برخی اسرار عرفانی نماز

موضوع: عرفانی

عنوان: نگاهی اجمالی به برخی از اسرار نماز

بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین

 * مراتب اسرار نماز

* سحر، مناسب ترین زمان برای رازیابی نماز

* نماز عصارۀ اسفارچهرگانه

* خرق حجاب ظلمانی و نورانی توسط نماز

* سیری در کتاب «سرّ الصلوة» حضرت امام خمینی(قدس سرّه)

* هماهنگی شریعت و طریقت و حقیقت از نظر امام خمینی(قدس سرّه)

* مهم‌ترین رکن معراج حقیقی دو چیز است

* سرّ اباحه مکان نمازگزار و اقسام فتح

* سرّ تکرار تکبیر

* سرّ تسلیم در پایان نماز

بحث پیرامون راز هر چیزی، فرع وجود آن است، زیرا معدوم بی‌راز است. نماز از آن جهت که دارای وحدت اعتباری بوده و وحدت مساوق هستی است، از وجود حقیقی بهره‌ای نداشته، قهراً رازی هم نخواهد داشت؛ لیکن از آن حیث که دارای ریشه تکوینی است، و آن مبدأ تکوینی و موجود حقیقی، در منطقه اعتبار به صورت مجموع حرکت‌ها و سکون‌ها و گفتارهای جارحه و جانحه ظهور کرده است، حتماً دارای سرّی خواهد بود؛ چنان‌که قرآن دارای ظاهری اعتباری است، چون مجموع حروف و حرکات است، و دارای باطنی حقیقی است؛ نظیر ﴿اُم الکتاب﴾ [1] که ﴿علی حکیم﴾ [2] است.

تمثّل ملکوتی نماز در برزخ نزولی در معراج نبی اکرم‏ص، و در برزخ صعودی در قبر مؤمن،نشانه وجود حقیقی‌داشتن آن قبل از اعتبار دنیایی، و نیز بعد از آن خواهد بود، و آن اعتباری که محفوف به دو حقیقت بوده و مسبوق به وجود حقیقی و ملحوق به آن است، دارای زیر بنای حقیقی بوده و رمز رازیابی او انس با سابق و لاحق او است، و چون این سبق و لحوق زمانی نیست که با معیّت زمانی سازگار نباشد، بنابراین، هرجا نماز باشد، آن سابق و لاحق ملکوتی، با این امر اعتبار ملکی همراه خواهند بود.

آنچه در قلمرو اعتبار قرار دارد، مانند احکام و آداب نماز، به عهده فقه و دعا و اخلاق است، و آنچه از مرحله وجوب و ندب اعتباری گذشته به حالت نفسانی و شهود عینی رسیده است، در محدوده سرّ نماز و مانند آن واقع می‌شود؛ از این جهت، می‌توان همه اسرار نماز را که برای نماز شخص حاضر است، در نماز کوتاه مسافر یافت، و همه آنها را در نماز اَخرس بیماری که قادر بر هیچ رفتار و گفتار نمی‌باشد، جست‌وجو کرد، بلکه بر نماز غریقی که فقط با اشاره مژه و انبعاث دل انجام می‌شود، مترتب دانست؛ چنان‌که آثار فقهی آن، از قبیل سقوط قضا بر آن مترتب است.

 مراتب اسرار نماز

بنابراین، اساس راز نماز در شهود عینی نمازگزار نهفته است و چون شهود قلبی درجاتی دارد، برای اسرار نماز نیز مراتبی است که هر درجه بالا نسبت به پایین، باطنی است مستور، و هر رتبه‏پایین نسبت به بالا، ظاهری است مشهور، و نمازگزار سالک، هماره با جان و دل، از مشهوری به مستور سفر می‌کند، تا نه از شهرت نامی باشد و نه از سُترت اثری، و نه از راز نشانی و نه از نماز عیانی و نه از نمازگزار اسمی، بلکه تنها معبود دیده می‌شود و بس.

