است که خداوند بر قلب پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نازل کرده است ‏و آن چه که بر قلب‎ ‎او نازل شده عین آن چیزی است که از ذات اقدس اله تنزّل پیدا کرده ‏است. دلایل عقلی و نقلی متعددی بر این موضوع دلالت دارند‎.‎ دلیل عقلی مسئله این است که خداوند هرگز بندگان خود را بدون هادی و راهنما رها ‏نمی‌کند ”کَفی بِرَبّکَ هادیاً وَ نَصیراً“(١) اگر دینی خاتم ادیان و پیامبر این دین، خاتم انبیا ‏باشد و دین قابل تحریف باشد، معنایش این است که ذات اقدس اله از هدایت بشر ‏صرف نظر کرده است. برای این که کتاب و دینی فرستاده که این دین در دسترس حوادث ‏کم و زیاد گردیده و از سلامت و صحت آن کاسته شده است. پس دینی باطل است ‏یعنی خداوند بشر را به حال خود رها کرده است و این باحکمت او سازگار نیست.‏ دلیل نقلی خود قرآن کریم است. در سوره مبارکه حجر فرمود: ”إنّا نَحنُ نَزّلنا الذّکرَ وَإنّا لَهُ ‏لَحافِظُون“(٢) ما این قرآن را نازل کردیم و خود ما حافظ آن هستیم. در سوره‎ ‎فصّلت هم ‏فرمود: ”وَانّهُ لَکِتابٌ عَزیزٌ لا یأتیهِ الباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزیلٌ مِنْ حَکیمٍ ‏حَمیدٍ“(٣) این کتاب آسمانی از عزّت الهی برخوردار است، هیچ بطلانی در آن راه ندارد. ‏اگر قرار باشد قرآن تحریف شود، بیگانه به این قرآن راه یابد و چیزی از آن کم کند یا بر آن ‏بیفزاید، این قرآن بطلان‌پذیر می‌شود؛ در حالی که خدا درباره قرآن فرمود: ”لایَأتیهِ الباطِلُ ‏مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ“ نه در زمان نزول خود قرآن، نه بعد از نزول قرآن و نه بعد از ‏رحلت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) چیزی او را باطل نمی‌کند.‏

--------------------------------------------------------------------------------

‏(١) سوره‎ ‎فرقان، آیه ٣١.‏ ‏(٢) سوره‎ ‎حجر، آیه ٩.‏ ‏(٣)سوره‎ ‎فصلت، آیه ۴٢

10- روایات فهم قرآن مختلف است از مجموع آنها چه استفاده می‌شود؟

جواب:

