حکایات آموزنده از حیات بزرگان در دنیا(1)

ما افتخار داشتیم چند سال در همسایگی استاد جعفری واقع در فلکه دوم صادقیه ، بلوار آیت الله کاشانی سکونت داشته باشیم . در همسایگی ما و ایشان، پیرمردی آهنگر وجود داشت که در منزل خود کار می کرد.

من در یک روز گرم تابستانی ـ حدود ساعت 5 بعد از ظهرـ با هماهنگی قبلی برای طرح موضوعی به خدمت او رسیدم . ایشان طبق معمول در کتابخانه خود، مشغول مطالعه و نوشتن بودند. در حین طرح سؤالم ، صدای پتک همسایه که به آهنگری مشغول بود، به گوش می رسید. به ایشان عرض کردم : اگر صدای پتک و چکش این شخص مزاحم کار شماست ، من می توانم بروم و به ایشان تذکر بدهم تا حال شما را مراعات کند.

وی در جواب این سخن من گفت: نه ، مبادا به او چیزی بگویید. چون من وقتی در کتابخانه ام از مطالعه و نوشتن احساس خستگی می کنم ، صدای پُتک و چکش این پیرمرد، نهیب می زند و به من قدرت می دهد، و با خود می گویم : آن پیرمرد در مقابل کوره گرم آهنگری چکش می زند و خسته نمی شود، اما تو که نشسته ای و مطالعه می کنی و می نویسی ، خسته شده ای؟ بنابراین ، صدای کار این پیرمرد نه تنها مایه اذیت نیست ، بلکه با شنیدن صدای چکش او، قدرت مجدّد می گیرم و دوباره مشغول مطالعه یا نوشتن می شوم .

رسول مسعودی

 

برگرفته از: سایت علامه

/ 2 نظر / 10 بازدید
دانشجو و دوستان

با سلام ، جناب آقای فیروزنا از شما دعوت می نمائیم برای عضویت درر شورای شهر کرج کاندیدا شوید ما برای حمایت از شما یک وبلاگ راه اندازی نموده ایم حتما از این وبلاگ دیدن کنید با تشکر-دوستداران شما و اندیشه هایتان

[لبخند]