این مطلب عمیق، مراد راهیان راستین کوی بندگی است، نه آنکه سالک به جایی می‌رسد که معاذ الله نماز نخواند[3]، وگرنه این پندار خام همان و سقوط در جهنم همان؛ «نیاز ورز ولی منکر نماز مباش». عبادتِ عارفِ منقطع، با مجاری ادراکی و تحریکی حق انجام می‌شود، نه عبد[4]؛ لذا رسد آدمی به جایی که عبادت را نبیند، نه عبادت نکند که اولی سعادت است و دومی شقاوت.

اوج راز نماز در شهود خداوند نهفته است: ﴿واعبد ربّک حتی یأتیک الیقین﴾ [5] و از محدوده «لا حول و لا قوة إلاّ بالله» گذشتن و مرحله «لا إله إلاّ الله» را پیمودن، به ذروه «لا هو إلاّ هو» رسیدن است، و معنای توحید تامّ، «قطعِ» توجه به غیر خدا نیست، زیرا قطع توجه، خود توجه و التفات است، بلکه «انقطاعِ» توجه به غیر است، و برای اینکه این «انقطاع» هم دیده نشود، کمالِ انقطاعْ مطلوب موحدان ناب می‌باشد؛ به طوری که نه تنها غیر حق دیده نشود، بلکه این ندیدن هم دیده نشود، و این فقط در متن عبادت، مخصوصاً نماز تعبیه شده است.

فرق بین «قطع» و «انقطاع» یا «کمال انقطاع»، همان امتیاز بین مقام «فنا» و «فنای از فنا» است که مایه «بقای بعد از فنا» و «صحو بعد از محو» است؛ چنان‌که برخی رکوع را «فنا»، و سجود را «فنای از فنا» دانستند، و چنین سروده‌اند:

در خدا گم شو کما‌ل این است و بس (فنای اول) ٭٭٭٭ گم شدن گم کن وصال این است و بس (فنای دوم)[6]

سرّ هر چیزی را باید در نحوه هستی او یافت. نماز یک نحوه حرکت خاص است، نه تنها در مقوله کیف و...، بلکه در جوهر نمازگزار، زیرا صحت آن به «نیت» است که «نیت» همان انبعاث روح از خلق به حق است و آنچه رایج بین غافلان می‌باشد، نیّت به حمل اولی و غفلت به حمل شایع است؛ یعنی «تصور» بعث است، نه «تحقق» انبعاث، و با تخیّل بعث، نیل به مقصد مستحیل و شهود مقصود ممتنع می‌باشد؛ بنابراین، نماز حقیقی آن است که واجد این حقیقت که همان «سرّ صلات» است باشد، و برای نیل به این هدف، احکام و شرایط و نیز آداب و سننی وضع شده است که همه آنها علت‌های اِعدادی و اِمدادی‌اند.

 سحر، مناسب ترین زمان برای رازیابی نماز

مناسب‌ترین حال برای رازیابی نماز، همانا سَحَر است که نه محذور اشتغال روز را دارد و نه مشکل رنجوری سرِشب در آن است؛ لذا خداوند درباره نماز شب چنین فرموده است: ﴿إن ناشئة الّیل هی أشدّ وطأً و أقوم قیلاً ٭ إن لک فی النهار سبحاً طویلاً﴾.[7]

نتایج فراوانی بر این‌گونه نمازهای واجد سرّ مترتب است که نمونه آن نیل به «مقام محمود» است؛ چنان‌که درباره پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم)وارد شده است: ﴿ومن الّیل فتهجد به نافلةً لک عسی أن یبعثک ربّک مقاماً محموداً﴾ [8]، و این معنا اختصاصی به نماز شب یا به حضرت رسول(صلّی الله علیه وآله وسلّم)ندارد، بلکه هم در غیر نماز شب وجود دارد و هم برای غیر آن حضرت(صلّی الله علیه وآله وسلّم)میسور است؛ تفاوت بین آن حضرت(صلّی الله علیه وآله وسلّم)و دیگران در درجه کمال وجودی است، نه در اصل تکامل در پرتو نماز؛ چه اینکه اختصاص فقهی که نماز شب بر آن حضرت(صلّی الله علیه وآله وسلّم)لازم بود و برای دیگران مستحب، مایه اختصاص سیر و سلوک توسط نماز شب نخواهد شد.