فهم مجموع قرآن اعم از ظاهر و باطن و تأویل و تنزیل در انحصار خاندان رسالت (علیهم‌السلام) است؛ اما در خصوص ظواهر الفاظ قرآن کریم چنین تحدیدی نیست و همگان به فهم روشمند آن دعوت شده‌اند و روایات گوناگون در باب فهم قرآن این گونه که یاد شد جمع می‌شود. برخی از شواهد این جمع عبارت است از: شاهد یکم: امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) از یک سو می‌فرماید: قرآن را به سخن در آورید و او هرگز سخن نمی‌گوید، ولی من از جانب او شما را آگاه می‌کنم: "ذلک القرآن فاستنطقوه ولن ینطق ولکن أخبرکم عنه ألا إنّ فیه علم ما یأتى والحدیث عن الماضى ودواء دائکم ونظم ما بینکم"(١) اما از سوی دیگر در موارد متعدد انسانها را به قرآن کریم ارجاع می‌دهد؛ مانند: الف: "... والله سبحانه یقول: "ما فرطنا فی الکتاب من شیء"(٢) وفیه تبیان لکل شىء وذکر أن الکتاب یصدّق بعضه بعضا وأنه لا اختلاف فیه فقال سبحانه: "ولو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً"".(٣) ب: آن حضرت در پاسخ مردی که وصف خدای سبحان را مسئلت کرد، فرمودند: در قرآن بنگر هر صفتی که برای خداوند بیان کرده به آن اقتدا کن و از نور هدایت آن بهره بگیر: "فانظر أیّها السائل: فما دلّک القرآن علیه من صفته فائتمّ به واستضیء بنور هدایته...".(۴) ج: همچنین مردم را به فراگیری مفاهیم قرآن و تفقّه در معارف و احکام آن و عمل به رهنمودهای تهذیبی آن توصیه می‌کند: "وتعلّموا القرآن فإنّه أحسن الحدیث وتفقّهوا فیه فإنه ربیع القلوب واستشفوا بنوره فإنه شفاء الصدور...".(۵) د: درباره حَکَمین نیز می‌فرماید: اینان برای حکمیت برگزیده شدند تا آنچه را قرآن زنده کرده زنده سازند و آنچه را قرآن محکوم به مرگ کرده نابود کنند: "فإنما حُکّم الحکمان لیحییا ما أحیا القرآن ویمیتا ما أمات القرآن..."(۶). اگر فهم قرآن منحصر به معصومین بود انتخاب حکمین برای احیای آنچه قرآن آن را زنده داشته و نابود ساختن آنچه قرآن آن را میرانده، بی‌مورد بود. هـ: "... وکتاب الله بین أظهرکم ناطق لایعیا لسانه وبیت لا تُهدم أرکانه وعز لا تُهزم أعوانه..."(٧) ؛ کتاب خداوند در میان شما سخنگویی است که هیچ‌گاه زبانش کُنْد و خسته نمی‌شود. از این تعبیر بر می‌آید: آن جا که قرآن سخن نمی‌گوید مراد سکوت قرآن از اسرار و باطن است، نه مفاهیم ظاهری که قرآن همواره به آن ناطق است و در زبانش هیچ گرفتگی و کندی نیست. و: "علیکم بکتاب الله فإنّه الحبل المتین والنّور المبین والشفاء النّافع والرّىّ الناقع..."(٨). صفات و آثاری که در این گونه روایات برای قرآن آمده همانند "حبل متین"، "نور مبین" و "آب زلال سودمند"، مربوط به فهم قرآن و علم به آن است، نه تلاوت صرف؛ زیرا تلاوتِ صرف چنین آثاری ندارد. ز: "واعلموا إنّه لیس علی أحد بعد القرآن من فاقة ولا لأحد قبل القرآن من غنی؛ فاستشفوه من أدوائکم واستعینوا به علی لأوائکم فإن فیه شفاء من أکبر الداء وهو الکفر والنفاق والغىّ والضلال فاسألوا الله به وتوجّهوا إلیه بحبّه ولاتسألوا به خلقه... واستدلّوه علی ربّکم واستنصحوه علی أنفسکم واتّهموا علیه آراءکم واستغشّوا فیه أهواءکم"(٩)؛ هیچ کس پس از بهره‌مندی از قرآن فقیر نیست و هیچ کس پیش از فرا گیری آن بی‌نیاز نیست. بنابراین، از قرآن برای بیماریهای خود شفا طلبید و برای پیروزی بر شداید از آن استعانت جویید؛ زیرا در قرآن شفای بزرگترین بیماریها، یعنی کفر و نفاق و گمراهی و ضلالت است. پس، به وسیله قرآن از خدا مسئلت کنید و با دوستی قرآن به سوی خداوند توجه کنید و به وسیله کتاب خدا از مخلوق چیزی درخواست نکنید... با قرآن خدا را بشناسید و خود را با آن اندرز دهید. اندیشه‌های خود را بر آن عرضه کنید و اگر با آن مخالف بود خود را متهم کنید و خواسته‌های نفسانی خود را (در مسائل گوناگون اعتقادی، اخلاقی، حقوقی و فقهی) در برابر قرآن نادرست شمارید. حاصل این که، از شواهد مذکور بر می‌آید که فهم قرآن در حدّ ظواهر الفاظ و اتمام حجّت در مسائل گوناگون اعتقادی، اخلاقی، حقوقی و فقهی میسور انسانهاست و کلام امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) "لن ینطق" ناظر به اسرار و باطن قرآن است. اگر بهره انسانها از قرآن کریم تنها تلاوت بود، فرمان عرضه کردن آراء بر قرآن و اتهام اهواء ناتمام بود. بنابراین، فهم مجموعه قرآن اعم از ظاهر و باطن، و تأویل و تنزیل ویژه معصومین (علیهم‌السلام) است؛ ولـی فهـم ظواهـر قرآن عمومی و همگانی است. شاهد دوم: روایاتی است که علم به مجموع ظاهر و باطن، و تأویل و تنزیل قرآن را در انحصار معصومین (علیهم‌السلام) می‌داند؛ مانند: الف: سخن امام باقر (علیه‌السلام): "ما یستطیع أحد أن یدعى أنّه جمع القرآن کلّه ظاهره وباطنه غیر الأوصیاء"(١٠). مراد از جمع قرآن در این حدیث شریف، جمع نوشتاری یا گفتاری نیست، بلکه منظور جمع علمی است؛ زیرا استنساخ و نگاشتن(جمع خوشتاری) در مورد حروف و کلمات صحیح است، اما درباره باطن قرآن درست نیست. پس به قرینه مزبور، مقصود از جمعْ همان ضبط علمی است، نه کتابت. ب: ابو حمزه ثمالی از امام باقر (علیه‌السلام) نقل می‌کند: "ما أجد من هذه الأمّة من جمع القرآن إلاّ الأوصیاء"(١١). منظور از جمع، جمع علمی است؛ چنانکه قبلا ً اشاره شد و از طرف دیگر، جمع ظاهری آیات قرآن به غیر اوصیا نیز منسوب است. ج: امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: "إنا أهل البیت لم یزل الله یبعث فینا من یعلم کتابه من أوّله إلی آخره"(١٢). علم به قرآن از آغاز تا انجام، یعنی علم به همه مراحل و نیز به قیود مطلقها و خصوص عامها و.... د: نیز آن حضرت می‌فرماید: "والله إنى لأعلم کتاب الله من أوّله إلی آخره کأنّه فى کفى؛ فیه خبر السماء وخبر الأرض وخبر ما یکون وخبر ما هو کائن قال الله: فیه تبیان کلّ شیء"(١٣). از ویژگیهای عقل معصوم و محیط، اشرافِ تام بر همه ره‌آورد وحی است. هـ: همچنین آن حضرت می‌فرماید: "کتاب الله فیه نبأ ما قبلکم وخبر ما بینکم وفصل ما بینکم ونحن نعلمه".(١۴) حاصل این که، از یک سو قرآن کریم ما را به تدبر در کتاب الهی فرا می‌خواند و معصومین (علیهم‌السلام) نیز در زمینه‌های مختلف و با شیوه‌های گوناگونْ اصحاب، شاگردان و مخاطبان خود را به قرآن ارجاع می‌دادند و در مقام مناظره با مخالفانِ خود به قرآن احتجاج می‌کردند. از سوی دیگر برخی احادیث، فهم قرآن را به معصومین (علیهم‌السلام) اختصاص می‌دهد. جمع بین این دو دسته از روایات آن است که معرفت اکتناهی قرآن و مجموعه آن که شامل ظاهر و باطن و تأویل و تنزیل است، ویژه معصومین است؛ اما ظواهر قرآن برای همگان حجت و فهمش برای همه کسانی که علوم پایه را می‌دانند و روشمندانه در آن می‌نگرند میسور است. شایان ذکر است که، شواهد یاد شده همه معارف قرآنی را در بر می‌گیرد؛ اعم از مسائل اعتقادی و عملی. معلوم می‌شود سراسر قرآن در همه بخشهای یاد شده حجت است و هیچ جمله‌ای از آن کاهش نیافته، چه درباره عقاید، مانند توحید و معاد و نبوّت و امامت و... و چه درباره احکام فقهی. پس احتمال تحریف درباره ولایت و مانند آن نارواست؛ گرچه برای اثبات نزاهت قرآن از تحریف ولایی هم دلیل جداگانه است.

