تاريخ : ۱۳٩۱/۸/٢٦ | ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : ح.فیروزنیا
اندیشه های حسینی(6)
جلوه های حماسی عاشورا
 

حماسهٴ امام حسین(علیه السلام)
الف) برخورد حماسی با حاکم مدینه(ولیدبن عتبة بن ابی سفیان):
ب) با مروان بن حکم:
ج) در پاسخ محمّد حنفیه
د) خطبهٴ مکه:
ه) برخورد با حرّ:
و) در منزل شقوق:
ز) منزل بیضه:
ح) در کربلا:
ط) بیعت ذلیلانه:

ادامه در ( ادامه مطلب)

 



حماسهٴ امام حسین(علیه السلام)
حادثهٴ عظیم عاشورا مملوّ است از پایمردی ها و حماسه هایی که امام حسین(علیه السلام) و اصحاب بزرگوار آن حضرتْ قهرمان آن بوده اند، لذا این بُعد از ابعاد آن حادثهٴ جاوید بیشتر از سایر ابعاد جلوه کرده و از برجستگی ویژه ای برخوردار است، اکثر مردم، کربلا را از این دریچه می نگرند و آن را با این خصوصیت می شناسند. مجموع این پایمردی ها و دلاوریها را می توان به دو بخشِ حماسه های امام حسین(علیه السلام) و حماسه های اصحاب و یاران تقسیم کرد.
در رابطه با حماسهٴ امام حسین(علیه السلام) اکتفا می کنیم به نمادی از کلمات آن حضرت که در مجموعهٴ حرکت، از مدینه تا لحظات شهادت بیان فرموده اند:
الف) برخورد حماسی با حاکم مدینه(ولیدبن عتبة بن ابی سفیان): بعد از مرگ معاویه، ولیدبن عتبه، امام حسین(علیه السلام) را به استانداری مدینه اِحضار کرد و بیعت با یزید را به وی پیشنهاد نمود. امام(علیه السلام) در این برخورد که سرفصل این بخش از مبارزات حضرت است و قبل از انتشار رسمی خبر مرگ معاویه شروع شدبعد از ذکر فضایل و کمالات خود و تذکّر خصال زشت یزید فرمود: «مثلى لایبایع مثله»[2]؛ مِثل من با مِثل یزید بیعت نمی کند. و در بعضی از نقلها آمده است که فرمود: از جدم شنیدم که فرمود: خلافت بر فرزندان ابوسفیان حرام است، چگونه با چنین افرادی بیعت کنم؟؛ «لقد سمعتُ جدّى رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) یقول: إنّ الخلافة محرّمةٌ علی ولد أبى سفیان، وکیف اُبایع أهل بیتٍ قد قال فیهم رسول الله هذا؟»[3].
ب) با مروان بن حکم: روز بعد، مروان در مقام نصیحت و خیرخواهی پیشنهاد بیعت با یزید را تکرار کرد. امام حسین(علیه السلام) با جدیت تمام و بدون کوچکترین عقب نشینی جواب داد: «إنّا لله وإنّا إلیه راجعون» وعلی الإسلام السلام إذا بلیت الأُمّة براعٍ مثْل یزیدٍ. یا مروان أترشدنى لبیعةِ یزیدٍ ویزید رجل فاسق؟ لقد قلتَ شططاً من القول وزللاً ولا ألومک فإنّک اللعین الّذى لعنک رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) وأنت فى صلب أبیک الحکم بن العاص ومن لعنه رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) فلا ینکر منه أن یدعو لبیعة یزید. إلیک عنّى یا عدوّ الله، فإنّا أهل بیت رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم)، ألحقّ فینا ینطق علی ألسنتنا.... »[4]؛ اگر امت اسلامی به سرپرستی مثل یزید مبتلا شود با اسلام باید وداع کرد(یعنی با حاکمیت یزید اسلام خواهد مرد. لذا کلمه استرجاع را که هنگام شنیدن خبر مرگ کسی می گویند، باید بر زبان جاری کرد). ای مروان مرا ارشاد و راهنمایی به بیعت با یزید می کنی در حالی که او مرد فاسقی است؟ پراکنده گویی کردی و حرف نامربوطی زدی و من به خاطر این کلام سرزنشت نمی کنم چون تو همان ملعونی هستی که هنوز در صلب پدرت(حکم بن عاص) بودی و پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) تو را لعنت کرد. و کسی که مورد لعن رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) قرار گرفت از او بعید نیست که به بیعت با یزید فرا بخواند. از من دور شو ای دشمن خدا، که مرا با تو سنخیتی نیست. چون من از اهل بیت رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) هستم، حق در میان ماست و از زبان ما جاری می شود....