اصل جامع این مطلب را می‌توان از سخنان عارفانه حضرت امام حسن عسکری(علیه‌السلام) استظهار نمود: «الوصول إلی الله عزّوجلّ سفر لایدرک إلاّ بإمتطاء اللیل... » [9]؛ یعنی رسیدن به لقای خداوند سفری است که تنها مرکوب راهوار آن شب زنده‌داری است؛ گرچه این حصر اضافی است نه حقیقی، لیکن نکاتی که از این حدیث شریف که از غرر روایات اهل بیت وحی است، استفاده می‌شود، عبارت است از:

یک. وصول به لقای حق ممکن است، نه ممتنع.

دو. وصول به لقای خدا با حرکت و سلوک است، نه با سکون و تحجّر.

سه. راه وصول طولانی است و مرکب راهوار می‌طلبد.

چهار. چون خدا همه جاست و با همه چیز است، وصول به لقای او هجرت از همه جا و ترک همه چیز است.

پنج. نماز شب نیرومندتر از نماز روز بوده و جهش آن در این سیر دراز میسور است.

شش. «سرّ صلات» همانا وصول به معبود است؛ چنان‌که بعضی از بزرگان فرموده‌اند که «صلات مشعر به وصل است».[10]

گرچه اخذ رفیق قبل از طی طریق است؛ «الرفیق ثمّ الطریق» [11]، لیکن خود اخذ رفیق سفری است بی‌رفیق، چون مقدمه سفر راستین است، نه سفر اصلی، و نماز ظاهری همان سیر ابتدایی است برای اخذ رفیق، تا سفرهای بعدی در صحابت آن رفیق آغاز گردد؛ البته بعد از رسیدن به رفیق، معلوم می‌شود که حضرت دوست همراه با نمازگزار بود و او را همواره همراهی می‌کند، ولی نمازگزار «نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد»؛ چنان‌که در همه موارد، استدلال بر وجود حق این چنین است که بعد از رسیدن به هستی مطلق، معلوم می‌شود، آن که مستدل را راهنمایی می‌کرد و رابطه دلیل و مدلول را برقرار می‌نمود و به همه امور یاد شده از همه نزدیک‌تربوده، همان هستی مطلق بوده و هست.

بنابراین، در تمام سفرهای معنوی، اعم از سیر ابتدایی یا انتهایی، همسفر خداست: «مرا همراه و هم راه است یارم»، چون جز خدا، هرچه باشد ضلالت است؛ ﴿...ماذا بعد الحقّ إلاّ الضلال... ﴾.[12] کسی که اهل نماز نیست، سیر صعودی نداشته، بلکه هماره مبتلا به تیه و حیرت است؛ ﴿...یتیهون فی الأرض... ﴾.[13]

سیر در خدا که سفر دوم از «اسفار چهارگانه» سالکان الهی است، مهم‌تر از سیر به سوی خداست؛ لذا واصلان به حق که با زمزمه «...ما کنتُ أعبد ربّاً لم أره» [14]، او را دیده و می‌پرستند، از کمی زاد ناله و از طول راه لابه، و از دوری سفر و بزرگی منزل هراسناک‌اند؛ «آه من قلة الزاد، و طول الطریق، و بُعد السفر، و عظیم المورد».[15]

نماز اسراری دارد که برخی از آنها «مَطِیّه» رهوار سفر اول است، تا لقاءالله حاصل گردد، و بعضی دیگر از آنها مرکب راهواری است که با استمداد از سایر مراتب، پیمودن سفر دوم تا چهارم انجام شود.