--------------------------------------------------------------------------------

 ١ ـ نهج‌البلاغه، خطبه 158، بند 2. ٢ ـ سوره انعام، آیه 38. ٣ ـ نهج‌البلاغه، خطبه 18، بند 5 "سوره نساء، آیه 82". ۴ ـ نهج‌البلاغه، خطبه 91، بند 8. ۵ ـ نهج‌البلاغه، خطبه 110، بند 6. ۶ ـ همان، خطبه 127، بند 9. ٧ ـ همان، خطبه 133، بند 3. ٨ ـ همان، خطبه 156، بند 7. ٩ ـ نهج‌البلاغه، خطبه 176، بند 8. انسان مجموعه‌ای از اندیشه‌ها و خواسته‌هاست و با تعدیل این دو بُعد اهل صعود وگرنه اهل سقوط است و حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در این خطبه درباره هر دو بُعد توصیه عرضه بر قرآن دارد؛ هم علوم پیش‌ساخته را باید بر قرآن عرضه کرد و هم امیال پیش‌خواسته را. ١٠ ـ بحار، ج 89، ص 88. ١١ ـ همان، ص 89. ١٢ ـ همان. ١٣ ـ بحار، ج 89، ص 89. ١۴ ـ همان، ص 98. مأخذ: (تسنیم، ج ١، ص ١٠٠)

برگرفته از سایت إسراء 



  • پوسته های وطن
  • آریس موب
  • کارت شارژ همراه اول