این کلمات حیثیت سوز، گُرزی آتشین بود که بر فرق مروان فرود آمد و زبان را در کام او خشکاند. کسی جز امام حسین(علیه السلام) جرأت نمی کرد با مروان،که والی مدینه و از مقربان دستگاه خلافت بود[5]، این گونه سخن بگوید
وشرافت و آبروی او را برباد فنا دهد. این گونه سخن گفتن و موضع گیری در مقابل باطل نشان می دهد که صاحب این سخنان هرگز سرسازش با دشمن ندارد.
ج) در پاسخ محمّد حنفیه فرمود: «یا أخى والله لوْ لم یکن فى الدّنیا ملْجأ ولا مأوی لَما بایعتُ یزیدَبن معاویه»[6]؛ برادر! به خدا قسم اگر در تمام دنیا هیچ پناهگاهی برایم نماند، دست بیعت به سوی پسر معاویه دراز نخواهم کرد. پیر سفرکرده ما، امام رضوان مقام(حشره الله مع أجداده الطاهرین) شاگرد همین مکتب بود که پس از اخراج اجباری از عراق و ممانعت از ورود به کویت، فرمود:
پیش من مکان معینی مطرح نیست، عمل به تکلیف الهی مطرح است، مصالح عالیهٴ اسلام و مسلمین مطرح است[7].
من هر کجا بروم حرفم را می زنم، من از فرودگاهی به فرودگاهی دیگر و از شهری به شهر دیگر سفر می کنم تا به دنیا اعلام کنم که تمام ظالمان دنیا، دستشان را در دست یکدیگر گذاشته اند تا مردم جهان صدای مظلومان را نشنوند...[8].
د) خطبهٴ مکه: «خُطّ الموت علی وُلْد آدم مخطّ القلادة علی جید الفتاة وما أوْلهنى إلی أسلافى اشتیاق یعقوب إلی یوسف... »[9]؛ مرگ برای انسان سرنوشت حتمی است و بر گردن او آویخته شده است چنان که گردن بند بر گردن دختران آویخته می شود. آن قدر مشتاق دیدار نیاکانم هستم که یعقوب(علیه السلام) مشتاق دیدار یوسف(علیه السلام) بود....
ه) برخورد با حرّ: حرّ در برخورد با امام حسین(علیه السلام) و انجام مأموریت خویش، آن حضرت را تهدید به جنگ کرد امام حسین(علیه السلام) برآشفت و فرمود: «أفبالموت تخوّفنى وهلْ یعدو بکم الخطْب أن تقتلونى؟»[10]؛ مرابه مرگ تهدید می کنی؟ آیا غیر از کشتن من کار دیگری از دسستان برمی آید[11].
و) در منزل شقوق: در این منزل مردی که از کوفه می آمد گزارشی از اوضاع نابسامان آنجا را به اطلاع امام حسین(علیه السلام) رساند. آن حضرت چند بیت شعر خواندند که یکی از ابیات آن این است:
وإن تکن الأبدان للموت أنشأت ٭٭٭٭ فقتل امرء فی الله بالسیف فضل[12]
اگر بدن برای مرگ و مردن آفریده شده پس کشته شدن آدمی با شمشیر در راه خدا بهتر است.
ز) منزل بیضه: «إنّ رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) قد قال فى حیاته: من رأی سلطاناً جائراً، مستحلاًّ لحرم الله، ناکثاً لعهْد الله، مخالفاً لسنة رسول الله یعمل فى عباد الله بالإثم والعدوان ثمّ لم یغیر بقوْل ولا فعْل کان حقیقاً علی الله أن یدْخله مدخله... »[13]؛ پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس سلطان ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال می شمارد، عهد الهی را می شکند، با سنّت رسول خدا مخالفت می کند، مطابق میل خود و از روی گناه و عداوت در میان بندگان خدا عمل می کند سپس نسبت به تغییر آن اقدام قولی یا عملی نکند، بر خداست که چنین کسی رادرجایگاه همان ظالم داخل کند.... آن گاه حضرت جنایات بنی امیه را برشمرد.