تذکر: گرچه مفاد حدیث مزبور وصول به خداست و این وصول با سفر اول تمام می‌شود؛ لیکن به نظر حضرت امام خمینی پایان سفر اول همانا حق مقید است، نه حق مطلق، و آغاز سفر دوم حق مقید است، و انجام آن حق مطلق[16] که در این حال سفر دوم به پایان می‌رسد؛ از این جهت، وصول به خدای مطلق با سفر ثانی حاصل می‌شود، نه با سفر اول. اما سرّ آنکه سفر سوم و چهارم هم جزء اسرار نماز آمده و از حدیث مزبور استظهار شد، برای آن است که در دو سفر اخیر، جنبه حقی خلق که همان تعین‌های خدایی است، ملحوظ است، نه صرف جنبه خلقی آنها؛ از این لحاظ، همواره سالک واصل، همراه با شهود حق و با دید حق، تعین‌های الهی را می‌نگرد.

 

نماز عصاره اسفارچهارگانه

نشانه آنکه نماز عصاره اسفار چهارگانه می‌باشد، این است که ارکان و افعال و اذکار و تحلیل و تحریم آن، گاهی از کثرت به وحدت سوق می‌دهد، و زمانی در همان وحدت سرگرم است، و گاهی از وحدت به کثرت برمی‌گردد، و سرانجام با دید وحدت در کثرت می‌تند که این همان «اسفارچهارگانه» است؛ یعنی به سوی خدا نیت کردن، و در اوصاف خدا تأمل نمودن، و به رسالت پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) شهادت دادن، و سرانجام رو به همه بندگان صالح‌کردن و به آنها درود فرستادن نشانه سلوکهای‌چهارگانه می‌باشد.

اسرار نماز را می‌توان از آیاتِ ناظر به آن و روایاتِ شارحِ آن و ادعیه افتتاحی یا تعقیبی آن و احوال معصومین(علیهم‌السلام) در هنگام امتثال آن، و نیز شواهد عینی شاگردان آنان در حالت نماز اثبات کرد.

هر مرتبه‌ای از نماز، اثر مناسب آن مرحله را داراست؛ مثلاً نمازِ نشأه اعتبار، نهی اعتباری از فحشا و منکر جعلی دارد و صورت ملکوتی آن در برزخ، مانع آسیب رسانی صورت برزخی فحشا و منکر می‌باشد، و سیرت عقلی آن در قلمرو عقل تام، دافعِ نفوذِ صورت مثالی معاصی به بالا است؛ یعنی در نشأه اعتبار و نیز مرتبه برزخ، تأثیر نماز به صورت «دفع» یا «رفع» نسبت به فحشا و منکر قابل توجیه است، ولی در مرحله نهایی، عقل فقط جنبه «دفعی» دارد، نه رفع؛ نظیر «رجم شیطان» و طرد آن از منطقه وحی یابی که ﴿...فمن یستمع الان یجد له شهاباً رصداً﴾.[17]

لیکن نسبت به خرق حجاب‌های نوری جنبه «رفع» دارد، چون همه این امورِ ناظر به عالم مثال و عقل، تکوینی محض‌اند و عهده‌دار آنها سرّ نماز است نه ظاهر آن که امری است اعتباری، زیرا اعتباری‌ها را باید باهم سنجید و حقیقی‌ها را لازم است، باهم ارزیابی نمود؛ مثلاً از آیه ﴿...و اتخذوا من‏مقام إبراهیم مصلّی... ﴾ [18]، گذشته از آنکه اعتبار مکان خاص برای نمازِ طواف استفاده می‌شود، توجه به مکانت خلیل الرحمن و نیل به منزلت نسبی آن حضرت(علیه‌السلام) نیز استنباط می‌شود که یکی ناظر به صورت نماز است، و دیگری راجع به سیرت آن.

سرّ نماز، همه مجاری ادراکی و تحریکی نمازگزار را مظهر درک و فعل حق می‌کند؛ لذا ممکن است، نوک شکسته تیری را از پای نمازگزار، در حالت سجده بیرون آورند و او احساس نکند، و ناله مستمندی را در حال رکوع بشنود و انگشتر خویش را به او صدقه دهد، زیرا جمع این دو حال از لحاظ ظاهر بسی دشوار است، ولی از جهت راز نماز، کاملاً سهل است، چون اگر عبدِ سالک در پرتو قرب نوافل، به جایی رسید که همه کارها را با مجاری ادراکی و تحریکی خداوند، در مقام ظهور فعلی انجام می‌دهد و فعل خداوند حق است و باطل در آن راه ندارد، همه شئون جذب و دفع، [و] ارسال و امساک او حق خواهد بود، و لازمه آن این است که بیرون آوردن تیر احساس نشود، چون احساس آن خلاف حضور قلب است و باطل، ولی صدای مستمند را شنیدن و انگشتر به او صدقه دادن حق است و موافق آن؛ غرض آن است که سرّ نماز با علن آن همتا نیست، و با راز نماز، مسائلی قابل تحلیل است که با علن آن میسور نیست.

راز نماز که در شهود جمال معبود نهفته است، همه مجاری ادراکی نمازگزار را متوجه آن جمال محض می‌کند و از سایر امور بازمی‌دارد؛ لذا هیچ رنجی را احساس نمی‌کند. مرحوم حکیم سبزواری می‌فرماید: «جایی که جمالِ صوری یوسفی محدود، زنان را فانی کند، به نص کلام الهی ﴿...فلمّارأینه أکبرنه و قطّعن أیدیهن... ﴾،[19] جمال مطلق که هر جمال ظلّ جمال او است، چه خواهد کرد؛ خاصه نسبت به عارفین در حال استغراق در ذکر و عبادت».[20]

راه وصول به این مقام منیع، نه تنها به صرف تحصیل شرایط و آداب و احکام نماز حاصل نمی‌شود، بلکه با اکتفا به جهاد مستمر با نفس نیز حاصل نخواهد شد، چون جهاد اکبر هم لازم است، و هرگز با اکتفا به جهاد اوسط که نبرد با نفس باشد، میسر نمی‌شود، و جهاد اکبر، همانا نبرد عشق و عقل است که اگر سالک از قید عقل مصطلح برهد و به عقل ناب که همان عشق به عبادت و سپس حصر آن در معبود است برسد، در جهاد اکبر پیروز شده است، و آنچه در شرایط و آداب گفته می‌شود، نمونه چیزهایی است که تحصیل آن در اسرار نماز لازم است؛ یعنی اگر مثلاً نماز در گورستان مکروه است، نماز دلمردگان بی‌کراهت نیست.

اشتغال به غیر خدا، روح را از فروغ حیات محروم می‌کند، و نماز بی‌روح، هرگز واجد سرّ نخواهد بود، و خسارت عظیم، همانا تبدیل یاد خدا به غیر او است.

شی‏ء کجا و فی‏ء کجا، نائی کجا و نی کجا ٭٭٭٭ دوام کجا و دم کجا، یَم کجا‌ و نَم کجا‌[21]

و از کراهت نماز در آتشکده و تون و مطبخ، می‌توان به کیفیت نماز در حال خشم بر مظلومان و غضب بر مؤمن و سخط از قضا و کینه برادر ایمانی و... پی‌برد، و با طی راه جهاد اوسط، راهِی جهاد اکبر شد تا به راز نماز رسید.

بنابراین، راه وصول به راز نماز، گذراندن همه‏مراحل جهاد است، چون نماز ره‌آورد وحی الهی است و حقیقت وحی دارای وحدت تشکیکی بوده، از ﴿اُم الکتاب﴾ [22] که ﴿علی حکیم﴾ [23] است تا ﴿عربی مبین﴾ [24] وحی خداست، و نماز از بارزترین نمونه‌های وحی قرآنی است؛ دارای عرض عریض بوده، از مرحله قرائت تا اوج معارف آن که از کسوت هرگونه کثرتی مبرّا و از تقمّص هرگونه جامه عاریه اعتبار منزّه است که انجام هر مرتبه آن زمینه‏نیل مرحله برتر را فراهم می‌نماید.