این جمله که بعضی آن را متن نامهٴ حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) دانسته اند و بعضی سخنرانی امام، علاوه بر این که محلّ ایراد سخنرانی را نیز مختلف ذکر کرده اند نه تنها حکایت از روح سازش ناپذیری و ارادهٴ جدی و عزم جزم آن حضرت می کند بلکه کاشف از آن است که آن حضرت تلاش می کرد تا آن روحیهٴ حماسی را به جامعه نیز منتقل کند.
ح) در کربلا: امام حسین(علیه السلام) بعد از رسیدن به کربلا در خطبه ای اوضاع زمانهٴ خود را تشریح کردند و در ضمن آن فرمودند: «لیرغب المؤمن فى لقاء ربّه حقّاً حقّاً فإنّى لا أری الموت إلاّ سعادة والحیاة مع الظالمین إلاّ برماً»[14]؛ اگر مؤمن در چنین شرایطی برای لقای پروردگارش رغبت و فداکاری کند سزاوار و شایسته است. من در چنین شرایطی مرگ را جز سعادت و حیات و زندگی با ستمکاران را جز ننگ و خواری نمی بینم.
ط) بیعت ذلیلانه: وقتی که در روز عاشورا پیشنهاد بیعت به آن حضرت می شد، کلماتی می فرمود که بعضی از آنها شعار امت اسلامی و شیعیان آن حضرت شد:
«والله لا اُعطیکم بیدى إعطاء الذلیل ولا أفرّ فرار العبید»؛ به خدا قسم نه دست ذلت برای بیعت با شما دراز می کنم و نه مانند بردگان فرار می کنم.
«موتٌ فى عزٍّ خیر من حیاةٍ فى ذلٍّ»؛ «مرگ باعزت ز عیش با مذلّت بهتر است».
ألموت خیر من رکوب العار ٭٭٭٭ والعار أولی من دخول النار[15]
مردن بهتر از سوار شدن بر مرکب ننگ است. و پذیرفتن ننگ بهتر از داخل شدن در آتش خشم و غضب خداست. کنایه از این که لازمهٴ بیعت فقط ننگ و ذلّت دنیایی نیست، بلکه داخل شدن در آتش و خذلان اخروی را نیز به همراه دارد که قابل قیاس با ننگ دنیایی نیست.
«ألا وإنّ الدعىّ بن الدعىّ قد رکز بین اثنتین: بین السِّلّة والذّلّة وهیهات منّا الذّلّة یأبی الله لنا ذلک ورسوله والمؤمنون وحجورٌ طابت وطهُرتْ واُنوفٌ حمیةٌ ونفوسٌ أبیةٌ من أن نؤثر طاعة اللئام علی مَصارع الکرام ألا إنّى قد أعذرتُ وأنذرتُ،ألا إنّى زاحفٌ بهذه الاُسرة علی قلّة العدد وخذْلان النّاصر»[16]؛ آگاه باشید این نابکار فرزند نابکار مرا بین دو چیز مخیر کرده است: بین شمشیر و بین بیعت ذلیلانه. ما و ذلت؟ هرگز. زیر بار ذلت رفتن برای ما را نه خدا می پسندد، نه رسول او و نه دامنهای پاکی که ما را پرورانده است و نه بزرگان باغیرت و نفسهأباشرافت.(هیچ کدام از اینها روانمی دارند که) ما اطاعت پست فطرتان رابر قتل کریمانه ترجیح دهیم. من با این اتمام حجّتهای خود قطع عذر کرده ام.آگاه باشید که با همین گروه اندک خانوادگی ام می جنگم ولی بیعت ذلیلانه رانمی پذیرم هر چند کسانی که وعدهٴ یاریم داده بودند، دست از یاریم کشیدند.
تذکر: اشاره حضرت به «دامنهای پاک» شاید کنایه از این باشد که ذلت پذیری کار انسانهای پست و لئیم است: «هیهات، هیهات لا یدفع الضَّیم الذّلیل»[17]. اما انسانهای پاکباخته هرگز زیر بار ذلت نمی روند.

[1] . حماسه و عرفان، خلاصه صفحات 261-269
[2] . بحار، ج 44، ص 325.
[3] . همان، ص 312. جالب این است که در زمانی که همین ولیدبن عتبةبن ابی سفیان(یعنی برادرزادهٴ معاویه) والی مدینه بود، بین او و امام حسین(علیه السلام) بر سر باغی نزاعی درگرفت، امام حسین(علیه السلام) عمامهٴ ولید را گرفت و به گردن او پیچید و ولید جرأت نکرد چیزی بگوید. مروان که شاهد صحنه بود، گفت: به خدا قسم ندیدم کسی بر امیر و حاکم خود این گونه جرأت و جسارت داشته باشد. ولید(که گویا با این کلام مروان احساس حقارت و سرشکستگی می کرد) گفت: این کلام را برای کمک و ترحّم به من نگفتی، بلکه به خاطر حسادتی که از خویشتن داری من در برابر حسین، ورزیدی گفتی. حقیقت این است که باغ از آن اوست(بنابراین، او حق داشت چنین کند). بدین گونه خواست آب رفته را به جوی برگرداند و آبروی رفته را جبران کند. امام حسین(علیه السلام) وقتی این جمله را از او شنید فرمود: باغ از آن تو باشد. این را گفت و برخاست رفت؛ «کان بین الحسین(علیه السلام) وبین الولیدبن عقبة(عتبه ظ) منازعةٌ فى ضیعةٍ فتناول الحسین(علیه السلام) عمامة الولید عن رأسه وشدّها فى عنقه وهو یومئذٍ والٍ علی المدینة، فقال مروان: بالله ما رأیت کالیوم جرأة رجلٍ علی أمیره، فقال الولید: والله ما قلتَ هذا غضباً لى ولکنّک حسدتنى علی حلمى عنه، وإنّما کانت الضیعة له، فقال الحسین(علیه السلام): ألضّیعة لک یا ولید وقام». (بحار، ج44، ص191).
مشابه این اتفاق برای خود مروان پیش آمد. مروان از روی کینه ای که با اهل بیت(علیهم السلام) داشت، روزی به امام حسین (علیه السلام) گفت: اگر افتخارتان به مادرتان فاطمه نمی بود شما بر ما چه فضیلتی داشتید؟ امام حسین(علیه السلام) پرید و گلوی مروان را گرفت و فشرد خصوصیت آن حضرت این بود که اگر چیزی را به چنگ می گرفت، خیلی محکم می گرفت به نحوی که نجات دادن از دستش مشکل بود و عمامهٴ آن خبیث را طوری دور گردن او پیچید که بی هوش شد. امام حسین(علیه السلام) رهایش کرد و سپس به جماعت قریش روکرد و فرمود: شما را به خدا قسم می دهم که اگر دیدید راست می گویم، تصدیقم کنید. آیا بر روی زمین کسی را می شناسید که از من و برادرم در پیش رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) محبوبتر باشد؟ آیا غیر از من و برادرم کسی را می شناسید که پسر دختر پیامبر باشد؟ گفتند: نه. سپس فرمود: ملعون پسر معلونی غیر از این(مروان) نمی شناسم که تبعیدشدهٴ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) باشد. به خدا قسم در تمام عالم کسی پیدا نمی شود که ادعای اسلام کند و از این مرد و پدرش نسبت به خدا و پیامبر و اهل بیت دشمنی بیشتری داشته باشد.... (بحار، ج44، ص206).
[4] . مقتل خوارزمی، ج 1، ص 185.
[5] . مروان پسر حَکَم بن ابی العاص بن اُمیة بود(بدین ترتیب پدر مروان یعنی «حَکَم» پسر عموی معاویه و عموی عثمان بوده است؛ چون ابی العاص برادر عفّان «پدر عثمان» بود). در ماجرای فتح مکه، حکم به همراه ابوسفیان و سایر سران شرک، برای حفظ جان خود، مجبور به ایمان آوردن شد. روزی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) با حَکَم(پدر مروان) برخورد کرد و فرمود: «ویلٌ لامتى ممّا فى صلب هذا»؛ وای بر امت من از دست کسی که در صلب این مرد است(یعنی مروان). از آنجا که حَکَم، اسرار درونی خانهٴ رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را استراق سمع می کرد و در مجالس و محافل بازگو می نمود، حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) او را از مدینه به طائف تبعید کرد حتی یک بار می خواست چشم او را از حدقه درآورد.