از این راه، اول حجاب‌های ظلمانی دریده شده، آنگاه حجاب‌های نورانی برطرف می‌گردد تا خداوند بدون حجاب مشهود شده و مخاطب شود؛ سپس نوبت به خرق حجاب هستی خود نمازگزار فرا می‌رسد و این خرق هستی محدودِ بنده واصل، به وسیله نگاه خاص و نجوای مخصوص الهی صورت پذیر است که در آن حال خدا با بنده ندا و نجوا دارد، و این نگاه جانکاه، چیزی از عبد سالک باقی نمی‌گذارد[25] مگر عبودیت او.

همان‌طور که ربوبیت خداوند عین ذات او است، نه زاید بر ذات، و در آنجا مشتق عین مبدأ و مبدأ عین مشتق است، درباره عبد واصل نیز چنین خواهد شد که هیچ چیزی جز عبودیت وی نمی‌ماند و عبودیتِ محض «ذات ثبت له الربط» نیست، بلکه «عین ربط» است، و ربط محض جز نگاه تام، چیز دیگری نیست، و هرگز نگاه ربطی به خود نگاه تعلق نمی‌گیرد، و در این حال، نه نگاه دیده می‌شود و نه نگاه کننده، چون خود این نگاه به حق، حجابِ نوری است و فرض آن است که این حجابِ نوری، همانند هستی مجردِ خودِ نگاه کننده دریده شد؛ و اصل خرق حجاب هم خود حجاب نوری است و رخت بربست، و در این حال هم او می‌گوید: ﴿لمن الملک﴾ و هم او می‌سراید: ﴿لله الواحد القهار﴾ [26] و آنچه دیگران بعد از گذراندن عقبه کئود مرگ طبیعی و برزخ و شداید آن می‌نگرند، نمازگزار راستین که به سرّ آن بار یافت، هم‌اکنون می‌بیند.

 خرق حجاب ظلمانی و نورانی توسط نماز

کلید مطلب آن است که صحنه قیامت در باطن این جهان موجود است، و مرحله ظهور آن مستلزم برچیدن بساط نظام کیهانی کنونی است که همراه آن، تاریخ رخت برمی‌بندد، و چیزی که منزه از زمان است، هماره موجود بوده و هست و خواهد بود؛ گرچه ما در قوس صعودی بعداً به او می‌رسیم، و اگر کسی با مرگ ارادی و پشت‌سر گذاشتن نشئه برزخ، هم‌اکنون آن همه حجاب‌های نورانی را خرق کند، می‌تواند همه آن صحنه‌ها را الآن ببیند، در حالی که دارای جسم است و همه شرایط جسمانی را داراست؛ چنان‌که در «معراج» رخ داد؛ لذا نماز، نه تنها حرص و هَلَع را که حجاب‌های ظلمانی‌اند، برطرف می‌کند؛ ﴿إن إلانسن خلق هلوعاً ٭ إذا مسّه الشرّ جزوعاً ٭ و إذا مسّه الخیر منوعاً ٭ إلاّ المصلّین﴾ [27]، بلکه سخاوت و شجاعت را که حجابهای نوری‌اند، برطرف می‌نماید؛ ﴿و یطعمون الطعام علی حبّه مسکیناً و یتیماً و أسیراً﴾.[28]

زیرا ارجاع ضمیر «حبه» به طعام، شرح حال «ابرار» است، نه حال «مقربین»، چون «ابرار» کسانی‌اند که غیرخداوند محبوب آنان هست، ولی آنها محبوب امکانی را نثار محبوب وجوبی می‌نمایند؛ ﴿لن تنالوا البرّ حتّی تنفقوا مما تحبّون... ﴾ [29]، لیکن «مقربینِ» محض که خود روح و ریحان هستی‌اند، محبوبی غیر از خدا ندارند و ندانند؛ حتی توجه به ایثار و سخا را از میان برداشتند.

بنابراین، ضمیر «حبه» درباره «مقربین» به «حق» برمی‌گردد و هر دو معنا درست است، چون در طول هم‌اند؛ آن‌گاه چهره ﴿إنّما نطعمکم لوجه الله... ﴾[30]. به خوبی جلوه می‌کند، و چون هرگونه کثرتی هم‌اکنون هالک است‌وچیزی جز ﴿وجه الله﴾ موجود نیست و نخواهد بود، رازداران و سرّدانان نماز، هم اکنون به این مرحله بار می‌یابند. ﴿طوبی لهم و حسن مآب﴾.

«سرّ نماز» در خرق همه حجاب‌های ظلمانی و نوری است و معنای «خرق» ندیدن است، نه نبودن، و خرق نهایی عبارت از خود را ندیدن است، نه نابود شدن، چون نابودی کمال نیست، بلکه ندیدن هنر است. سالک که به مقام فنای تام راه یافت، چیزی جز خدا نبیند؛ نه خود را و نه غیر را و نه ندیدن غیر را و نه دیدن حق را. در این حال، تمام حجاب‌ها خرق شد، مگر حجاب خدا دیدن که این قابل خرق نیست، چون نیستی است و نقص؛

آنچه نیک از خصایص قدم است ٭٭٭٭ آنچه بد از خسیس عدم است

چون خود شهود حقْ تعیّن است، پس خداوند به کنه معروف نخواهدشد، و در نتیجه، کنه ذات معبودِ احدی قرار نمی‌گیرد، زیرا عبادت فرع معرفت است؛ وقتی که کنه ذات مشهود هیچ شاهدی نمی‌شود، معبود هیچ عابدی نیز واقع نخواهد شد؛ چنان‌که امام خمینی در تعلیقه بر شرح فصوص قیصری چنین فرموده‌اند: «فإنّ الحق بمقامه الغیبی غیرمعبود؛ فإنّه غیرمشهود و لا معروف، و المعبود لابد و أن یکون مشهوداً أو معروفاً، و العبادة دائماً تقع فی حجاب الأسماء و الصفات، حتی عبادة الإنسان الکامل، إلاّ أنّه عابد اسم الله الأعظم، و غیره یعبدونه حسب درجاتهم» [31]، و اصل این سخن را می‌توان در نوشتارهای اصیل این فن مشاهده کرد؛ چنان‌که در شرح فصوص قیصری آمده است: «و أمّا الذات الإلهیة، فحار فیها جمیع الأنبیاء و الأولیاء» [32]؛ وقتی همه انبیا در برابر ذات نامحدود الهی حیران باشند، دیگران یقیناً راه به کنه نخواهند یافت.

اکنون که روشن شد، مرز راز نماز کنه ذات خدا نیست، بلکه در پرده حجاب است، این سؤال مطرح می‌شود که خداوند درباره نحوه «تکلّم» خود با بشر فرمود: ﴿و ما کان لبشر أن یکلّمه الله إلاّ وحیاً أو من وراء حجاب أو یرسل رسولاً فیوحی بإذنه ما یشاء انّه علی حکیم﴾ [33]؛ یعنی برای بشر امکان ندارد که مخاطب خدا شود، مگر از سه راه (منفصله مانعة الخلو)؛

یکم. راه وحی؛ یعنی بدون هرگونه حجاب.

دوم. از پشت حجاب؛ خواه حجاب شجر، چنان‌که درباره موسای کلیم(علیه‌السلام) واقع شد، خواه در حجاب‌های دیگر.

سوم. از راه فرستادن پیک.

مقتضای تقابل این راهها آن است که قسم اول بدون حجاب باشد؛ همان طور که درباره نزول برخی از آیات قرآنی آمده که شفاهاً دریافت شد؛ مانند دو آیه پایانی سوره بقره؛ بنابراین، حضور بدون حجاب و خطاب بی‌پرده و شهود بی‌حاجب میسر، بلکه واقع شده است؛ پس ذات حق مشهود و در نتیجه معبود می‌شود.