(البته وجوه دیگری نیز برای تبعید او ذکر کرده اند). یک بار عایشه به مناسبتی به مروان گفت: «فأشهدُ أنّ رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) لعن أباک وأنت فى صُلْبه»؛ شهادت می دهم که تو در صلب پدرت بودی و رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) او را لعنت کرد. ابن اثیر در اُسدالغابة می گوید: «تردیدی نیست در این که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) با آن عفو و اغماضی که داشت، حَکَم را تبعیدو لعن کرد. معلوم می شود کارهای خلاف او چیز کوچکی نبود». حَکَم به همراه فرزند خود(مروان) دوران رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و خلیفهٴ اول و دوم در همان طائف ماند ولی برادرزاده اش عثمان در زمان خلافت خود او را به مدینه برگرداند. امیرالمؤمنین(علیه السلام) روزی با دیدن مروان فرمود: وای بر تو و وای بر امت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) از دست تو و از دست فرزندان تو؛ «ویل لک، وویل لاقمة محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) منک ومن بنیک». در حملهٴ اعتراض آمیز مسلمانان به خانهٴ عثمان و قتل او، گردن مروان نیز آسیب دید و لذا تا آخر عمر به صورت گردن شکسته یا گردن کج باقی ماند. معاویه او را عامل مدینه قرار داد و سپس مکه و طائف را نیز ضمیمه کرد و در سال چهل وهشت او را عزل کرد. پس از کناره گیری معاویةبن یزید(معاویهٴ دوم) از حکومت، مروان در منطقهٴ شام به خلافت رسید و سرانجام به دست زنهایش کشته شد.(رک: اسدالغابة، ج2، ص48، شماره ی1217، ترجمهٴ حکم بن ابی العاص اموی؛ ج5، ص139، شماره ی4848، ترجمهٴ مروان بن حکم؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 6، ص275، ذیل خطبه ی72).
مروان در جنگ جمل اسیر و سپس با شفاعت امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام) آزاد شد، پس از آزادی او آن دو بزرگوار خدمت پدرشان عرضه داشتند: مروان می خواهدبیعت کند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: مگر در مدینه بعد از قتل عثمان با من بیعت نکرد؟ احتیاجی به بیعتش ندارم، چون دست او دست نیرنگ یهوداست که اگر با دستش بیعت کند با پشتش خیانت می کند. او به اندازه ای که سگ پوزهٴ خود را با زبانش پاک می کند(نُه یا ده ماه) حکومت خواهد کرد. او پدر چهار قوچ است و امت اسلام از او و پسرانش روزهای خونینی خواهند داشت. (نهج البلاغه، خطبه ی73).
[6] . بحار، ج44، ص 329.
[7] . صحیفهٴ نور، ج 1، ص587.( پیام حضرت امام خمینی «رحمة الله» خطاب به ملت ایران به تاریخ 14/7/57)
[8] . کوثر، ج 1، ص 438. به نقل از سخنرانی مرحوم حجةالاسلام سید احمد خمینی.
[9] . بحار، ج 44، ص 366.
[10] . ارشاد، ج 2، ص 81.
[11] . او فرزند علی بن ابیطالب(علیه السلام) است که، وقتی با اشعث بن قیس(لعنه الله) بحث می کند و اشعث آن حضرت را تهدید به ترور می کند، همین جمله را می فرماید: «أبالموت تُخوّفنى أو تُهدّدنى؟ فوالله ما اُبالى وقعتُ علی الموت أو وقع الموت علىّ»؛ آیا مرا از مرگ می ترسانی یا به آن تهدید می کنی؟ به خدا قسم باک ندارم که بر مرگ واقع شوم و با توجه، اراده و اختیار خویش به سوی آن بروم یا این که مرگ به طور ناگهانی به سراغ من آید. (بحار، ج42، ص233).
بین بریر و شمر مشاجره ای در شب عاشورا درگرفت و شمر ملعون، بریر را تهدید به مرگ کرد. بریر در جواب گفت: آیا مرا از مرگ می ترسانی؟ به خدا قسم مرگ با پسر پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) پیش من از حیات و زندگی با شما عزیزتر است. به خدا قسم به شفاعت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نمی رسد امتی که خون ذریه و اهل بیت او را ریخته باشد؛ «أبالموت تخوّفنى؟ والله إنّ الموت مع ابن رسول الله أحبّ الىّ من الحیاة معکم، و الله لانالتْ شفاعة محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) قوماً أراقوا دماءَ ذرّیته وأهل بیته». (مقتل خوارزمی، ج1، ص251).
[12] . همان، ص 223.
[13] . همان، ص 234.
[14] . بحار، ج 44، ص 381.
[15] . همان، ص 192، 191.
[16] . تحف العقول، ص 241؛ مقتل خوارزمی، ج 2، ص 7 (با اندکی اختلاف).
[17] . بحار، ج 34، ص 132.



  • پوسته های وطن
  • آریس موب
  • کارت شارژ همراه اول