پاسخ این سؤال آن است که «حجاب»، مانند اضافه دو قسم است؛ قسم اول، حجاب بین دو چیز؛ همانند اضافه بین دو چیز، [و] قسم دوم، حجاب یکطرفه؛ مانند «اضافه اشراقی» یکطرفه که شی‏ء سومی در وسط حاجب نیست، بلکه خود شی‏ء در اثر داشتن تعیّن محدود، در حجاب است؛ یعنی همین تعین او حجاب می‌شود، و در آیه مورد استشهاد، گرچه مقتضای تقابل راه‌های یاد شده آن است که وحی بدون حجاب باشد، لیکن خود وحی در اثر تعینِ خاصِ به خود حاجب است؛ چه اینکه گیرنده وحی در اثر محدودیت مخصوص به خود محجوب می‌شود؛ وگرنه در این حال، بیگانه‌ای وجود ندارد تا حاجب گردد، بلکه تعین هر چیزی حجاب همان شی‏ء است؛ لذا سالک فانی در بوته فنا هم محجوب است، چون تعین او باقی است؛ گرچه مرئی او نیست.

بنابراین، محدوده سرّیابی نماز به کنه ذات خدا راه ندارد و باید آن را در اسما و صفات جست‌وجو نمود، و چون ذات حق بسیط محض است، نمی‌توان گفت: انسانِ سالک ذات خداوند را به مقدار خود مشاهده می‌کند؛ همین که سخن از «حد» به میان آمد، پرده اسما و اوصاف آویخته می‌گردد؛ «...لایدرکه بُعد الهمم و لایناله غوص الفطن... »[34]. اوصاف الهی گرچه اکتناه پذیر نیست، ولی تعین‌پذیر است، ولی ذات حق هویتِ مطلقه لاتعیّنِ صرف است، نه وجود بشرط لا؛ همان طور که حضرت امام خمینی در شرح دعای سحر به آن اشاره کرده‌اند.[35]

اساس نماز بر «تسبیح» و «تنزیه» ذات حق شروع می‌شود و به آن نیز ختم می‌گردد، زیرا گذشته از تسبیح‌های فراوان که در رکوع و سجود و رکعت‌های سوم و چهارم ادا می‌شود، بیشترین ذکری که به عنوان افتتاح و به عنوان مقارن و همراه، و سپس به عنوان تعقیب نماز گفته می‌شود، همانا «تکبیر» است و «تکبیر»، گرچه نشانه «جمال» حق است، ولی «جلال» الهی در آن مستتر است، زیرا خود «تکبیر» عین «تنزیه» است، چون معنای «الله‌کبر» این نیست که خداوند بزرگ‌تر از اشیای دیگر است، بلکه معنایش این است که خداوند بزرگ‌تر از توصیف است؛ گرچه به وصف کبریایی مطلق باشد، و این بزرگداشت از «توصیف»، همان تنزیهی است که از آیه ﴿سبحن ربّک ربّ العزة عما یصفون﴾ [36] استفاده می‌شود، و چون از اذان و اقامه و تکبیرهای هفت‌گانه افتتاحی گرفته تا تکبیرهای سه‌گانه تعقیب نماز، خداوند تنزیه می‌شود، لذا نماز خود «تسبیح» خواهد بود، و از این جهت از آیه ﴿...و اذکر ربّک کثیراً و سبّح بالعشی و الإبکار﴾ [37] و آیه ﴿فسبحن الله حین تمسون و حین تصبحون﴾ [38] دستور به نماز استفاده شده است، که منظور از «تسبیح» در بامداد و شامگاه، همان نماز است، نه ذکر مطلق.

و اگر به مخلَصین (به فتح) اجازه توصیف حق داده شد، برای آن است که آن ذوات مقدسه، در اثر نیل به مقام «فنا» از خود سخن نمی‌گویند، بلکه با لسان حق توصیف می‌نمایند (در قرب نوافل) و حق به زبان آنها سخن می‌گوید (در قرب فرایض).

 سیری در کتاب «سرّ الصلوة» حضرت امام خمینی(قدس سرّه)

/ 1 نظر / 138 بازدید
روایت نو

با سلام مطالب شما در کرج رسا منتشر میشود